روزنامه کیهان که یکی از منتقدان اول نشریه سینمایی دنیای تصویر بودند،دیروز در ستون خبر ویژه خود این یادداشت را مبنی بر حفظ رای صادر شده توسط هیئات نظارت مطبوعات منتشر کردند.
عليرغم تصميم قاطع و شايسته «هيات نظارت بر مطبوعات» در اسفندماه 1386 مبن
ي بر لغو امتياز نشريه سينمايي «دنياي تصوير» و چند نشريه مبتذل ديگر، يك «جريان فشار پنهان» در تلاش است تا اين هيات را وادار به عدول از تصميم شايسته خود كند.
مديرمسئول نشريه «دنياي تصوير» پس از صدور راي لغو امتياز از سوي «هيات نظارت بر مطبوعات» با پشتيباني رسانه اي مدعيان اصلاحات جنجال هاي گسترده اي به راه انداخت و با لحني توهين آميز مدعي شد كه هيات نظارت با اين تصميم خود، «حكم قتل من» را صادر كرده است و اين يك خطر جدي براي سينماي ايران است!!! اين جنجال ها در حالي بود كه نشريه «دنياي تصوير» در دوره انتشار خود مستهجن ترين فيلم هاي سكسي را تبليغ مي كرد و از معرفي آثار سينمايي مروج همجنسگرايي نيز واهمه اي نداشت.
پس از اين جنجال ها، يك مقام ارشد اجرايي در نامه اي دستور رسيدگي به ادعاهاي مديرمسئول اين نشريه سينمايي را صادر كرده بود كه در پي اين دستور «هيات نظارت بر مطبوعات» با بررسي مجدد پرونده «دنياي تصوير» حكم قبلي خود را مجددا تائيد كرد. پس از اين تصميم قاطع، «كانون هاي فشار پنهان» كه از احياء جريان ابتذال سينمايي - كه داراي منافع اقتصادي كلان براي مافياي سينما است - نااميد شده بودند، از دري ديگر وارد شده اند و مي كوشند با واسطه كردن برخي از هنرمندان خوش نام، فشار خود را بر «هيات نظارت بر مطبوعات» با هدف تجديدنظر در راي لغو امتياز «دنياي تصوير» و يك نشريه ديگر افزايش دهند.
گفتني است روزنامه كيهان پيش از اين در مقالاتي مانند «نيمه پنهان منتقدان سياه» (2 تير 1386) و «مروري بر ابتذال يكي از نشريات سينمايي» (8 ارديبهشت 1387) و... كارنامه سياه نشريه «دنياي تصوير» را به نحو مستند مورد نقد و بررسي قرار داده است و در آينده نزديك، ماهيت جريان ابتذال سينمايي را كه داراي منافع سرشار اقتصادي از رهگذر گسترش فحشا در جامعه است، بازخواني خواهد كرد.
يادم مي آيد چند سال پيش روزنامه ها از قول يك مقام قضايي نوشتند: «امروز صداي دزد از صداي صاحبخانه بلندتر شده است!» 
همان موقع ماهنامه گل آقا كاريكاتوري را چاپ كرد كه دزدي در حال فرياد زدن بر سرصاحبخانه بود و او را ملامت مي كرد كه به چه حقي تا نيمه هاي شب بيدار مانده و مانع از كسب و كار دزد مذكور شده است!
چند روز پيش وقتي يكي از دوستان قديمي ام در وزارت ارشاد خبر از اعتراضات مدير مسئول ماهنامه لغو مجوز شده داد، ناخودآگاه ياد آن كاريكاتور افتادم!
اواخر سال گذشته بود كه در روزنامه كارگزاران، خبر لغو ماهنامه دنياي تصوير را خواندم. كارگزاران علاوه بر درج خبر، يادداشت هايي را از استادان مسلم عرصه سينما و مطبوعات، از جمله هنرپيشه جوان يك فيلم به چاپ رسانده بود كه اين تصميم هيأت نظارت را با ديدي كاملاً حرفه اي مورد انتقاد قرار داده بود!!!
خوب چه كسي مي تواند اهل سينما يا مطبوعات باشد و« دنياي تصوير» را نشناسد؟ مجله اي سينمايي، با 17 سال سابقه انتشار كه مدير مسئول آن كسي است كه با خيلي از كارگردانان و هنرپيشگان معروف، روابط نزديك و دوستانه دارد. خوب خوش به حال او مي تواند به راحتي با يك مقام مسئول ارتباط برقرار كند و از او قول مساعد جهت احياي نشريه اش را بگيرد. كاري كه اكثر مديران مسئول 8 نشريه ديگر كه مجوزشان همزمان با دنياي تصوير لغو شد، نتوانستند بكنند.
برخي از اهالي سينما چند وقت پيش در نامه شان، خواستار احياي نشريه وزين و تخصصي مذكور بودند و بيتي از حافظ را نيز شاهد حرف خود آورده بودند:
گر مي فروش حاجت رندان روا كند
ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند
البته من به دليل فقر ذوق و شعور هنري هر بار كه طرح روي جلد «دنياي تصوير» را مي ديدم، عليرغم نظر خواجه شيراز، احساس مي كردم ايزد به جاي دفع بلا، نزول بلا را بر ما مقدر كرده است و اين را به دوست ارشادي ام مي گفتم. اما او در جواب چيزهايي مي گفت كه من هيچ وقت باور نداشتم:
(رانت آقاي «مدير مسئول» در ارشاد و سيطره او بر سينماي ايران و...) رأي هيأت نظارت بر مطبوعات ثابت كرد كه همه اينها، ساخته و پرداخته ذهن افرادي است كه مرعوب قدرت هاي خيالي هستند يا هميشه، توهم وجود «پدرخوانده» را در ذهن دارند. همان هايي كه فكر مي كنند در اين مملكت هر كس مي خواهد فيلمي بسازد كه فروش داشته باشد و نقدها بر آن نوشته شود و مورد توجه قرار بگيرد، بايد با معلم و محمدرضا شريفي نيا همراه و همسو باشد.
مدير «دنياي تصوير» فقط يك مدير مسئول بود و يك فعال سينمايي است. چرا مي خواهيم چيزي را به او نسبت بدهيم كه برايش دردسرساز باشد؟! يك روزنامه نگار بود كه نشريه اش را براساس اعتقاداتش منتشر مي كرد. اعتقاداتي كه نمود آن را مي شد بر روي جلد خيلي از شماره هاي دنياي تصوير ديد. چه كسي است كه نشريه لغوامتياز شده مذكور را بخواند و عكس هاي چشم نواز! روي جلد شماره هاي 162 و 165 و 167 و 169 و 170 و 178 و 179 و 176 و 182 و خيلي شماره هاي ديگر را فراموش كند؟
من شخصاً نمي توانم صفحه 47 شماره 172 را به فراموشي بسپارم. توضيحات دقيق ستون معرفي فيلم را خوب به ياد مي آورم: «... اگنس ]يكي از شخصيت هاي فيلم معرفي شده[ در يك نوشكده زنان هم جنس خواه در اوكلاهاماي آمريكا كار مي كند... بيشتر اوقات فراغت خود را صرف نوشيدن مي كند. با مردي به اسم پيتر آشنا مي شود. در همان شب اول آشنايي از پيتر مي خواهد كه شب را در اتاق هتل پيش او بماند...»
البته پرواضح است كه دنياي تصوير فقط داستان فيلم را، آن هم در حد يك صفحه توضيح داده است و اين اصلاً ترويج فرهنگ غيراسلامي نيست و به هيچ وجه مخاطب را به تماشاي اين فيلم- كه شايد كمي، فقط كمي مبتذل باشد- تشويق نمي كند. چون در هيچ جاي اين متن نيامده است كه: «مخاطب عزيز! عاجزانه خواهشمنديم اين فيلم را ببينيد». اصولاً آقاي «مدير مسئول» از كسي خواهش نمي كند. اصلاً خواهش يعني چه؟ پس لابي به چه درد مي خورد؟
به نظر من شايسته بود كه از اين آقا تقدير و تشكر هم بشود كه در شماره 172، صفحه 78 همه ما را با اين حقيقت بزرگ و اساسي آشنا كرد كه «آنجلينا جولي»، نه يك هنرپيشه فاسد، كه فردي «نوعدوست» و يك «ستاره بين المللي» است.
اين علي معلم «مدير مسئول» نشريه بود كه ما را آگاه كرد جولي در چه سالي متولد شده و پدرش كه بوده و مادرش كه بوده و اينكه او «دختر با استعداد»ي است و «در رگ هايش خون بريتانيايي، فرانسوي، كانادايي و سرخپوستي جريان دارد». هر چند عده اي اين مطالب را در شأن نشريات زرد مي دانند، اما بنظر من اين حق يك نشريه كاملاً تخصصي سينمايي است كه ما را با آباء و اجداد جولي و شوهر اول و دوم و سوم او آشنا كند.
اختصاص چندين صفحه در چند شماره متوالي به زندگي نامه نيكول كيدمن، زن فاسد هاليوودي و تمجيد از وي، كاملاً در حيطه تخصصي دنياي تصوير است. خصوصاً كه براي اين سلسله نوشتار بسيار ارزشمند، از عنوان «آرامش در حضور ديگران» استفاده شود كه ما را به ياد شاهكار!!! ناصر تقوايي بيندازد كه كمي(از نظر دنياي تصوير)، فقط كمي مبتذل است. اما به هر رو شاهكار است!
دنياي تصوير دريچه هاي جديدي را به روي من گشود. بعد از اينكه در صفحه 36 از شماره 174 با فيلم «اوان توانا» آشنا شدم و نقد دنياي تصوير را بر آن خواندم، به تماشاي آن ترغيب شدم. البته فقط من هستم كه به دليل بعضي ويژگي هاي شخصي ام، بعد از خواندن معرفي و نقد فيلم به تماشاي آن راغب مي شوم و احتمالاً ساير خوانندگان هرگز چنين تمايلي پيدا نمي كنند. بعد از تماشاي فيلم دريافتم كه اين اثر، فقط با هدف تمسخر رسالت الهي حضرت نوح علي نبينا و آله و عليه السلام ساخته شده است. پيامبري كه به نص قرآن بر همه ما لازم است به رسالت الهي او ايمان داشته باشيم.
دنياي تصوير مرا با فيلم «جيا» و «چاك ولري» آشنا كرد كه هر دو، فيلم هاي هم جنس گرايانه هستند. همچنين فيلم غروب، كه موضوع آن يك رابطه مثلثي (رابطه نامشروع يك زن با دو مرد به صورت هم زمان) است. رابطه اي كه دنياي تصوير آن را «پرشور و گيرا» توصيف كرده و «درخشش» هنرپيشگان آن را «عالي و كم نظير» دانسته است.
بعضي وقتها با خواندن دنياي تصوير خارخاري در دلم ايجاد مي شد كه نكند دوست ارشادي ام راست بگويد و علي معلم رانتي در ارشاد داشته باشد! اين خيال باطل آنگاه در ذهنم شكل گرفت كه دنياي تصوير در شماره 171 به تمجيد از «ديويد لينچ» و «لورا درن» پرداخت.
مي دانم كه تماشاي فيلم هاي لينچ در آمريكا و اروپا با محدوديت سني روبرو است. اگر مي خواهيد بيشتر در مورد لينچ بدانيد به شماره 16 فصلنامه سينما و ادبيات رجوع كنيد. در صفحه 26 آن آمده است: «... عنصري كه لينچ براي پيشبرد هدف خود بسيار از آن استفاده مي كند، نمايش عريان مناسبت هاي جنسي است. شايد اين عرياني ظاهري قرينه اي بر عرياني دروني شخصيت ها باشد... خبرنگاري در مصاحبه با لينچ، برخي فيلم هايش را داراي كاركرد جنسي برمي شمارد...»
نوشتن از محتواي آثار لينچ براي من ناخوشايند است، اما مي توانيد در صفحه 39 از همان شماره سينما و ادبيات اطلاعاتي را در اين باب كسب كنيد و دنياي تصوير تمجيد مي كند از ديويد لينچ و لورا درن، هنرپيشه وفادار به او و بازيگر فيلم هاي پورنوگرافي.
حيف از دنياي تصوير كه لغو مجوز شد و ذوق هنري نويسندگان آن را از دست داديم. عمق فاجعه را آن گاه مي فهميد كه شعر زيباي صفحه 73 از شماره 171 را بخوانيد.
بده فيلم هايي كه حال آورد
كرامت فزايد كمال آورد
بده يك دو سي دي تماشا كنيم
تماشاي آن قد و بالا كنيم
پري هاي زيبا به فيلم اندرند
كه دل از تماشاچيان مي برند
تو هم گر نگاهي به آنها كني
دگر ترك اين جام و مينا كني
اگر مي خواهيد بدانيد تعطيلي دنياي تصوير چه ضربه اي به فرهنگ اين مملكت وارد كرده است، حتماً عكس هاي جشن دنياي تصوير را در اينترنت ببينيد!
اگر دنياي تصوير احيا شود، چنانچه آقاي معلم مايل است همه مدعوين اش در جشن حاضر باشند، ناچار است آن را تا پايان طرح مبارزه با بدحجابي و ارتقاي امنيت اخلاقي به تعويق بيندازد. راستي، چه كسي بود كه مي گفت جشن دنياي تصوير، جشن ابتذال است؟
توضيح:
¤ روزنامه كيهان از اينكه براي نشان دادن ماهيت مطبوعات مبتذل، گاهي مجبور به نقل قول از مطالب غير اخلاقي آن نشريات است، عذرخواهي مي كند. مخاطبان و صاحبنظران ارجمند مي دانند كه ارائه تصويري واقعي از آنچه كه در چنين نشرياتي مي گذرد، مستلزم چنين نقل قول هايي است.
باب اين نقد و بررسي را مفتوح مي گذاريم و در آينده اي نزديك عملكرد سياه برخي از نشريات مبتذل سينمايي را براي خوانندگان ارجمند روايت خواهيم كرد...
شنیده می شود مجیدی که برای رایزینی وگفت وگو درزمینه حل مشکل لغو امتیاز ماهنامه های دنیای تصویر وهفت در جلسه هیات نظارت برمطبوعات شرکت کرده ،در گیری لفظی شدیدی با یکی از اعضای این هیات داشته است.
مجیدی چندی پیش به همراه تعدادزیادی از سینماگران خواستار حل مشکل لغو امتیاز ماهنامه هفت ودنیای تصویر شده بود.
در پي لغو امتياز دو نشريهي هنري و سينمايي «هفت» و «دنياي تصوير» در اواخر سال 86، ت
ا كنون سينماگران و هنرمندان در نامههاي جداگانه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،خواستار فراهم شدن شرايط انتشار اين دو نشريهي شدند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در حاشيهي بازديد از نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران در پاسخ به آخرين وضعيت اين دو مجله خاطرنشان كرد: من يك عضو هيات نظارت برمطبوعات هستيم و به عنوان يك عضو وساطت خود را كردهام.
محمدحسين صفارهرندي روز گذشته يادآور شد: اين قضيه چندان به من ارتباطي ندارد. دربارهي اين موضوع هيات نظارت
بر مطبوعات بايد تصميم بگيرند و من تنها يك عضو هيات نظارت بر مطبوعات هستم كه با صحبتهايي كه داشتهايم وساطت خود را در اينباره انجام داده ام.
انفعال صورت آشکار مرگ است.مرگی که از بازشناسی خویش باز مانده است.مرگی که چون رقص برگی در روی آب روان می ماند.این برگ دور خود می چرخد.به جلو می رود ولی رفتنی نا خواسته و اسیردست تصادف.اوج تراژدی در آنست که برگ بپنداردخود می رود و اراده معطوف به اراده است که او را با خود می برد.انفعال را در انفعالش باز شناختن نشانه آغاز حیات است و این درست همان شناختی است که در جامعه ما غایب است و هیچکس حتی به آن نمی اندیشد.
جامعه هر چقدر به ویرانی بیشتری تن می دهد.هر چقدر لحظات حیات را از شور زندگی تهی می کند و ابتلا به افسردگی فعال را در تمام جانها بر می انگیزد کمتر به مرگ می اندیشد.چون ماهی که در آب غوطه ور است و از آن بی خبر است ما بعنوان انسان ایرانی ازغوط خوردن در نیستی اجتماعی بی خبر مانده ایم. آنچنان غرق روزمره گی هستیم که مر دن خود را از یاد برده ایم.مرده هیچ تبادلی با اطراف خود ندارد. کوچکترین واکنشی در برابر بیشترکنشی که در اطرافش می گذرد از خود نشان نمی دهد. چه براو بخندند و چه بر او بگریند تفاوتی برایش ندارد.
کامو جایی گفته است اهمیت مرگ در این است که ما را با پایان شناخت٬دانایی و منطق روبرو می کند.امروز تنها با اندیشیدن به مرگ - بخوانید انفعال -می توان با وضع بالفعل خود رو دررو شد.نوشتن اگر نتواند پاسخی به این انفعال بدهد بودن و یا نبودنش چه تفاوتی دارد.چه گره ای از معضلات جامعه باز می کند. ایستادن در برابر مرگ و اندیشیدن در برابر آن اقدامی فلج کننده و دهشتناک است که جان را پر از جراحت می کند و انسان را از پا می اندازد.ولی از این رو در رویی و از این چالش گریزی نیست.باید این مرگ و انفعال را از نو مورد بازشناسی قرار داد. نوشتن می تواند اقدامی رهایی بخش در صورت فردی آن باشد.ناخود آگاه انسان را که پر از تهاجم محیط است تخلیه کند ولی این گونه نوشتن روزنه ای به روی روشنایی باقی نمی گذارد و هیچ تاثیر اجتماعی بر جا نمی گذارد.
جامعه اخلاق را در تمام صورتهایش کتمان می کند.باید بی پرده از این کتمان سخن گفت تا بتوان انحطاط را در منحط بودنش باز شناخت.انجمن صنفی روزنامه نگاران در حالی که در برابر قتل آشکار دو مجله سینمایی-بخوانید دنیای تصویر و هفت-سکوتی غیر قابل قبول در پیش گرفته است به سردبیر مجله دیگر سینمایی جایزه می دهد.آیا این سکوت نوعی همدستی درحذف این دو مجله سینمایی نیست.چرا در مراسم بزرگداشت که به بهانه روز جهانی آزادی مطبوعات برگزار می شود همزمان با این بزرگداشت نامی از این دو مجله برده نمی شود. اصلا بحث صاحب این نام و یاآن دیگرنیست که چرا مورد ستایش قرار گرفته اند.هر کس سلیقه ای دارد و حق هیات مدیره انجمن صنفی است که از هر کس بخواهد تقدیر کند ولی آیا سکوت در برابر مرگ این مجله ها آنهم در مراسمی که به اسم آزادی برگزار می شود نشانه آشکار مرگ یک انجمن نیست.مرگی که در پس مراسم های مدیریت شده و بی خاصیت خود را کتمان می کند. داشتن و یا نداشتن انجمن وقتی ساده ترین وظیفه خود را انجام نمی دهد چه تفاوتی دارد. پاسخ این پرسش را با همه عاطفه ای که نسبت به یک نهاد در محاصره داریم باید داد تا نشان د هیم در کجاانحطاط حضورش را به تمامی جشن می گیرد
بنظر می رسد وقت آن رسیده است که با همه صورتهای انحطاط بی پرده روبرو شد و در غیر این صورت ننوشتن و سکوت کردن کارکردی بهتر و دقیق تری دارد.متاسفانه در جامعه درست همان نهادها و آدمهایی که باید وظیفه خود را در قبال انحطاط انجام دهند خود نماد انحطاطی شده اند که نقاب فعالیت دروغین به چهره می زنند و اجازه نمی دهند جامعه لااقل خلایی را حس کنند که عمیقا در تمام لایه های جامعه وجود دارد ولی به علت نهادهای تقلبی اصلا عدم شان حس نمی شوند .
خبرگزاری ایرانیوز یکی از خبرهای امروز خود را به معرفی وبلاگ «دنیای تصویر» اختصاص داد.متن خبر و لینک آن به شرح ذیل است.
وبلاگي براي انتشار مجدد
تلاش براي زنده كردن دنياي تصوير ادامه دارد
پس از توقیف نشریه دنیای تصویر توسط هیئت نظارت وزارت ارشاد و واکنش های اهالی سینما به این تصمیم گیری وبلاگي براي ثبت و بازتاب واكنشها و يادداشتها و اعتراضها به لغو امتياز ماهنامه دنياي تصوير تاسيس شد.
به گزارش ايرانيوز ، در اين وبلاگ مجموعهاي از مطالب منتشر شده در مطبوعات و رسانههاي اينترنتي در اين باره و همچنين نامه 121 سينماگر در زمينه درخواست براي انتشار دوباره اين نشريه آمده است. امید آنکه رایزنی ها به نتیجه برسد و این نشریه معتبر سینمایی که سابقه 17 ساله دارد به سایر نشریات بپیوندند.
www.donyayetasvir.blogfa.com
كانون كارگردانان سينماي ايران آورده است:در شرايطي كه سينماي ايران بيش از هر زمان ديگري نياز به رسانههايي دارد تا امكان ارتباط بيشتر ما بين مردم و هنر سينما را فراهم كنند و در شرايطي كه در برابر حضور انواع اقسام نشريههاي تخصصي ديگر در زمينههاي مختلف ورزشي، علمي و ... شاهد تنوع و تكثر قابل اعتنايي در زمينه نشريههاي تخصصي جدي سينمايي نيستيم، تعطيل شدن دو نشريه فرهنگي _ تخصصي با ويژگيهاي «دنياي تصوير» و «هفت» كه سابقه سالها انتشار بيوقفه و موفق و همچنين جايگاهي محترم نزد مخاطبين خود دارند، اتفاق غيرمنتظرهاي بود كه تاثير تلخ آن هيچ گاه از اذهان اهالي سينما و مطبوعات و مردم زايل شدني نيست.
در ادامه نمابر شوراي مركزي كانون كارگردانان آمده است:كانون كارگردانان سينماي ايران همراه ديگر اعضاي جامعه اصناف سينماي ايران ضمن تاكيد و محترم شمردن جايگاه هيات نظارت بر مطبوعات در جهت حراست از شئونات جامعه، اميدوار است كه با عنايت خاص آن هيات محترم امكان رسيدگي مجدد به موضوع تعطيلي اين دو نشريه و رفع سوء تفاهمهاي احتمالي فراهم شود، تا بار ديگر شاهد انتشار مجدد اين دو نشريه ارزشمند باشيم.
به سلامتی سه تن،ناموس و رفیق و وطن
يكي از مواردي كه شرع مقدس اسلام به آن اهميت ويژه اي داد،حرمت مالكيت افراد است.وقتي يك امتياز براي انتشار يك مجله صادر مي شود،افكار صاحب امتياز آن براي مرثي شدن نياز به يك تشكيلات اداري و مالي پيدا مي كند.ساختماني خريداري يا اجاره مي شود و ملزومات كار فراهم مي شود و نيروهاي انساني براي انجام وظايف مربوطه جذب و مشغول به كار مي شوند و خلاصه يك بنگاه مطبوعاتي داير مي شود.محصول اما در اين بنگاه يك «رسانه» است.رسانه ويژگي هايي دارد كه محصولات ديگر فاقد آن هستند.در رسانه تعامل فرهنگي صورت مي گيرد و يك احساس دوجانبه بين صاحب امتياز و مخاطب پديد مي آيد.مخاطب با خريد اين محصول علاوه بر نقش اقتصادي،نقش رفيق و دوست محتواي آن محصول مه رسانه است را به خود مي گيرد كه به سادگي نمي توان اين روابط را از هم گسست.
صاحب امتياز هرچه به عمر نشريه اش اضافه مي شود،تعهدات بيشتر مالي پيدا مي كند.وام مي گيرد،كاغذ مي خرد،حق انبار داري مي دهد،حقوق مي دهد،عيدي مي دهد،پاداش مي دهدو...هر كاري كه مالكان ديگر انجام مي دهد او هم انجام مي دهد مثل تاجر،كاسب،صنعتگر،كشاورز و...تاجر و كاسب و ديگر مشاغل غير از صاحب امتياز مجله براي تعطيل كردن كار خود يا بايد ورشكست شود يا خود تصميم به تعطيلي يا انجام كار جديد بگيرد.اما صاحب رسانه به ويژه رسانه مكتئب،شب خوابيده و صبح كه از خواب بلند مي شود،بدون اينكه ورشكست شده باشد و يا از قبل تصميم به تعطيلي كار بگيرد،بر اساس قانون فعلي مطبوعات با لغو امتياز رسانه خود مواجه مي شود و بساط مالكيتش برچيده مي شود.به نظر مي رسد قانون مطبوعات كه در سال 1364 به تصويب رسيدهچشم اندازي از مالكيت خصوصي افراد نداشته كه بي محابا صلب مالكيت مي كنند.البته به اقتضاي سن و سالي كه از من گذشته،مي دانم كه در آن سال ها كه دولت به اصطلاح خدمتگزار بر سر كار بود هيچ اهميتي به مالكيت خصوصي نمي داد و سعي داشت فعاليت هاي تجاري،اقتصادي و مانند آن توسط دولت انجام مي شود.
اينك وقت آن رسيده كه اين قانون از اين منظر مورد تجديد نظر قرار گيرد.بهانه نوشتند اين سطور لغو امتياز مجله وزين دنياي تصوير است كه با مسئوليت رفيق عزيزمان علي معلم 17 سال آزگار با هنرآفريني،ماه به ماه روي پيشخوان روزنامه فروشي ها به ميهماني چشم هاي مخاطبان خود مي آمد.مجله اي كه باعث فخر مطبوعات كشور بود و از چند روز مانده به تعطيلات نوروز سال 87 در سن 17 سالگي جوانمرگ شد.
يادمان باشد كه يك رسانه را تعطيل كرديم،رسانه يك تعامل فرهنگي است.همين...
امیرسعید نقی زاده سهی
دنیای دیوانه دیوانه دیوانه
«در وجود همه ما انسان ها، چیزی در حدود پنج درصد موتزارت نهفته که خلق محض است و اصالتی در آن هست. اما 95 درصد وجود ما، سالیه ری است. یعنی خلق و آفرینش را می فهمیم، ولی عناد می کنیم، حسادت می کنیم. در فیلم «آمادئوس»، تقابل این دو بخش وجودی بشر است که به تصویر درآمده؛ و طبیعی است که سیطره سالیه ری، در اصل سیطره عقل است، سیطره شناخت است بر هنر محض، خلاقیت محض و ناب».
علی معلم/ مجله «دنیای تصویر»/
شماره 109/ آبان 1381/
بخشی از گفتگو با نگارنده
درباره فیلم «مردی برای تمام فصول»
راست این است که پذیرش و باور ممنوعیت نشریه ای با نگرش ارزش محور «دنیای تصویر»، در نظرم
ناممکن جلوه می کند. به سیاق آن بیت منسوب به ابن سینا که می گفت «در دهر چون من یکی و آن هم کافر؟/ پس در همه دهر، یک مسلمان نبُوَد»، معتقدم که نگاهی اصول گراتر و اخلاقی تر و مومنانه تر از نگاهی که علی معلم می کوشید در این مجله جاری کند (یا امیدوارم باز چنین کند)، نمی تواند بر نشریه سینمایی حاکم شود؛ و هم از این روست که حتی از طرح بحث توقیف این مجله حیرت می کنم، چه رسد به لغو امتیاز ناگهانی و غافلگیرانه و بگذارید بگویم ناجوانمردانه اش که به رسم آمریکایی منفور «لینچ کردن» (اعدام سرپایی بدون محاکمه) می ماند.
در این اوضاع بحرانی که برای شخص من، کابوس وارترین روزهای شنیدن اخبار توقیف مطبوعات در همه این سال هاست (چون پای هیچ نکته و گرایش سیاسی مشکوکی در میان نیست و بعد از توقیف مجله «کارنامه»، بار دیگر این خود فرهنگ است که دارد زیر اخیه می رود)، طبعاً به هیچ شنیده و گفته ای نمی توان اطمینان داشت. اما شنیده ام و خوانده ام که دلیل عمده این حکم باورنکردنی، انتشار تصاویری از بازیگران سینمای آمریکا بوده است! من از شما خواهش می کنم اگر قصد مطایبه دارید، موضوعی را برگزینید که کمی کمتر سوررئال بنماید. مگر ممکن است جدی بگویید که به این دلیل «دنیای تصویر» دارد متوقف می شود؟ آن هم در این روزهای سال که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دارد تبلیغ انبوه فیلم های جدید آمریکایی آماده برای پخش در ایام نوروزی را شب و روز به بینندگان ناچارش تحویل می دهد؟ مگر بازیگران این حدود پنجاه فیلم آمریکایی، با آنها که عکس شان در کنار مطالب تحلیلی گاه منفی مربوط به همین فیلم ها، در «دنیای تصویر» چاپ می شد (یا امیدوارم باز بشود)، فرقی دارند؟ مگر در تصاویر چاپ شده در مجله، همان یقه های ساختگی محصول معجزات فتوشاپ و همان آستین ها و همان حذف بطری ها و لیوان های حاوی سکریات، به کار نمی رود؟ و مگر میزان این رعایت، حتی از گوشه و کنارهایی که در پخش تلویزیونی بالاخره به چشم لابد تشنه گناه بیننده لابد ندید بدید امروز و این جا می رسد، بیشتر نیست؟ و مگر میان عکس هایی که برای همراهی مطالب جدی به چاپ می رسند و فیلم هایی که به طور مستقیم برای نشاندن بیننده متمایل به ماهواره در پای برنامه های شبکه های داخلی پخش می شوند و همان بازیگران را در تبلیغات شان ده ها بار با رنگ و لعاب و ریتم و تکرار، به رخ این بیننده می کشند، تفاوت مشخصی حس نمس شود؟ واقعاً تعبیر موهوم «استفاده ابزاری» را بیشتر درباب «دنیای تصویر» با آن همه مطلب و گفتگوی جدی و نظری و تحلیلی با محوریت علایق و سلایق اخلاقی علی معلم می توان به کار برد یا در خصوص عملکرد تلویزیون که به ندرت بار تحلیلی و فرهنگی را چاشنی پخش فیلم هایش می کند؟ و اگر هم چنین کند، همچون برنامه تحمیلی «سینما و ماورا»، چنان در سنجاق کردن زورکی مفاهیم عمیقه به فیلم های متوسط و زیر متوسط اروپای غربی و آمریکای شمالی و ژاپن افراط می کند که عملاً به آنتی تز خود بدل می شود و بیننده را به جای تأثیر گرفتن از آن مراتب معنوی، به پوزخند و ناباوری وامی دارد.
این روشن است که «دنیای تصویر» به تبع شخصیت فردی علی معلم، همیشه احتیاط و محافظه کاری کمتری نسبت به هر نشریه جدی دیگر در حوزه سینما و از جمله «ماهنامه فیلم» داشته ( یا امیدوارم باز داشته باشد)، ولی در شرایطی که دیگر تشخیص ریا از اصالت به شیوه دهه شصت خورشیدی ناممکن به نظر نمی رسد، این رویکرد این مجله معمولاً به این نتیجه انجامیده که از دوستی با اهالی سینما تا مجیزگویی های خدشه ناپذیر بی اثر بر مخاطب، هیچ گاه در دام ریا و دروغ و فریب و سوء استفاده گرفتار نیاید و دیده نشدن این ویژگی در اواخر دهه هشتاد، غریب تر از اغلب تصمیم گیری های ضدفرهنگی مسئولان فرهنگی به چشم می آید. شخصاً به عنوان سینمایی نویسی که هم در «دنیای تصویر» و هم در «فیلم» می نوشتم (یا امیدوارم باز در هر دو بنویسم و از سر ناگزیری به یکی محدود نشوم)، همواره می دانستم که هر جا میزان واقع بینی، رک گویی یا ریاستیزی مطلبی از حد معمول فراتر می رود، محل عرضه و انتشارش فقط می تواند «دنیای تصویر» باشد؛ چه وقتی بخواهی دیدگاهت را درباره سانتیمانتالیسم فریبنده فیلم های مجید مجیدی مطرح کنی (که اتفاقاً دوست و موردتأیید معلم است)، چه زمانی که نقد منفی تندی بر فیلم های بیهوده بزرگ شده مورد علاقه آکادمی اسکار مثل «دلاور/ Braveheart» مل گیبسون داری (که اتفاقاً خود معلم به کارش حرمت می گذارد) و چه وقتی که می خواهی برخلاف جریان پسند عام، فیلم محبوبی مثل «دو زن» تهمینه میلانی را با بحث و استدلال، زیر سؤال ببری (که اتفاقاً مورد توجه خود معلم بوده و حتی تبلیغاتش هم زیر نظر او انجام می شده).
ایستادن بر سر اعتقادات، گاه تا سرحد افراط و عموماً به بهای از کف دادن دوستی های متکی به مجیزگویی و مجیزشنوی در فضای رسمی یا بخش خصوصی سینمای ایران، محور اصلی کار و کارنامۀ معلم در «دنیای تصویر« بوده (یا امیدوارم باز باشد) و این، بی تعارف، گاه ما نویسندگان مجله اش را عصبی هم کرده است. این از همان جنس عصبیت هایی است که هنگام هر نوبت تماشای «مردی برای تمام فصول» فرد زینه مان، نسبت به سِر توماس مور و رفتار و سلوکش به آدمی دست می دهد.توماس موری که به باور علی معلم در همان گفتگوی مورد اشاره در آغاز مطلب، «بخشی در وجودش داشت که فارغ از این دین و آن مذهب، متوجه ریشه و ماهیت اخلاقیات، امور معنوی و امور انسانی بود. توماس مور فیلم در واقع به دین هم به عنوان بخشی از اصول گرایی اخلاقی اش پای بند است، نه به عنوان یک تعصب ایدئولوژیک خشک».
وقتی اینها و اهمیت شان به این سادگی ندیده می ماند، می توان این بحث معلم در همان گفتگوی چاپ شده در «دنیای تصویر» را جدی تر گرفت که می گفت: «در شرایط فعلی و به ویژه در شرایط اخلاقی جامعه ما، فیلم «مردی برای تمام فصول» مثل دارویی حیات بخش، قابل تجویز است. اگر من متولی شاخه فرهنگ در کشور بودم، دیدن و بارها دیدن این فیلم را برای مسئولان الزامی می کردم؛ مثلاً هفته ای یک بار».
ابن سینا خوب سرود که «کفر جو منی گزاف و آسان نبُوَد».
علی معلم دبیر جشم خانه سینما شد
هيات مديره خانهي سينما در جلسهي اخير خود به اتفاق آراء «علي معلم» را به عنوان دبير دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران انتخاب کرد.
این خبر شاید،اگریکی دوماه گذشته منتشر می شد،فقط تبریکی را در بر داشت و خسته نباشیدی به اعضای خانه سینما که انتخابی درست را انجام داده اند و چنین فردی را به عنوان دبیر جشن خانه سینما برگزیدند.اما امروز و پس از ۴۴ روز از لغو امتیاز نشریه ۱۷ ساله دنیای تصویر به مدیر مسپولی و سردبیری علی معلم این خبر حال و هوای دیگری دارد.علی معلم سال های سال است در سینمای ایران فعالیت می کند و توانایی هایش بر هیچکس پوشیده نیست.حالا این انتخاب پس از گذشت این چند روز از توقیف نشریه وزین سینمایی دنیای تصویر به گونه است که تا حدودی می تواند او را به دنیای سینما بازگرداند و بار دیگر ثابت کند که سینما هنری است تخصصی و آدم های تخصصی این رشته را می خواهد.این انتخاب هوشمندانه از سوی خانه سینما را باید به فال نیک گرفت.
اما خبر اینگونه منتشر شد:
بنا بر اعلام روابط عمومی خانه سینما، هيات مديره جامعه اصناف سينماي ايران در دورهي جديد فعاليت خود تلاش كرده است تا در برنامههاي فرهنگي اين نهاد صنفي، از توانايي و قابليتهاي همه صنوف سينمايي استفاده كند. به همين منظور در دهمين جشن خانهي سينما با انتخاب يك تهيهكننده ـ كارگردان سينماي كشور و در يازدهمين دوره با برگزيدن يك بازيگر شاخص سينماي ايران به عنوان دبير جشن، اين روند را پيگيري كرد.
سابقه پر بار «علي معلم» در مطبوعات و رسانههاي گروهي، فعاليتهاي مطلوب وي در امور صنفي و فرهنگي، حضور مثبت و موثر ايشان از بدو تاسيس انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران تا كنون و انتشار 17 ساله نشريه دنياي تصوير كه از معدود نشريات تخصصي سينماي ايران به شمار ميرود، از دلايل هيات مديره براي انتخاب ايشان به عنوان دبير جشن دوازدهم خانه سينما محسوب ميشود.
برنامههاي دوازدهمين جشن سينماي ايران متعاقبا اعلام خواهد شد.
اين علي آقاي معلم ما هم آدم عجيبيه، صبح از لغو امتياز مجله اش (بعد از 17 سال انتشار بي وقفه)
باخبر مي شود و شبش در جايگاه يک مجري توانا و مسلط در مراسم بازگشايي «سينما آزادي» قرار مي گيرد. خيلي آدم در اين دوره و زمانه که دائماً «ضدحال» به سويش پرتاب مي شود بايد متمرکز و واقع بين و صبور باشد تا در مناسبات روزمره و رفتار و برخوردهاي فردي و اجتماعي اش کم نياورد و ناخواسته «تابلو» نشود.
وضعيت «علي معلم» در يکشنبه اين هفته مثل بازيگري بود که صبح خبر مرگ يکي از عزيزانش را مي دهند و بعدازظهرش بايد بازيگر نقش اصلي يک نمايشنامه تئاتر باشد که مورد استقبال زياد قرار گرفته است. او مرز ميان «نقش بازي کردن» و «خودش بودن» را با مهارت و هوشمندي رعايت کرد و در لابه لاي اجراي هنرمندانه اش، با استفاده از زبان طنز و تاويل، تصويري عيني از فضاي متناقض و پرکنتراست جامعه کنوني را ارائه داد. اگر مراسم بازگشايي «سينما آزادي» که به همت هيات مديره و مديرعامل خانه سينما برگزار شد را يک حرکت اصيل صنفي و فرهنگي بدانيم، جا داشت که جدا از مجري برنامه، فرد يا افرادي از جمع سخنرانان رسمي و غيررسمي به موضوع لغو امتياز يکي از دو نشريه شاخص و پرمخاطب سينمايي (دنياي تصوير) و نيز نشريه جدي و فرهنگي همکار قديمي مان احمد طالبي نژاد (هفت) اشاره مي کردند. آيا دوستان فکر نمي کنند که ممکن است در اهداف سترگ و متعالي پيش بيني شده، اين نهضت ادامه پيدا کند؟ اين فتح باب، به منزله دخالت در رسيدگي و تصميم گيري مستقل مراجع قانوني در چارچوب وظايف نوشته و نانوشته شان نيست، بلکه بحث بر سر اعمال نوعي موضع گيري منطقي و معقولانه در يک مجموعه صنفي و آسيب شناسي غيرمستقيم اين «رخداد فرهنگي» است.همين همدلي و وفاق و توجه نشان دادن به موضوعي که شامل حال عده يي از همکاران جدي و صاحبنظر و دغدغه مند حوزه فرهنگ و هنر شده، مي تواند اين بستر فرهنگي را فراهم سازد که به هر حال بايد بين يک نشريه تخصصي و صاحب ديدگاه با قدمتي هفده ساله و همچنين يک نشريه فرهنگي / هنري با مخاطبان خاص خود که کاري به سياست و التهابات اجتماعي روز ندارد، با نشريات زردي که موجوديت واقعي شان را در تيترها و عکس هاي فريبنده و مطالب سطحي جست وجو مي کنند، تفاوت قائل شد.آيا اگر لفظ «عامه پسند» را به همه نشريات لغو امتياز شده اخير نسبت بدهيم، در داوري مان عدالت و انصاف را رعايت کرده ايم؟ حتي در يک نگاه اجمالي به اين نشريات و مقايسه مطالب و اصول و قواعد ژورناليستي شان، به اين واقعيت مي توان پي برد که بايد بين ماهنامه هاي سر و شکل داري چون «دنياي تصوير» و «هفت» با نشريات سبک فاقد تشخص فرهنگي، تفاوت بنيادي قائل شد.با توجه به لزوم «تفسير مضيق» به نفع متهم يا خوانده يک دعوا، آيا عموميت دادن «عامه پسندي» به همه اين نشريات توقيف شده، محمل قانوني و مصداق عيني دارد؟ اين واقعيت را در نظر بگيريم که جلوگيري از ادامه فعاليت نشرياتي که خودشان جلوتر از مميزي به «خطوط قرمز» توجه دارند و فاقد نگاه سهل پسندانه هستند علاوه بر لطمات اقتصادي که مي تواند دامنگير تعداد قابل توجهي از نيروهاي انساني خارج از شوراي سردبيري و سياستگذاري (از يک خدمتکار و آبدارچي و نامه بر بگيريد تا کارمندان بخش توزيع و... مصحح و منشي و تلفنچي و...) شود و زندگي خانوادگي آنها را در اين روزهاي آخر سال مختل سازد، فضاي فرهنگي يک جامعه را نيز غبارآلود مي کند. همين کارگران و کارکنان غيرتخصصي و حقوق بگير ساده اين نشريات، امسال در قبال از دست دادن کارشان و قطع شدن ممر درآمد ناچيزشان با خداي خود چه راز و نيازي هنگام سال نو خواهند داشت؟ هرچند «حال گيري» در جامعه ما دارد شکل نهادينه شده پيدا مي کند، ولي اي کاش اين حال گيري - به ظاهر- فرهنگي در اين ايام که قرار است به پيشواز بهار برويم، صورت نمي گرفت.گيوتين زدن به خاطرات و پيوند ارتباطي خوانندگان نشريه يي با پشتوانه هفده ساله «دنياي تصوير» و نشريه يي همچون «هفت» که نويسندگان و خوانندگانش جاي کسي را تنگ نکرده اند و کار به کار کسي ندارند و زندگي فرهنگي شان را مي کنند، رسم جوانمردي نيست.اين شکوه و دلتنگي را به جاي «بهاريه» از حقير سراپا تقصير بپذيريد و دم سال تحويل اين غزل را از رند شيراز زمزمه کنيد؛
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟ / دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد؟...
مي خواستم شعر «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا» را هم براي بعد از سال تحويل تجويز کنم، ولي پيش خود گفتم ممکنه به ريشم بخنديد، زيرا خيلي وقته دوره اين حرف ها ديگه به سر رسيده و فقط براي پشت کاميون ها خوبه.يا حق
جواد طوسی
«مقام محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
جناب آقاي صفارهرندي
ضمن آرزوي توفيق شما در تعالي فرهنگ و هنر ميهن اسلامي، معروض ميدارد:
جمعي از دستاندركاران حوزهي انيميشن ايران با عنايت به رويكرد دولت محترم و توجه بيش از پيش طي چند سال اخير به هنر و صنعت انيميشن و همچنين فقر رسانهاي و اطلاعرساني در اين زمينه، مستدعي است تا نسبت به حكم صادره در مورد نشريه تخصصي «دنياي تصوير» كه از معدود منابع مرتبط با اين حوزه در نشريات سينمايي است، تجديدنظر و بازنگري نماييد.
توفيقات شما را از درگاه خداوند متعال خواستاريم.»
اين نامه به امضاي افراد زير رسيده است: دكتر اكبر عالمي، احمد عرباني، اميرمسعود علمداري، اميرمحمد دهستاني، عليرضا گلپايگاني، كيارش زندي، وحيد نصيريان، فرشيد شفيعي، برزو رفيعپور، مهرداد رئيسي، محمدرضا حنفي، بزرگمهر حسينپور، حسين ضيايي، بابك نكويي، سعيد كاظميراد، فرخ يكدانه، بهرام عظيمي، جمال رحمتي، حسين صافي، عليرضا كاويانراد، مهدي خرميان، رحيم بقال اصغري، حميدرضا بيدقي، علي ميرآقاسي، اعظم چوبدار، پانتهآ واعظنيا، سپهر علي محمدلو، سينا بهمنش، ميراحمد رضوي، ميرتوحيد رضوي، ماني وطندوست، حميدرضا خادمي، سپهر جعفري، مجيد محمدي، حميدرضا داودي، نوشين واقف، رضا فصاحت، ايمان خانچي، عليرضا غفاري، پويا برهان
خبرگزاری ایسنا
در حالی که بازی انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری آغازشده است حامیان دولت از پاشنه آشیل خود که می تواند ناکامی بزرگ را از هم اکنون به نام آنها ثبت کند بی خبرمانده اند.دولت نهم هرگز نتوانست رابطه خود را با روزنامه نگاران ٬هنرمندان و نخبگان دیگر که کار فرهنگی و فکری می کنند در چارچوب مشخص و عریف شده ای قرار دهد. به دلیل سخت گیری های که نسبت با این گروه انجام می گیرد در انتخابات بعدی به راحتی هر جریان زرنگ سیاسی می تواند این گروه تاثیر گذار و جریان ساز رارودرو رئیس جمهور اجمدی نژاد قرار دهد.
رئیس جمهوری احمدی نژاد آنچنان غرق اقتصاد و سیاست است که فرهنگ را از دستور کار دولت خود خارج کرده است.گویی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک نهاد خود بنیان است که هیچ ربط
ی به دولت نهم ندارد.در حالی که هر تصمیم این وزارتخانه تکلیف رابطه نخبگان و دولت را مشخص می کند.هم اکنون این وزارتخانه بسیاری از هنرمندان و اندیشمندان را نه تنها از طریق حذف آثارشان بلکه با ادبیات نه چندان مطلوب می رنجاند. وقتی فیلم سنتوری اجازه پخش نمی یابد دیگر زخم زبان زدن به کارگردانان نام آشنای این فیلم یعنی مهرجویی زدن چه دردی از دولت نهم باز می کند . جز رو در رو قرار دادن او وهنرمندان دیگر با دولتی که در عرصه های دیگر بقدر کافی مشکل دارد وقتی چهره های مهم سینمایی از جمله مجید مجیدی٬حاتمی کیا ٬بیضایی ٬کیمیایی ٬انتظامی ٬داریوش ارجمند و... نامه ای برای بازگشایی مجله دنیای تصویر می نویسند وتهیه کنندگان٬منتقدان به این چهره های تاثیر گذارمی پیوندند و هیچ جوابی به این نامه د اده نمی شود. می توان حدس زد در انتخابات بعدی هزینه این بی اعتنایی را چه کسی خواهد پرداخت . صدای شکوه تئاتری ها ٬اهالی موسیقی ٬ناشران ٬نویسندگان ٬شاعران و داستان نویسان و... به هوا است ولی هیچکس کاری نمی کند. بنظر می رسد وقت آن رسیده است مشاوران احمدی نژاد را منوجه این پاشنه آشیل خود سازد .
در این بازی فریاد هنرمندان و خاموشی تصمیم گیران نام فراموش نشدنی دنیای تصویر بر پیشانی یک وبلاگ نشست.بنظر می رسد حامیان مجله بنا د ارند با ایجاد وبلاگی که نام این مجله را زنده نگاه دارند و نگذارند هفده سال تلاش به یک تصمیم ساده اداری دود شود و به هوا برود و در انتخابات بر چشمهای باز کسانی بنشیند که فرصت بازاندیشی به مظلومیت فرهنگ و فرهنگ سازان نداشتند. این وبلاگ را بخوانید و آینده انتخابات را از هم اکنون حدس بزنید
من بيش از ٨ سال است در "دنياي تصوير" چيزي ننوشته ام. يعني نوشته ام ... اما فرصت نكرده ام اونطور كه دلم مي خواد در خدمت مجله باشم. تماسهاي من با مجله صرفا به تجديد ديدارهاي يكساعته اي محدود شده كه براي خودم واجب مي دونم در مدت سفرهاي هر يكي دو سال يكبارم به ايران از خانواده "دنياي تصوير" انجام بدم. بالاخره ما خوره فيلم هستيم و علي معلم بر خوره هاي فيلم حق آب و گل داره
.و چون نويسنده اسبقي هستم كه در گوشه اي از دنيا بعد از مدتها براي مجله مطلبي مي نويسم ... خوشبختانه نوشته ام در نظر كساني كه بدخواه سينماي ايران هستن كاملا بي ارزشه - و اين به من فرصت مي ده كه بي پرواتر بنويسم. چون نوشته ام قراره هيچ انگاشته بشه ... نه؟
شايد خوانندگان قديمي تر مجله منو بشناسن. من چند سال براي بخش سينماي جهان مجله مطلب مي نوشتم. اما عشق فيلم هاي جدي تر مجله منو به عنوان خوره "جنگهاي ستاره اي" مي شناسن. اما اين معرفي كافي نيست. براي توجيه اينكه چرا تعطيلي "دنياي تصوير" حكم مرگ سينماي ايران بحساب مي آد شايد لازم باشه چند كلمه اي در مورد اينكه چگونه من در اون سالها سر از اين مجله بخصوص درآوردم بگم.
مدتي بود كه با واسطه دكتر روحاني براي يكي از مجلات معتبر سينمايي مطلب مي نوشتم. پس از مدتي دكتر از اون مجله اومد بيرون ... و لذا ادامه همكاري من در اونجا يه كمي برام نامانوس بود. دكتر يه روز بهم زنگ زد و گفت كه مي خواد منو به يه مجله ديگه معرفي كنه. گفت كه مطالبي كه مي نويسم براي "دنياي تصوير" (كه تازه چند سال بود منتشر مي شد) مناسب تره. ما هم گفتيم بروي چشم. به همين سادگي
.وقتي آشناييم با مجله آغاز شد - تازه فهميدم چرا دكتر منو براي اين مجله مناسب تر ديده
.من اين مشكل رو تجربه كردم. آدم وقتي كارش نقد فيلم مي شه ... بعد از مدتي اونقدر در فيلمها موشكافي مي كنه كه ممكنه لذت تماشاي غيرمنتقدانه فيلم براش كم بشه. اما "دنياي تصوير" جايي نبود كه در اون يكهو ١٥ صفحه درباره فلسفه پيچيده آثار تاركوفسكي مقاله ببيني. به سينما همون بهايي رو مي داد كه از اول سينما بخاطرش در دنيا رشد كرد: يعني "تفريح" تماشاي فيلم. علي معلم سينما رو نه بخاطر فلسفه اش و نه بخاطر نقدش و نه بخاطر بازي هاي سياسي اي كه باهاش مي كنن - بلكه سينما رو بخاطر "خود" سينما دوست داشت. و اين علاقه از صفحه به صفحه مجله اش و "جشن"هاي ساليانه سينما كه برگزار مي كرد بيرون مي ريخت
.سرتونو درد نيارم. هر كي از سينما "لذت" مي برد ... جاش تو "دنياي تصوير" بود
.در سالهايي كه من در خدمت مجله بودم ... اين طراوتي بود كه هيچ نشريه ديگه اي در ايران به سينما نمي داد. و حالا اين منبع طراوت تعطيل شده. حالا سينما قراره تبديل به مقوله اي خشك و بي لذت بشه
.من آدم مرده پرستي نيستم. و اين مقاله رو ننوشتم كه براي "دنياي تصوير" گريه كنين يا گريه كنم. چون بازتاب درازمدت تعطيلي اين نشريه مهمتر از خود تعطيلي نشريه است - و آن بازتاب مرگ سينما در ايران است
.پس يا به حال سينما مي گريم ... يا در انتظار بازگشايي "دنياي تصوير" مي مانم
.محسن غفراني
دو صنف سينمايي ديروز با انتشار بيانيه هاي جداگانه يي خواستار انتشار مجدد ماهنامه «دنياي تصوير» شدند. «انجمن بازيگران سينماي ايران» و «اتحاديه تهيه کنندگان و توزيع فيلم ايران» ديروز در بيانيه هايي جداگانه خواستار تجديد نظر در حکم صادره درباره ماهنامه دنياي تصوير و انتشار مجدد اين ماهنامه سينمايي شدند. انجمن بازيگران در بيانيه خود آورده است؛ «در کمال تاسف در اواخر سال گذشته، نشريه دنياي تصوير که از نشريات کاملاً حرفه يي و تخصصي در حوزه سينما محسوب مي شود و در بين سينماگران و سينمادوستان نيز از محبوبيت ويژه يي برخوردار است، لغو امتياز گرديد. انجمن بازيگران سينماي ايران ضمن احترام به تمامي قوانين جاري کشور اميدوار است با تجديدنظر مقامات و مسوولان ذي ربط، مجدداً اين نشريه به جمع خانواده مطبوعات و سينما بازگردد.» همچنين اتحاديه تهيه کنندگان نيز در بيانيه يي جداگانه اعلام کرد؛ «در شرايطي که سينماي ايران با محدوديت تريبون روبه روست و براي اطلاع رساني، تبليغ و برقراري ارتباط با مخاطبان و علاقه مندان با مشکلات مواجه است خبر لغو امتياز نشريه فرهنگي، هنري، سينمايي « دنياي تصوير» باعث تاسف اهالي سينما شد. اتحاديه تهيه کنندگان و توزيع کنندگان فيلم سينماي ايران از مقامات و مسوولان محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درخواست تجديد نظر در حکم صادره را دارد و انتظار ما اين است که شرايط ادامه انتشار و فعاليت و ارائه خدمات فرهنگي و هنري «دنياي تصوير» در چارچوب مقررات و موازين فراهم شود.»
یادم می آید که وقتی داشجوی دانشکده حقوق بودم ، در قوانین تجاری و مدنی کشورمان در مقابل
اشخاص حقیقی (مردم) ، شرکتها و مؤسسات نیز اشخاص حقوقی محسوب گردیده و انحلال و تعطیل کردن آنها دارای ضوابط و پروسه ای بود که طی مراحل آن الزامی بشمار می آمد. اگر دولت تصمیم به تعطیل کردن مؤسسه ای غیردولتی وبعبارت دیگر یک شخص حقوقی میگرفت این امرنیازمند طی تشریفات قانونی وحقوقی مربوطه بود ، نمیشد مؤسسه فرهنگی معتبری چون "مجله دنیای تصویر" که 17 سال از فعالیت پر ثمر آن میگذرد وعدٌه زیادی از قبل آن ارتزاق میکنند رابدون گذراندن آن مراحل تعطیل کرد.
در رابطه با هر امر خاص میبایست چهارچوبی را قبلا به این مؤسسات ابلاغ نمود . اگرتخلفی از این چهار چوب ملاحظه میشد ، میبایست آن تخلفات را ابتدا به آنها تذکرداد و سپس اخطار ، بعد جریمه و درنهایت بدون حکم دادگاه ، تعطیل کردن شخصیت های حقوقی مقدورنبود. با این اقدام نه تنها عده زیادی از نان خوردن نمی افتادند بلکه لطمه جبران ناپذیری نیزبه اعتبار دولت وافکار عمومی در داخل وخارج از کشور وارد نمیشد.
دنیای فعلی از نظر ارتباطی آنچنان بهم وابسته است که هر گونه اقدام نسنجیده ونابجا درگوشه ای ، سریعأ در تمامی نقاط منتشرمیشود. این امر بخصوص در موردیکه پای مطبوعات معتبر، وزین و بی گناهی نظیر "دنیای تضویر" درمیان باشد از حساسیت بیشتری برخوردار بوده و بمنزله ریختن آبی به آسیاب دشمن ، و فراهم آوردن اسباب تبلیغات سوء علیه کشور بخصوص در شرایط حساس کنونی محسوب میگردد زیرا که این مؤسسات اعتبارو سرمایه های فرهنکی مهمی برای کشور محسوب گرد یده و دنیا هم برای آنها حساب بازکر ده است .
برادران عزیزدر شورای نظارت بر مطبوعات
حتی اگر قوانین فعلی متفاوت هم باشد چطور بدون ابلاغ چهار چوبی از قبل، بدون تذکر ، اخطار، جریمه و محاکمه ، حکم اعدام یک شخص حقوقی را که بدون گر ایشهای سیاسی ، صرفأ در قالب یک مجله تخصصی سینمائی فعالیت داشته است را صادر کرده اید ؟ مگرنه اینکه قرار است چنین مجله ای در مورد سینما واجزاء آن که شامل هنرپیشه های زن و مرد هم میشود مطلب بنویسد ؟ ملاک تشخیص هنرپیشه مبتذل وغیرمبتذل چیست؟ شما چگونه آنها را شناسائی وتقسیم بندی کرده اید ؟ آیا ضوابط مربوط به این شناسائی و تقسیم بندی مربوطه را قیلأ به مجله دنیای تصویر ابلاغ کرده بودید که حالا بسبب عدم رعایت آن ازجانب مجله ، مجازاتی آنهم بشدت اعدام صادر کرده اید ؟
طی چند روز گذشته فراغتی حاصل آمد تا بتوانم چند فیلم جدید ایرانی دارای مجوزپخش را ببینم . وحشت و دلواپسی حاصله از دیدن این چند فیلم تا چند روزی رهایم نمیکرد. تمام این فیلمها فرهنگ جدیدی را به جامعه ایران تزریق مینمودند که در دنیای متمدن امروزی غیر قابل قبول است. کتک زدن همسر، ارتباطات پنهانی زنان ومردان متأهل؛ ترویج بی بند وباری و عدم پای بندی به همسر وخانواده ونهایتأ سست کردن بنیان خانواده از جمله نکات بسیار منفی این فیلمها بود.
بدیهی است که پیام اینگونه فیلمها در اشاعه و فرهنگ شدن این قبیل رفتارهای نا شایست بسیار قوی ومؤثر بوده و بستن مؤسساتی مانند مجله " دنیای تصویر" که به انتقاد وبررسی آثارسوء اینگونه فیلمها می پردازند جز کمک به وخامت اوضاع وتخریب فرهنگی حاصل دیگری در برنخواهد داشت
برادران عزیز شورای نظارت بر مطبوعات :
کلمه" نظارت" درعنوانتان میتواند مفاهیم ووسعتی بمراتب بیش ازفقط مجازات را داشته یاشد. با امر نظار ت ، مدیریت ، هدایت و اصلاح هم میتواند همراه باشد واین بدان معنی استکه میتواند بجای نقش" تخریبی" نقش " سازنده" رانیز القاء کند وازاینرو امید است که آن شور ا در جهت حفظ اصول وموازین انصاف و اعتبیار دولت جمهوری اسلامی ایران ودرجهت سازندگی ونه تخریب و دلشادی همه دلسوزان و علاقه مندان به فرهنگ و آینده کشور وهمچنین صنعت سینما و مطبوعات نسبت به حکم صادره تجدید نظر و مجوز ادامه فعالیت مجله وزین دنیای تصویر را صادر نمایند.
محمود بُدٌوحی
سال "شکوفایی"، با "شکوفه زدن" آقایان هیات نظارت بر مطبوعات آغاز شد. کاری کردند کارستان! وظیفه نظارتی
را بکنار گذاشته و شمشیر از نیام برکشیدند و در مقام مدعی العموم، هیئت منصفه و قاضی، و حتی مامور اجرای حکم، دستور لغو مجوز فعالیت مجله تخصصی سینمایی "دنیای تصویر" را صادر کردند. نشریه ای با هفده سال سابقه و نامی نیک در این دیار، در روزهایی که کمترین دغدغه عامه مردم باز ماندن یا بسته شدن یک نشریه است. روزهای آخر سال، روزهای خرید شب عید، روزهای جنگ و جدال خانواده ها بر سر مسافرت روزهای تعطیل، چشم و هم چشمی رفتن به کیش یا سواحل قناری، رفتن به شمال یا جنوب با یک چادر ارزان قیمت سفری، رونق بازار اجناس بنجل، روزهای فرار از تفکر، روزهای بی خیالی و فراغت از زمین و زمان، روزهای شکم چرانی و آماده شدن برای یک سال رژیم غذایی سخت، ایامی که با خیال راحت جلوی تلویزیون بنشینی و تمام آن فیلمهایی را تماشا کنی که بخاطرشان، "دنیای تصویر" را می بندند! به این خیال واهی که شاید بعد از این ایام، دیگر کسی یادی از این مجله نکند و بتوان بدون سروصدا، فاتحه ای در سکوت بر آن بخوانند. اما چرا؟ چطور یک مجله سینمایی را بخاطر چاپ عکس یک بازیگر یا کارگردان تعطیل می کنند؟ واقعاً چکار باید می کردند؟ عکس بادمجان و کدو چاپ می کردند؟ یا گورخر و الاغ؟ چطور می توان یک مجله را به "عامه پسند" بودن متهم کرد و رئیس جمهوری را بخاطر "محبوب عامه" بودن ستایش کرد؟ این دو "عامه" چه تفاوتی با هم دارند؟ خلاف شرع مرتکب شده بودند؟ به سیاست تاخته بودند؟ آیا چنین حکم شتاب زده و بی سابقه ای، از سوی کسانی که چنین اختیاری نداشته و ندارند، مفهومی بجز اختلاف سلیقه شخصی و یا به زبان همان "عامه"، حال گیری از مدیر مسئول مجله "دنیای تصویر" داشته است؟ چرا با کلی گویی درباره عکس بازیگر و یا شرح جزئیات زندگی مبتذل (!) او فرافکنی می کنید؟ اگر واقعاً اینطور است، چرا آن کاغذ پاره های بی ارزشی را که روزی پنجاه بار هدیه تهرانی را شوهر دادند و طلاقش را گرفتند نمی بندید؟ چرا صدای اعتراض این همه دست اندرکار سینما را فغانشان از دروغها و چرندیات روزنامه های زرد به آسمان برخواسته بود برایتان اهمیتی نداشت؟ اما در عوض، اگر چیزی را درک نکردید یا قدرت تحلیلش را نداشتید بر خود وظیفه می دانید که آن را بکوبید و زیر پا له کنید. با "دنیای تصویر" درافتادید، اما مگر می شود قدرت سینما را انکار کرد؟ آیا یک بازیگر بزرگ و شناخته شده، که در تبلیغات تلویزیونی با صد بار تاکید حضور او را در فیلم آخر شب جار می زنند، فقط یک عکس و یا یک موجود متحرک در قاب تصویر است؟ زندگی ندارد؟ نمی تواند الگویی مناسب برای پرهیز از مخاطرات اجتناب ناپذیر این حرفه باشد؟ اگر ندانیم و نپرسیم، چقدر بر اجر ما در دنیا و آخرت افزوده می شود؟ از بستر همین "ندانستن" است که دختری معصوم در این سینما به خاک سیاه می نشیند، از اوج به ذلت می افتد چون راه پرهیز از آن را نمی دانسته و نتوانسته از تجربیات دیگران، چه خارجی و چه وطنی، بهره ای ببرد. شاید اگر جزئیات بیشتری از زندگی حرفه ای های سینما را می دانست، خصوصی ترین لحظات زندگی خود را با هفتاد میلیون نفر دیگر شریک نمی شد. سال هاست که به مناسبت های مختلف تاکید می شود که راه مقابله با هجوم فرهنگی، راه قهر و جبر و حذف نیست. چه کسی می تواند انکار کند که میزان بینندگان شبکه های تلویزیونی ماهواره ای در ساعتی که مثلاً سریالی از مهران مدیری پخش می شود، به حداقل می رسد. آیا چنین رویکردی، شایسته حمایت دولتمردان ما نیست؟ البته که هست و شگفتا که چنین نیز شد. اما، شادکامی حاصل از برخورد منطقی نیروی انتظامی و پزشکان و حتی خود هنرمندان، که سخت ترین و بی سابقه ترین هجو تاریخی خود را در ایام عید در سریال "مرد هزار چهره" شاهد بودند، با شنیدن خبر لغو امتیاز مجله "دنیای تصویر"، برباد رفت. اما، این تیری بود که بر سنگ خواهد نشست. نام "دنیای تصویر" را چه کردند؟ آیا از یادها رفت؟ بعد از 183 شماره، این نام به یک "برند" در این مملکت تبدیل شده. چطور می توان به پدری که هفده سال فرزندی را بزرگ کرده و به پایش خون جگر خورده، گفت که این فرزند را فراموش کن و کودکی دیگر را با نامی جدید به فرزندی بپذیر! آیا فعالیت یک نهاد فرهنگی که مدیر آن هفده سال است سنگ سینمای نه چندان ارزشمند ایران را به سینه می زند و لحظه ای دست از حمایت مادی و معنوی آن برنداشته، خاری بود که وجود آن را در چشم خود تحمل نکردید؟ اگر چنین نیست، تا دیر نشده، این گره را به دست باز کنید تا مجبور نشوید به فرمان مقامی خردمند، به دندان بگشایید.
«در شرايطي كه سينماي ايران با محدوديت تريبون روبروست و براي اطلاع رساني ، تبليغ و برقراري ارتباط با مخاطبان و علاقمندان با مشكلات مواجه ميباشد خبر لغو امتياز نشريه فرهنگي هنري سينمايي «دنياي تصوير» باعث تاسف اهالي سينما شد.اتحاديه تهيهكنندگان و توزيع كنندگان فيلم سينماي ايران از مقامات و مسئولين محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درخواست تجديد نظر در حكم صادره را دارد و انتظار ما اين است كه شرايط ادامه انتشار و فعاليت و ارايه خدمات فرهنگي و هنري « دنياي تصوير» در چارچوب مقررات و موازين فراهم شود.»
روزها دارند در پي هم مي آيند و مي روند و هر چه منتظر مي مانيم اتفاقي نمي افتد و يکي پيدا نمي شود که اعلام کند اشتباه شده و تصميم عجولانه يي گرفته شده و تجديدنظر شده و مجله دنياي تصوير بار ديگر منتشر خواهد شد. وضعيت آن قدر حيرت انگيز است که بايد کلي زور بزنيم و زحمت بکشيم تا بتوانيم در اين مورد حرفي بزنيم و چيزي بگوييم. وضعيت از اين جهت حيرت انگيز است که قاعدتاً بايد روند قضايا برعکس باشد؛ يعني بايد کساني که اين تصميم را گرفته اند و اين حکم را صادر کرده اند کلي زور بزنند و زحمت بکشند تا به ما بفهمانند چرا امتياز اين مجله را لغو کرده اند. و ما فقط بايد دقت کنيم و به حرف هاي شان گوش کنيم تا بلکه بفهميم استدلال شان براي اين کاري که کرده اند چيست. اما حالا برعکس شده؛ آنها توضيحي نمي دهند و اصلاً خودشان را در مقابل هيچ نوع پرسشي نمي بينند و اين ما هستيم که بايد زور بزنيم و يک امر بديهي را ثابت کنيم، يعني تلاش کنيم دلايلي پيدا کنيم براي قانع کردن اين دوستان تا متوجه شوند تعطيل کردن يک مجله فرهنگي با مشخصات دنياي تصوير، کار عجيب و ناموجهي است. ناچاريم حرف هاي بديهي بزنيم و بگوييم که وقتي يک مجله معتبر و جدي در عرصه فرهنگ و هنر، سال ها منتشر مي شود و انبوهي يادداشت و نقد و نظر در آن درج مي شود، اگر کسي در مقام قانونگذار نقص و خطايي در آن مجله تشخيص مي دهد، لازم است آن قدر توانايي داشته باشد و آن قدر براي مخاطبان و نويسندگان آن مجله ارزش قائل باشد که يادداشتي هر چند کوتاه با منطق و زبان فرهنگي منتشر کند و اذهان عمومي را قانع کند که اين مجله صلاحيت انتشار ندارد. به هر حال مي گويند چيزهايي به نام آيين نامه و مواد قانوني وجود دارد که قانونگذار موظف است با رجوع به آن و با ذکر دلايل و قواعد استخراج شده از متن قانون، ديگران را قانع کند که دارد به وظيفه قانوني اش عمل مي کند، نه اينکه پسند شخصي اش را به ديگران تحميل مي کند. علي القاعده، تعطيل کردن يک مغازه قصابي هم توضيح و دليل مي خواهد . ما به عنوان مخاطبان مجله دنياي تصوير و همچنين نويسندگان آن، حق داريم بدانيم چرا ديگر امکان خواندن اين نشريه و همچنين امکان ارائه مقالات مان به اين نشريه را نداريم. کدام بخش از قانون، طبق کدام تفسير اقتضا مي کند که خطاي فرضي اين مجله با تذکر و اخطار و جريمه مرتفع نشود و تنها شکل درست اجراي قانون، اعلام پايان کار مجله باشد؟ چرا ما نبايد توضيحي بشنويم؟ مگر اين دوستان در جايگاه مقدس و خدشه ناپذيري نشسته اند و حکم شرعي غيرقابل برگشتي صادر کرده اند که اطاعت از آن بر ما واجب است؟ به هر حال، هيات نظارت بر مطبوعات هم يک اداره دولتي است و جمعي از افراد منصوب شده در آن فعاليت مي کنند که ممکن است در تشخيص برخي امور دچار اشتباه شوند.وضعيت فرهنگ و هنر در کشور ما و به خصوص وضعيت نشر مجله و کتاب در اين حوزه آن قدر متنوع و متکثر نيست که بگوييم تعطيل شدن يک مجله، اتفاق تاثيرگذار و تعيين کننده يي محسوب نمي شود. تعداد نشريات سينمايي در کشور ما بسيار محدود است و حوزه تخصصي هر کدام هم تفکيک شده. دنياي تصوير عهده دار طرح بخشي از موضوعات قابل طرح در حوزه سينما بوده که توسط ديگر مجلات پوشش داده نمي شود. منتشر نشدن هر شماره از اين مجله، به معناي هدر رفتن فرصت و از بين رفتن بخشي از مباحث قابل طرح در حوزه سينما و تلويزيون و موضوعات عام فرهنگي است که در آينده قرار است مورد استناد قرار بگيرند و بخشي از آرشيو فرهنگي اين مملکت را شکل دهند. با منتشر نشدن اين مجله، بخشي از واکنش هاي فرهنگي اهل فکر و نظر امکان طرح پيدا نمي کند و در خلأ گم مي شود. نهادي که در قانون اساسي کشور ما براي توجه به اين نوع موقعيت ها در نظر گرفته شده تا از همين خلأهاي فرهنگي محافظت کند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نام دارد، بنابراين قابل قبول نيست که در چنين نهادي حکمي صادر شود که خلاف فلسفه وجودي اين سازمان باشد و با وجود اعتراض جمع گسترده يي از جامعه فرهنگي کشور به صدور اين حکم و احکامي مشابه، کوچک ترين اهميتي به نظر ديگران داده نشود و چنين فرض شود که حق با يکي دو نفر است و اصلاً جاي بحث و چون و چرا ندارد. قرار نيست اداره يي که متولي فرهنگ و هنر کشور است به مکاني تبديل شود که داخل اتاق هاي در بسته اش تصميماتي گرفته شود و نتيجه را صرفاً جهت اجرا به ديگران ابلاغ کنند. امتياز عرصه فرهنگ نسبت به ديگر عرصه ها اين است که در آن مي شود حرف زد، استدلال کرد، تبادل نظر کرد و طرف مقابل را قانع کرد. ما هم به عنوان آدم هاي اين عرصه، حوصله ساعت ها حرف زدن و حرف شنيدن و پي گرفتن استدلال هاي منطقي را دارد.
خبر توقیف «دنیای تصویر» خبر بسیار عجیب و بامزهای بود. من ابتدا فكر كردم دروغ سیزده است چون نزدیك به سال نو هستیم فكر كردم كه دوستان میخواهند هنرمندی كنند و دل عدهای را با این شوخی شاد كنند! اما بعد متوجه شدم این چنین نیست و ماجرا جدیتر از این حرفهاست. قبل از اینكه احكام به نظر صاحبان حكم برسد، مقامات آگاه حكم را به خبرگزاریها اعلام میكنند. من اصلا متوجه نشدم این حكم چه دلیلی و منطقی دارد كه بعد از اینكه صبح خبر را خبرگزاریها مخابره كردند ساعت پنج یادشان آمد كه تازه نامه را برای ما بفرستند. نمیدانم این قضیه بعد از انتخابات و در این شرایط مملكت چه معنی دارد و چقدر علاقهمندی به موضوع فرهنگ را نشان میدهد. اما گمان میكنم یا دوستان اشتباه كردهاند یا خواستهاند آخر سال پیامی را برای سینما ارسال كنند. من دنیای تصویر را مجموعهای برای سینمای ایران میبینم. دنیای تصویر به خودش ختم نمیشود. بلكه به كلی از نویسندگان برجسته، فیلمسازان كشور، دانشجویان سینما و تمام سینمای ایران ختم میشود. من لغو امتیاز این ماهنامه را پیامی برای سینما میدانم. گمان میكنم نسبت به این موضوع باید حساسیت نشان داد. نمیشود 17 سال فعالیت یك نهاد را با یك آب خوردن از بین برد. ما قرار است به مال مردم و كار مردم احترام بگذاریم. چه كسی به خود اجازه داده فعال مایشاء در همه حوزهها باشد. یك جریانی به جای دادگاه عمل كند، به جای هیات منصفه عمل كند و نظریهپردازی كند؟ اطلاعیهای كه صادر شده شبیه نقدهای بولتنهاست تا یك جریان نظارت بر مطبوعات و یك هیات رسمی كه وزارت ارشاد مسوول آن است. مجله دنیای تصویر نه نشریه زرد است و نه متعلق به جریانی كه بخواهد كاسبی كند. تیراژ نشریه «دنیای تصویر» در طول 10 سال گذشته یكسان بوده، برای فروش منتشر میشود. اگر دوستان از اینكه نهادهای مستقل در حوزه فرهنگ فعالیت داشته باشند نگران هستند و تمام نهادها را وابسته میخواهند و نمیخواهند سخن مستقل وجود داشته باشد چرا به طریقه دیگری حرفشان را نمیزنند؟ آیا تنها راه این ایجاد محدودیتهاست؟ من از تمام راههای قانونی برای پیگیری این موضوع استفاده خواهم كرد. تمام دوستان در وزارت ارشاد كه در جریان این موضوع بودند ابراز ناراحتی كردند و این حكم را باعث نگرانی دانستند. یكی از دوستان در وزارت ارشاد معتقد بود نشریه «دنیای تصویر» از نظر ما فخر جامعه مطبوعاتی است هم خود نشریه و هم جشن دنیای تصویر. شما میخوابید و یك شبه تكلیف یك نشریه را درست چند روز مانده به عید روشن میكنید. این چه قانونی است كه با حكم ناگهانی در آخر سال یك نشریه را تعطیل میكنند و اصلا هم برایشان مهم نیست كه چه اتفاقی برای افراد میافتد. من از مقاماتی نیستم كه در كنار كارهای دیگرم مجوز 10 نشریه هم داشته باشم. بهتر است دوستان ما در هیات نظارت سری به دكههای نشریات بزنند، البته اگر نظرشان این بوده كه كاپیتان را نشان دهیم و بعد دیگران را علم میكنیم و حسابشان را میرسیم كه بحث دیگری است. در فرهنگ سنتی ما قبل از اینكه بخواهند سر گوسفندی را ببرند به او آب و نبات میدهند، اما ما از گوسفند هم كمتریم.