يادم مي آيد چند سال پيش روزنامه ها از قول يك مقام قضايي نوشتند: «امروز صداي دزد از صداي صاحبخانه بلندتر شده است!» 
همان موقع ماهنامه گل آقا كاريكاتوري را چاپ كرد كه دزدي در حال فرياد زدن بر سرصاحبخانه بود و او را ملامت مي كرد كه به چه حقي تا نيمه هاي شب بيدار مانده و مانع از كسب و كار دزد مذكور شده است!
چند روز پيش وقتي يكي از دوستان قديمي ام در وزارت ارشاد خبر از اعتراضات مدير مسئول ماهنامه لغو مجوز شده داد، ناخودآگاه ياد آن كاريكاتور افتادم!
اواخر سال گذشته بود كه در روزنامه كارگزاران، خبر لغو ماهنامه دنياي تصوير را خواندم. كارگزاران علاوه بر درج خبر، يادداشت هايي را از استادان مسلم عرصه سينما و مطبوعات، از جمله هنرپيشه جوان يك فيلم به چاپ رسانده بود كه اين تصميم هيأت نظارت را با ديدي كاملاً حرفه اي مورد انتقاد قرار داده بود!!!
خوب چه كسي مي تواند اهل سينما يا مطبوعات باشد و« دنياي تصوير» را نشناسد؟ مجله اي سينمايي، با 17 سال سابقه انتشار كه مدير مسئول آن كسي است كه با خيلي از كارگردانان و هنرپيشگان معروف، روابط نزديك و دوستانه دارد. خوب خوش به حال او مي تواند به راحتي با يك مقام مسئول ارتباط برقرار كند و از او قول مساعد جهت احياي نشريه اش را بگيرد. كاري كه اكثر مديران مسئول 8 نشريه ديگر كه مجوزشان همزمان با دنياي تصوير لغو شد، نتوانستند بكنند.
برخي از اهالي سينما چند وقت پيش در نامه شان، خواستار احياي نشريه وزين و تخصصي مذكور بودند و بيتي از حافظ را نيز شاهد حرف خود آورده بودند:
گر مي فروش حاجت رندان روا كند
ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند
البته من به دليل فقر ذوق و شعور هنري هر بار كه طرح روي جلد «دنياي تصوير» را مي ديدم، عليرغم نظر خواجه شيراز، احساس مي كردم ايزد به جاي دفع بلا، نزول بلا را بر ما مقدر كرده است و اين را به دوست ارشادي ام مي گفتم. اما او در جواب چيزهايي مي گفت كه من هيچ وقت باور نداشتم:
(رانت آقاي «مدير مسئول» در ارشاد و سيطره او بر سينماي ايران و...) رأي هيأت نظارت بر مطبوعات ثابت كرد كه همه اينها، ساخته و پرداخته ذهن افرادي است كه مرعوب قدرت هاي خيالي هستند يا هميشه، توهم وجود «پدرخوانده» را در ذهن دارند. همان هايي كه فكر مي كنند در اين مملكت هر كس مي خواهد فيلمي بسازد كه فروش داشته باشد و نقدها بر آن نوشته شود و مورد توجه قرار بگيرد، بايد با معلم و محمدرضا شريفي نيا همراه و همسو باشد.
مدير «دنياي تصوير» فقط يك مدير مسئول بود و يك فعال سينمايي است. چرا مي خواهيم چيزي را به او نسبت بدهيم كه برايش دردسرساز باشد؟! يك روزنامه نگار بود كه نشريه اش را براساس اعتقاداتش منتشر مي كرد. اعتقاداتي كه نمود آن را مي شد بر روي جلد خيلي از شماره هاي دنياي تصوير ديد. چه كسي است كه نشريه لغوامتياز شده مذكور را بخواند و عكس هاي چشم نواز! روي جلد شماره هاي 162 و 165 و 167 و 169 و 170 و 178 و 179 و 176 و 182 و خيلي شماره هاي ديگر را فراموش كند؟
من شخصاً نمي توانم صفحه 47 شماره 172 را به فراموشي بسپارم. توضيحات دقيق ستون معرفي فيلم را خوب به ياد مي آورم: «... اگنس ]يكي از شخصيت هاي فيلم معرفي شده[ در يك نوشكده زنان هم جنس خواه در اوكلاهاماي آمريكا كار مي كند... بيشتر اوقات فراغت خود را صرف نوشيدن مي كند. با مردي به اسم پيتر آشنا مي شود. در همان شب اول آشنايي از پيتر مي خواهد كه شب را در اتاق هتل پيش او بماند...»
البته پرواضح است كه دنياي تصوير فقط داستان فيلم را، آن هم در حد يك صفحه توضيح داده است و اين اصلاً ترويج فرهنگ غيراسلامي نيست و به هيچ وجه مخاطب را به تماشاي اين فيلم- كه شايد كمي، فقط كمي مبتذل باشد- تشويق نمي كند. چون در هيچ جاي اين متن نيامده است كه: «مخاطب عزيز! عاجزانه خواهشمنديم اين فيلم را ببينيد». اصولاً آقاي «مدير مسئول» از كسي خواهش نمي كند. اصلاً خواهش يعني چه؟ پس لابي به چه درد مي خورد؟
به نظر من شايسته بود كه از اين آقا تقدير و تشكر هم بشود كه در شماره 172، صفحه 78 همه ما را با اين حقيقت بزرگ و اساسي آشنا كرد كه «آنجلينا جولي»، نه يك هنرپيشه فاسد، كه فردي «نوعدوست» و يك «ستاره بين المللي» است.
اين علي معلم «مدير مسئول» نشريه بود كه ما را آگاه كرد جولي در چه سالي متولد شده و پدرش كه بوده و مادرش كه بوده و اينكه او «دختر با استعداد»ي است و «در رگ هايش خون بريتانيايي، فرانسوي، كانادايي و سرخپوستي جريان دارد». هر چند عده اي اين مطالب را در شأن نشريات زرد مي دانند، اما بنظر من اين حق يك نشريه كاملاً تخصصي سينمايي است كه ما را با آباء و اجداد جولي و شوهر اول و دوم و سوم او آشنا كند.
اختصاص چندين صفحه در چند شماره متوالي به زندگي نامه نيكول كيدمن، زن فاسد هاليوودي و تمجيد از وي، كاملاً در حيطه تخصصي دنياي تصوير است. خصوصاً كه براي اين سلسله نوشتار بسيار ارزشمند، از عنوان «آرامش در حضور ديگران» استفاده شود كه ما را به ياد شاهكار!!! ناصر تقوايي بيندازد كه كمي(از نظر دنياي تصوير)، فقط كمي مبتذل است. اما به هر رو شاهكار است!
دنياي تصوير دريچه هاي جديدي را به روي من گشود. بعد از اينكه در صفحه 36 از شماره 174 با فيلم «اوان توانا» آشنا شدم و نقد دنياي تصوير را بر آن خواندم، به تماشاي آن ترغيب شدم. البته فقط من هستم كه به دليل بعضي ويژگي هاي شخصي ام، بعد از خواندن معرفي و نقد فيلم به تماشاي آن راغب مي شوم و احتمالاً ساير خوانندگان هرگز چنين تمايلي پيدا نمي كنند. بعد از تماشاي فيلم دريافتم كه اين اثر، فقط با هدف تمسخر رسالت الهي حضرت نوح علي نبينا و آله و عليه السلام ساخته شده است. پيامبري كه به نص قرآن بر همه ما لازم است به رسالت الهي او ايمان داشته باشيم.
دنياي تصوير مرا با فيلم «جيا» و «چاك ولري» آشنا كرد كه هر دو، فيلم هاي هم جنس گرايانه هستند. همچنين فيلم غروب، كه موضوع آن يك رابطه مثلثي (رابطه نامشروع يك زن با دو مرد به صورت هم زمان) است. رابطه اي كه دنياي تصوير آن را «پرشور و گيرا» توصيف كرده و «درخشش» هنرپيشگان آن را «عالي و كم نظير» دانسته است.
بعضي وقتها با خواندن دنياي تصوير خارخاري در دلم ايجاد مي شد كه نكند دوست ارشادي ام راست بگويد و علي معلم رانتي در ارشاد داشته باشد! اين خيال باطل آنگاه در ذهنم شكل گرفت كه دنياي تصوير در شماره 171 به تمجيد از «ديويد لينچ» و «لورا درن» پرداخت.
مي دانم كه تماشاي فيلم هاي لينچ در آمريكا و اروپا با محدوديت سني روبرو است. اگر مي خواهيد بيشتر در مورد لينچ بدانيد به شماره 16 فصلنامه سينما و ادبيات رجوع كنيد. در صفحه 26 آن آمده است: «... عنصري كه لينچ براي پيشبرد هدف خود بسيار از آن استفاده مي كند، نمايش عريان مناسبت هاي جنسي است. شايد اين عرياني ظاهري قرينه اي بر عرياني دروني شخصيت ها باشد... خبرنگاري در مصاحبه با لينچ، برخي فيلم هايش را داراي كاركرد جنسي برمي شمارد...»
نوشتن از محتواي آثار لينچ براي من ناخوشايند است، اما مي توانيد در صفحه 39 از همان شماره سينما و ادبيات اطلاعاتي را در اين باب كسب كنيد و دنياي تصوير تمجيد مي كند از ديويد لينچ و لورا درن، هنرپيشه وفادار به او و بازيگر فيلم هاي پورنوگرافي.
حيف از دنياي تصوير كه لغو مجوز شد و ذوق هنري نويسندگان آن را از دست داديم. عمق فاجعه را آن گاه مي فهميد كه شعر زيباي صفحه 73 از شماره 171 را بخوانيد.
بده فيلم هايي كه حال آورد
كرامت فزايد كمال آورد
بده يك دو سي دي تماشا كنيم
تماشاي آن قد و بالا كنيم
پري هاي زيبا به فيلم اندرند
كه دل از تماشاچيان مي برند
تو هم گر نگاهي به آنها كني
دگر ترك اين جام و مينا كني
اگر مي خواهيد بدانيد تعطيلي دنياي تصوير چه ضربه اي به فرهنگ اين مملكت وارد كرده است، حتماً عكس هاي جشن دنياي تصوير را در اينترنت ببينيد!
اگر دنياي تصوير احيا شود، چنانچه آقاي معلم مايل است همه مدعوين اش در جشن حاضر باشند، ناچار است آن را تا پايان طرح مبارزه با بدحجابي و ارتقاي امنيت اخلاقي به تعويق بيندازد. راستي، چه كسي بود كه مي گفت جشن دنياي تصوير، جشن ابتذال است؟
توضيح:
¤ روزنامه كيهان از اينكه براي نشان دادن ماهيت مطبوعات مبتذل، گاهي مجبور به نقل قول از مطالب غير اخلاقي آن نشريات است، عذرخواهي مي كند. مخاطبان و صاحبنظران ارجمند مي دانند كه ارائه تصويري واقعي از آنچه كه در چنين نشرياتي مي گذرد، مستلزم چنين نقل قول هايي است.
باب اين نقد و بررسي را مفتوح مي گذاريم و در آينده اي نزديك عملكرد سياه برخي از نشريات مبتذل سينمايي را براي خوانندگان ارجمند روايت خواهيم كرد...
مصطفي روزبهاني(روزنامه کیهان-یکشنبه ۸ اردیبهشت)