تبليغاتX
دنياي تصوير

دنياي تصوير

این ده نفر: علی معلّم

واکنشی که هفته گذشته 121 سینماگر ایرانی نسبت به خاموشی مجله دنیای تصویر ابراز کردند بیش از هر چیزی نشان داد این نشریه سینمایی با 17 سال سابقه حضور در عرصه فرهنگ و هنر نزد فعالان این عرصه چه جایگاه ممتازی دارد و این جایگاه و اعتبار را سینماگران به خوبی می‌شناسند و به آن احترام می‌گذارند. علی معلم به عنوان مدیرمسئول این ماهنامه سینمایی و به عنوان کسی که برای سینمای این مملکت زحمات فراموش ناشدنی و دلسوزانه‌ای کشیده، اکنون و بعد از اتفاقاتی که در مدت یک ماهه اخیر و به دنبال توقیف مجله‌اش رخ داده و حمایت‌های مهمترین سینماگران کشور، بیش از هر زمان دیگر هم میزان محبوبیت و جایگاه خود و مجله‌اش را شناخته و هم به احتمال زیاد بعد از بازگشت به دنیای مطبوعات سینمایی، انرژی بیشتری را برای مخاطبان دلسوز و وفادارش صرف خواهد کرد. با علی معلم هم باید در این لحظه موافق بود که اگر یک مجله سینمایی با حفظ اصالت و شخصیت خود برای مخاطبان غیرحرفه‌ای سینما هم جذاب شود، این یک حسن و پیروزی در راستای اهداف غیرمبتذل و درازمدت است. اینکه مخاطبان نه چندان جدی سینما حتی برای تفریح و گذراندن اوقات فراغت دنیای تصویر را ورق بزنند، به خودی خود می‌تواند یک حرکت فرهنگی باشد و زمینه‌سازی این شروع نیز خود یک حرکت فرهنگی است. به هر حال نگرش و تعهد از یک جایی باید آغاز شود. دنیای تصویر در طول 17 سال زمان انتشارش هم ضرورت تشریح و توضیح سینمای عامه‌پسند را به خوبی ارائه کرده و هم سینمای متعهد، ملی، معناگرا و هنری را به درستی معرفی کرده و شناسانده است. درست مثل دو فیلمی که شخص علی معلم آنها را تهیه کرده. هم گاوخونی و هم ازدواج به سبک ایرانی نگاهی از جنس تعهد و تعلق خاطر به دنیای هنر و سینما را در خود دارند و علی معلم به خوبی می‌داند که با هر کسی باید به زبان خودش صحبت کرد. فیلم اول فیلم محبوب منتقدان است و دومی به واسطه فروش‌اش فیلم محبوب مخاطب ایرانی.

به روایت روزنامه اعتماد، پنجشنبه 29 فروردین 1387
 نویسنده: احمد سالک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:43  توسط   | 

درباره «دنیای تصویر» که لغو امتیاز شد

مثل فیلم‌های 70 میلیمتری

در آخرین روزهای سال قبل، خبر آمد که تعدادی از نشریات از سوی هیأت نظارت بر مطبوعات لغو امتیاز شده‌اند. در میان این نشریات نام مجلات وزینی تچون دنیای تصویر نیز به چشم می‌خورد.
دنیای تصویر در شرایطی لغو امتیاز شد که علی معلم مدیر مسئول و سردبیرش 17 سال بود آن را منتشر می‌کرد. چه در سال‌های سخت ابتدایی که مجله زیان‌ده بود و چه در این دوران که دیگر به ثبات رسیده بود. بسته شدن دنیای تصویر ضربه‌ای برای همه دوستداران سینما بود.
در زمستان سال 1370، کسانی که گذرشان به کیوسک‌های مطبوعاتی می‌افتاد، تصویر مجله‌ای را می‌دیدند با قطع بزرگ که روی جلدش فرامرز قریبیان در نمایی از رد پای گرگ‌‌ بود. مجله‌ای سینمایی که قطع‌اش تا اندازه‌ای تداعی‌کننده یکی از دوره‌های دیرپاترین مجله سینمایی قبل از انقلاب بود.
مجله‌ای که خیلی زود توانست بعد از فیلم، جایگاه خود را میان اهالی سینما و سینمادوستان تثبیت کند.
تفاوت دنیای تصویر با نشریات سینمایی دیگر، تنها در قطع‌اش نبود. در شرایطی که اغلب ماهنامه‌های جدید، فیلم را الگوی خود قرار داده بودند، علی معلم کوشید تا در مسری متفاوت قدم بردارد. مثلا ماهنامه فیلم به سمت سینمای نخبه‌گرا گرایش داشت و از سینمای هنری اروپا حمایت می‌کرد. ولی دنیای تصویر به سمت سینمای حرفه‌ای آمریکا گرایش داشت. سینمایی که جذاب و پرمخاطب و خوش‌ساخت بود.
دنیای تصویر جایی موقعیت‌اش تثبیت شد که در نقطه مقابل ماهنامه فیلم ایستاد. نکته اینجا بود که وقتی خود فیلم وجود داشت، نشریه‌ای که کپی کمرنگی از آن باشد، لطفی نداشت. دنیای تصویر با گشودن دریچه‌ای تازه، تنوع و تکثر نشریات سینمایی را بیشتر کرد.
پرونده‌های مفصل و جذاب درباره فیلم‌های شاخص و مطرح سینمای جهان و کوشیدن برای اینکه مجله بیش از هر چیز خواندنی باشد.
دنیای تصویر به واسطه قطع بزرگ‌اش، امکان استفاده بهتری از عکس داشت. به قول دوستی فرق دنیای تصویر با دیگر نشریات سینمایی مثل فرق قطع 70 میلیمتری با قطع معمولی در سینماست. در قطع 70 میلیمتری همه چیز عظیم‌تر از آنچه واقعا هست، بر پرده جلوه می‌کند.
دنیای تصویر در طول 17 سال انتشارش، به ندرت از حد استانداردهای خود پایین آمد، به ندرت از اصلی که از شماره اول بنا نهاده بود، عدول کرد و به ندرت دچار روزمرگی شد. مجله از ابتدا تا همین آخرین شماره‌اش که در اسفند 86 منتشر شد، طراوت و پویایی‌اش را حفظ کرد.
علی معلم در دنیای تصویر برای جذب مخاطب، دنبال خواننده مجله‌های سینمایی دیگر نرفت و به یمن کوشش خود موفق شد مخاطبی را جذب کند که نه به سینمای نخبه‌گرای مورد حمایت مجله فیلم گرایش داشته باشد و نه به سینمای سطحی بازاری، چیزی در میانه و اعتدال. مخاطبان دنیای تصویر طرفداران سینمای جذاب بودند. نخبه‌گرایی روشنفکرانه از آن جنسی که در مجله فیلم دنبال می‌شد، به ندرت در دنیای تصویر مشاهده شده بود.
بسته شدن دنیای تصویر قطعا ادبیات سینمای ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهد و قطعا جای خالی‌اش به شدت حس خواهد شد.
به نقل از فیلم و سینما اردیبهشت 87

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:41  توسط   | 

این همه لطف و سپاس!

حدود چهار سالم بود که مادرم مرا از مهد کودک‌ام با اتوبوس شرکت واحد از 3 مسیر به ساختمانی در خیابان کارگر جنوبی می‌برد که محل کار پدرم بود. همیشه فکر می‌کردم که چه چیزی باعث شده است که پدر و مادرم زندگی راحت و آرام خودشان را از بین ببرند و با کار زیاد برای درآوردن یک مجله زحمت بکشند. بعدا که بزرگ‌تر شدم متوجه شدم که آنها نگران فرهنگ این کشور بودند. وقتی می‌دیدم که شب‌ها پدرم با چشمانی خسته از سر کار برمی‌گردد و باز هم با وجود خستگی بعد از ساعات نیمه‌شب شروع به مطالعه برای نوشتن مطلب جدید و بهتری برای چاپ در مجله می‌کند دلم به حالش می‌سوخت و می‌گفتم چه کسی جواب این همه زحمت پدرم را می‌دهد؟ همیشه تصور می‌کردم که شاید روزی پدرم را صدا بزنند و از او به خاطر این همه زحمتی که برای مجله کشیده است تقدیر می‌کنند. مدت‌ها چشم‌انتظار ماندم که روزی از پدرم به خاطر زحمات‌اش تقدیر شود اما نشد! ولی حالا که هفده سال از تاریخ انتشار مجله گذشت، متوجه اهمیت حرف مولانا شدم که در شعر «طوطی و بازرگان» به این اشاره می‌کرد که انسان خوب نباید همه کمال‌ها و زیبایی‌هایش را به دیگران نشان دهد زیرا دیگران ظرفیت آن را ندارند. هفده سال پدرم عمرش را برای یک مجله فرهنگی گذاشت و حالا به جای تشکر با بستن مجله‌اش جواب یک عمر فعالیت هنری‌اش را دادند! آقایان یک بار هم که شده کلاه خود را قاضی کنیم و ببینیم. پس عدالت اسلامی کجا رفته است؟! این چه هیأت نظارتی است که مجلات تأثیرگذار مثبت را در حوزه فرهنگ می‌بندند اما به جریانی که با جسارت به افراد مسلمان جامعه‌ی اسلامی بدون رعایت هیچگونه حقوق شهروندی حمله می‌کند کاری ندارند. عده‌ای که همه را نامسلمان می‌دانید و خودتان را مسلمان! کجای اسلام گفته شده است که بدون دیدن واقعیت به یک مسلمان تهمت ناروا بزنید؟ شما علی معلم را چقدر می‌شناسید که می‌دانید او به کجا می‌رود؟ مگر شما در مقام پیغمبر یا امام یا مرجع تقلید نشسته‌اید که برای آدم‌ها تعیین تکلیف می‌کنید که مبتذل‌اند یا نیستند؟! اساسا کی به شما اجازه داده که درباره‌ی دیگران حرف بزنید و آنها را متهم به کارهای دیگر کنید؟ برای من واقعا جالب و عجیب است که شما از یک مجله فرهنگی فقط چند خطش را می‌خوانید؟ به ما مربوط نیست که شما نگاه مبتذل و فاسد دارید اما اگر شرف دارید نگاه مبتذل و فاسد خود را در جامعه ترویج ندهید زیرا مردم دارای فکرهای مریض نیستند. رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند که امسال سال نوآوری و شکوفایی است اما مثل اینکه برخی اساسا حرف ایشان را متوجه نشدند! منظور ایشان این بود که جامعه به سمت رشد برود و نه ابتذال فرهنگی. آقایانی که در برج خود نشسته‌اید به جای حمله کردن به دیگران سعی کنید برای خود دوست بسازید، دشمن ساختن که کاری ندارد. از پدرم به خاطر این همه زحمت تشکر نکردید باشد عیبی ندارد! مجله‌اش را که بستید عیبی ندارد! اما حداقل حقوق شهروندی را رعایت کنید. احمد معلم (عموی من) شعری در انتقاد از فیلم‌های مبتذل که در این سال‌های اخیر ساخته شده گفته است آن وقت شما این را به معنای تبلیغ فحشا می‌دانید؟! هیأت نظارت بر مطبوعات خطابم به شماست: ممنونم از این همه لطفی که در حق پدرم کردید! پدرم هر شب با اعصابی خرد به خانه می‌آمد و نگران مجله‌اش بود ولی شما به او نشان دادید که اگر یک رستوران می‌زد الان لازم نبود کار کند! آقایان خجالت دارد. حرف‌های دیگران که اساسا مهم نیستند: مهمترین مراکز و شخصیت‌های سینمایی بیانیه دادند، که اصلا اهمیتی ندارد! دو کارگردان مهم کشور نامه نوشتند که اصلا مهم نیستند! پس به ما می‌گویید که چه چیزی مهم است؟! اساسا به ما توضیح دهید که برای شما حرف چه کسی ارزش دارد؟ چه چیزی برای شما ارزش اخلاقی دارد؟ اگر پدر من در وزارت ارشاد آقایان پارتی دارد پس چرا مجله‌اش را بسته‌اند؟ اگر مجله‌ی دنیای تصویر ترویج فساد می‌کند پس خدا به داد مجله‌های دیگر برسد! ارزش اخلاقی را شما تعیین نمی‌کنید ارزش اخلاقی را خدا، پیغمبر، امام و مرجع تقلیدش تعیین می‌کنند. اما به هر حال از همه شما ممنون هستم که به من که پسر علی معلم هستم نشان دادید که دیگر به دنبال کار فرهنگی نروم زیرا دیدم که پدر و مادرم پس از سال‌ها چنین سرنوشتی داشتند. اما بدانید که روزی در مورد شما تاریخ قضاوت خواهد کرد، امیدوارم آن روز جزو آدم‌های بد روزگار نباشید!

امید معلم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:40  توسط   | 

روزنامه کیهان:هيات نظارت تسليم فشارها نشود

روزنامه کیهان که یکی از منتقدان اول نشریه سینمایی دنیای تصویر بودند،دیروز در ستون خبر ویژه خود این یادداشت را مبنی بر حفظ رای صادر شده توسط هیئات نظارت مطبوعات منتشر کردند.

عليرغم تصميم قاطع و شايسته «هيات نظارت بر مطبوعات» در اسفندماه 1386 مبني بر لغو امتياز نشريه سينمايي «دنياي تصوير» و چند نشريه مبتذل ديگر، يك «جريان فشار پنهان» در تلاش است تا اين هيات را وادار به عدول از تصميم شايسته خود كند.
مديرمسئول نشريه «دنياي تصوير» پس از صدور راي لغو امتياز از سوي «هيات نظارت بر مطبوعات» با پشتيباني رسانه اي مدعيان اصلاحات جنجال هاي گسترده اي به راه انداخت و با لحني توهين آميز مدعي شد كه هيات نظارت با اين تصميم خود، «حكم قتل من» را صادر كرده است و اين يك خطر جدي براي سينماي ايران است!!! اين جنجال ها در حالي بود كه نشريه «دنياي تصوير» در دوره انتشار خود مستهجن ترين فيلم هاي سكسي را تبليغ مي كرد و از معرفي آثار سينمايي مروج همجنسگرايي نيز واهمه اي نداشت.
پس از اين جنجال ها، يك مقام ارشد اجرايي در نامه اي دستور رسيدگي به ادعاهاي مديرمسئول اين نشريه سينمايي را صادر كرده بود كه در پي اين دستور «هيات نظارت بر مطبوعات» با بررسي مجدد پرونده «دنياي تصوير» حكم قبلي خود را مجددا تائيد كرد. پس از اين تصميم قاطع، «كانون هاي فشار پنهان» كه از احياء جريان ابتذال سينمايي - كه داراي منافع اقتصادي كلان براي مافياي سينما است - نااميد شده بودند، از دري ديگر وارد شده اند و مي كوشند با واسطه كردن برخي از هنرمندان خوش نام، فشار خود را بر «هيات نظارت بر مطبوعات» با هدف تجديدنظر در راي لغو امتياز «دنياي تصوير» و يك نشريه ديگر افزايش دهند.
گفتني است روزنامه كيهان پيش از اين در مقالاتي مانند «نيمه پنهان منتقدان سياه» (2 تير 1386) و «مروري بر ابتذال يكي از نشريات سينمايي» (8 ارديبهشت 1387) و... كارنامه سياه نشريه «دنياي تصوير» را به نحو مستند مورد نقد و بررسي قرار داده است و در آينده نزديك، ماهيت جريان ابتذال سينمايي را كه داراي منافع سرشار اقتصادي از رهگذر گسترش فحشا در جامعه است، بازخواني خواهد كرد.

روزنامه کیهان(دوشنبه ۲۳ اردیبهشت)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:32  توسط   | 

روزنامه کیهان:مروري بر «ابتذال» يكي از نشريات سينمايي

 يادم مي آيد چند سال پيش روزنامه ها از قول يك مقام قضايي نوشتند: «امروز صداي دزد از صداي صاحبخانه بلندتر شده است!»

همان موقع ماهنامه گل آقا كاريكاتوري را چاپ كرد كه دزدي در حال فرياد زدن بر سرصاحبخانه بود و او را ملامت مي كرد كه به چه حقي تا نيمه هاي شب بيدار مانده و مانع از كسب و كار دزد مذكور شده است!

چند روز پيش وقتي يكي از دوستان قديمي ام در وزارت ارشاد خبر از اعتراضات مدير مسئول ماهنامه لغو مجوز شده داد، ناخودآگاه ياد آن كاريكاتور افتادم!

اواخر سال گذشته بود كه در روزنامه كارگزاران، خبر لغو ماهنامه دنياي تصوير را خواندم. كارگزاران علاوه بر درج خبر، يادداشت هايي را از استادان مسلم عرصه سينما و مطبوعات، از جمله هنرپيشه جوان يك فيلم به چاپ رسانده بود كه اين تصميم هيأت نظارت را با ديدي كاملاً حرفه اي مورد انتقاد قرار داده بود!!!

خوب چه كسي مي تواند اهل سينما يا مطبوعات باشد و« دنياي تصوير» را نشناسد؟ مجله اي سينمايي، با 17 سال سابقه انتشار كه مدير مسئول آن كسي است كه با خيلي از كارگردانان و هنرپيشگان معروف، روابط نزديك و دوستانه دارد. خوب خوش به حال او مي تواند به راحتي با يك مقام مسئول ارتباط برقرار كند و از او قول مساعد جهت احياي نشريه اش را بگيرد. كاري كه اكثر مديران مسئول 8 نشريه ديگر كه مجوزشان همزمان با دنياي تصوير لغو شد، نتوانستند بكنند.

برخي از اهالي سينما چند وقت پيش در نامه شان، خواستار احياي نشريه وزين و تخصصي مذكور بودند و بيتي از حافظ را نيز شاهد حرف خود آورده بودند:

گر مي فروش حاجت رندان روا كند

ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند

البته من به دليل فقر ذوق و شعور هنري هر بار كه طرح روي جلد «دنياي تصوير» را مي ديدم، عليرغم نظر خواجه شيراز، احساس مي كردم ايزد به جاي دفع بلا، نزول بلا را بر ما مقدر كرده است و اين را به دوست ارشادي ام مي گفتم. اما او در جواب چيزهايي مي گفت كه من هيچ وقت باور نداشتم:

(رانت آقاي «مدير مسئول» در ارشاد و سيطره او بر سينماي ايران و...) رأي هيأت نظارت بر مطبوعات ثابت كرد كه همه اينها، ساخته و پرداخته ذهن افرادي است كه مرعوب قدرت هاي خيالي هستند يا هميشه، توهم وجود «پدرخوانده» را در ذهن دارند. همان هايي كه فكر مي كنند در اين مملكت هر كس مي خواهد فيلمي بسازد كه فروش داشته باشد و نقدها بر آن نوشته شود و مورد توجه قرار بگيرد، بايد با معلم و محمدرضا شريفي نيا همراه و همسو باشد.

مدير «دنياي تصوير» فقط يك مدير مسئول بود و يك فعال سينمايي است. چرا مي خواهيم چيزي را به او نسبت بدهيم كه برايش دردسرساز باشد؟! يك روزنامه نگار بود كه نشريه اش را براساس اعتقاداتش منتشر مي كرد. اعتقاداتي كه نمود آن را مي شد بر روي جلد خيلي از شماره هاي دنياي تصوير ديد. چه كسي است كه نشريه لغوامتياز شده مذكور را بخواند و عكس هاي چشم نواز! روي جلد شماره هاي 162 و 165 و 167 و 169 و 170 و 178 و 179 و 176 و 182 و خيلي شماره هاي ديگر را فراموش كند؟

من شخصاً نمي توانم صفحه 47 شماره 172 را به فراموشي بسپارم. توضيحات دقيق ستون معرفي فيلم را خوب به ياد مي آورم: «... اگنس ]يكي از شخصيت هاي فيلم معرفي شده[ در يك نوشكده زنان هم جنس خواه در اوكلاهاماي آمريكا كار مي كند... بيشتر اوقات فراغت خود را صرف نوشيدن مي كند. با مردي به اسم پيتر آشنا مي شود. در همان شب اول آشنايي از پيتر مي خواهد كه شب را در اتاق هتل پيش او بماند...»

البته پرواضح است كه دنياي تصوير فقط داستان فيلم را، آن هم در حد يك صفحه توضيح داده است و اين اصلاً ترويج فرهنگ غيراسلامي نيست و به هيچ وجه مخاطب را به تماشاي اين فيلم- كه شايد كمي، فقط كمي مبتذل باشد- تشويق نمي كند. چون در هيچ جاي اين متن نيامده است كه: «مخاطب عزيز! عاجزانه خواهشمنديم اين فيلم را ببينيد». اصولاً آقاي «مدير مسئول» از كسي خواهش نمي كند. اصلاً خواهش يعني چه؟ پس لابي به چه درد مي خورد؟

به نظر من شايسته بود كه از اين آقا تقدير و تشكر هم بشود كه در شماره 172، صفحه 78 همه ما را با اين حقيقت بزرگ و اساسي آشنا كرد كه «آنجلينا جولي»، نه يك هنرپيشه فاسد، كه فردي «نوعدوست» و يك «ستاره بين المللي» است.

اين علي معلم «مدير مسئول» نشريه بود كه ما را آگاه كرد جولي در چه سالي متولد شده و پدرش كه بوده و مادرش كه بوده و اينكه او «دختر با استعداد»ي است و «در رگ هايش خون بريتانيايي، فرانسوي، كانادايي و سرخپوستي جريان دارد». هر چند عده اي اين مطالب را در شأن نشريات زرد مي دانند، اما بنظر من اين حق يك نشريه كاملاً تخصصي سينمايي است كه ما را با آباء و اجداد جولي و شوهر اول و دوم و سوم او آشنا كند.

اختصاص چندين صفحه در چند شماره متوالي به زندگي نامه نيكول كيدمن، زن فاسد هاليوودي و تمجيد از وي، كاملاً در حيطه تخصصي دنياي تصوير است. خصوصاً كه براي اين سلسله نوشتار بسيار ارزشمند، از عنوان «آرامش در حضور ديگران» استفاده شود كه ما را به ياد شاهكار!!! ناصر تقوايي بيندازد كه كمي(از نظر دنياي تصوير)، فقط كمي مبتذل است. اما به هر رو شاهكار است!

دنياي تصوير دريچه هاي جديدي را به روي من گشود. بعد از اينكه در صفحه 36 از شماره 174 با فيلم «اوان توانا» آشنا شدم و نقد دنياي تصوير را بر آن خواندم، به تماشاي آن ترغيب شدم. البته فقط من هستم كه به دليل بعضي ويژگي هاي شخصي ام، بعد از خواندن معرفي و نقد فيلم به تماشاي آن راغب مي شوم و احتمالاً ساير خوانندگان هرگز چنين تمايلي پيدا نمي كنند. بعد از تماشاي فيلم دريافتم كه اين اثر، فقط با هدف تمسخر رسالت الهي حضرت نوح علي نبينا و آله و عليه السلام ساخته شده است. پيامبري كه به نص قرآن بر همه ما لازم است به رسالت الهي او ايمان داشته باشيم.

دنياي تصوير مرا با فيلم «جيا» و «چاك ولري» آشنا كرد كه هر دو، فيلم هاي هم جنس گرايانه هستند. همچنين فيلم غروب، كه موضوع آن يك رابطه مثلثي (رابطه نامشروع يك زن با دو مرد به صورت هم زمان) است. رابطه اي كه دنياي تصوير آن را «پرشور و گيرا» توصيف كرده و «درخشش» هنرپيشگان آن را «عالي و كم نظير» دانسته است.

بعضي وقتها با خواندن دنياي تصوير خارخاري در دلم ايجاد مي شد كه نكند دوست ارشادي ام راست بگويد و علي معلم رانتي در ارشاد داشته باشد! اين خيال باطل آنگاه در ذهنم شكل گرفت كه دنياي تصوير در شماره 171 به تمجيد از «ديويد لينچ» و «لورا درن» پرداخت.

مي دانم كه تماشاي فيلم هاي لينچ در آمريكا و اروپا با محدوديت سني روبرو است. اگر مي خواهيد بيشتر در مورد لينچ بدانيد به شماره 16 فصلنامه سينما و ادبيات رجوع كنيد. در صفحه 26 آن آمده است: «... عنصري كه لينچ براي پيشبرد هدف خود بسيار از آن استفاده مي كند، نمايش عريان مناسبت هاي جنسي است. شايد اين عرياني ظاهري قرينه اي بر عرياني دروني شخصيت ها باشد... خبرنگاري در مصاحبه با لينچ، برخي فيلم هايش را داراي كاركرد جنسي برمي شمارد...»

نوشتن از محتواي آثار لينچ براي من ناخوشايند است، اما مي توانيد در صفحه 39 از همان شماره سينما و ادبيات اطلاعاتي را در اين باب كسب كنيد و دنياي تصوير تمجيد مي كند از ديويد لينچ و لورا درن، هنرپيشه وفادار به او و بازيگر فيلم هاي پورنوگرافي.

حيف از دنياي تصوير كه لغو مجوز شد و ذوق هنري نويسندگان آن را از دست داديم. عمق فاجعه را آن گاه مي فهميد كه شعر زيباي صفحه 73 از شماره 171 را بخوانيد.

بده فيلم هايي كه حال آورد

كرامت فزايد كمال آورد

بده يك دو سي دي تماشا كنيم

تماشاي آن قد و بالا كنيم

پري هاي زيبا به فيلم اندرند

كه دل از تماشاچيان مي برند

تو هم گر نگاهي به آنها كني

دگر ترك اين جام و مينا كني

اگر مي خواهيد بدانيد تعطيلي دنياي تصوير چه ضربه اي به فرهنگ اين مملكت وارد كرده است، حتماً عكس هاي جشن دنياي تصوير را در اينترنت ببينيد!

اگر دنياي تصوير احيا شود، چنانچه آقاي معلم مايل است همه مدعوين اش در جشن حاضر باشند، ناچار است آن را تا پايان طرح مبارزه با بدحجابي و ارتقاي امنيت اخلاقي به تعويق بيندازد. راستي، چه كسي بود كه مي گفت جشن دنياي تصوير، جشن ابتذال است؟

توضيح:

¤ روزنامه كيهان از اينكه براي نشان دادن ماهيت مطبوعات مبتذل، گاهي مجبور به نقل قول از مطالب غير اخلاقي آن نشريات است، عذرخواهي مي كند. مخاطبان و صاحبنظران ارجمند مي دانند كه ارائه تصويري واقعي از آنچه كه در چنين نشرياتي مي گذرد، مستلزم چنين نقل قول هايي است.

باب اين نقد و بررسي را مفتوح مي گذاريم و در آينده اي نزديك عملكرد سياه برخي از نشريات مبتذل سينمايي را براي خوانندگان ارجمند روايت خواهيم كرد...

مصطفي روزبهاني(روزنامه کیهان-یکشنبه ۸ اردیبهشت)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:44  توسط   | 

در گیری شدید لفظی مجیدی بایکی از اعضای هیات نظارت بر مطبوعات

                               
 شنیده می شود مجیدی که برای رایزینی وگفت وگو درزمینه حل مشکل لغو امتیاز ماهنامه های دنیای تصویر وهفت در جلسه هیات نظارت برمطبوعات شرکت کرده ،در گیری لفظی شدیدی با یکی از اعضای این هیات داشته است.
 مجیدی چندی پیش به همراه تعدادزیادی از سینماگران خواستار حل مشکل لغو امتیاز ماهنامه هفت ودنیای تصویر شده بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:44  توسط   | 

صفار هرندی:من تنها هستم ولی باز هم وساطت کردم!

در پي لغو امتياز دو نشريه‌ي هنري و سينمايي «هفت» و «دنياي تصوير» در اواخر سال 86، تا كنون سينماگران و هنرمندان در نامه‌هاي جداگانه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،خواستار فراهم شدن شرايط انتشار اين دو نشريه‌ي شدند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در حاشيه‌ي بازديد از نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران در پاسخ به آخرين وضعيت اين دو مجله خاطرنشان كرد: من يك عضو هيات نظارت برمطبوعات هستيم و به عنوان يك عضو وساطت خود را كرده‌ام.
محمدحسين صفارهرندي روز گذشته يادآور شد: اين قضيه چندان به من ارتباطي ندارد. درباره‌ي اين موضوع هيات نظارت
بر مطبوعات بايد تصميم بگيرند و من تنها يك عضو هيات نظارت بر مطبوعات هستم كه با صحبت‌هايي كه داشته‌ايم وساطت خود را در اين‌باره انجام داده‌ ام.

خبرگزاری ایسنا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:8  توسط   | 

همه نشانه های انحطاط و تردیددر بود و نبود انجمن صنفی روزنامه نگاران

انفعال صورت آشکار مرگ است.مرگی که از بازشناسی خویش باز مانده است.مرگی که چون رقص برگی در روی آب روان می ماند.این برگ دور خود می چرخد.به جلو می رود ولی رفتنی نا خواسته و اسیردست تصادف.اوج تراژدی در آنست که برگ بپنداردخود می رود و اراده معطوف به اراده است که او را با خود می برد.انفعال را در انفعالش باز شناختن نشانه آغاز حیات است و این درست همان شناختی است که در جامعه ما غایب است و هیچکس حتی به آن نمی اندیشد. 

جامعه هر چقدر به ویرانی بیشتری تن می دهد.هر چقدر لحظات حیات را از شور زندگی تهی می کند و ابتلا به افسردگی فعال را در تمام جانها بر می انگیزد کمتر به مرگ می اندیشد.چون ماهی که در آب غوطه ور است و از آن بی خبر است ما بعنوان انسان ایرانی ازغوط خوردن در نیستی اجتماعی بی خبر مانده ایم. آنچنان غرق روزمره گی هستیم که مر دن خود را از یاد برده ایم.مرده هیچ تبادلی با اطراف خود ندارد. کوچکترین واکنشی در برابر بیشترکنشی که در اطرافش می گذرد از خود نشان نمی دهد. چه براو بخندند و چه بر او بگریند تفاوتی برایش ندارد.

کامو جایی گفته است اهمیت مرگ در این است که ما را با پایان شناخت٬دانایی و منطق روبرو می کند.امروز تنها با اندیشیدن به مرگ - بخوانید انفعال -می توان با وضع بالفعل خود رو دررو شد.نوشتن اگر نتواند پاسخی به این انفعال بدهد بودن و یا نبودنش چه تفاوتی دارد.چه گره ای از معضلات جامعه باز می کند. ایستادن در برابر مرگ و اندیشیدن در برابر آن اقدامی فلج کننده و دهشتناک است که جان را پر از جراحت می کند و انسان را از پا می اندازد.ولی از این رو در رویی و از این چالش گریزی نیست.باید این مرگ و انفعال را از نو مورد بازشناسی قرار داد. نوشتن می تواند اقدامی رهایی بخش در صورت فردی آن باشد.ناخود آگاه انسان را که پر از تهاجم محیط است تخلیه کند ولی این گونه نوشتن روزنه ای به روی روشنایی باقی نمی گذارد و هیچ تاثیر اجتماعی بر جا نمی گذارد.

جامعه اخلاق را در تمام صورتهایش کتمان می کند.باید بی پرده از این کتمان سخن گفت تا بتوان انحطاط را در منحط بودنش باز شناخت.انجمن صنفی روزنامه نگاران در حالی که در برابر قتل آشکار دو مجله سینمایی-بخوانید دنیای تصویر و هفت-سکوتی غیر قابل قبول در پیش گرفته است به سردبیر مجله دیگر سینمایی جایزه می دهد.آیا این سکوت نوعی همدستی درحذف این دو مجله سینمایی نیست.چرا در مراسم بزرگداشت که به بهانه روز جهانی آزادی مطبوعات برگزار می شود همزمان با این بزرگداشت نامی از این دو مجله برده نمی شود. اصلا بحث صاحب این نام و یاآن دیگرنیست که چرا مورد ستایش قرار گرفته اند.هر کس سلیقه ای دارد و حق هیات مدیره انجمن  صنفی است که از هر کس بخواهد تقدیر کند ولی آیا سکوت در برابر مرگ این مجله ها آنهم در مراسمی که به اسم آزادی برگزار می شود نشانه آشکار مرگ یک انجمن نیست.مرگی که در پس مراسم های مدیریت شده و بی خاصیت خود را کتمان می کند. داشتن و یا نداشتن انجمن وقتی ساده ترین وظیفه خود را انجام نمی دهد چه تفاوتی دارد. پاسخ این پرسش را با همه عاطفه ای که نسبت به یک نهاد در محاصره داریم باید داد تا نشان د هیم در کجاانحطاط حضورش را به تمامی جشن می گیرد

بنظر می رسد وقت آن رسیده است که با همه صورتهای انحطاط بی پرده روبرو شد و در غیر این صورت ننوشتن و سکوت کردن کارکردی بهتر و دقیق تری دارد.متاسفانه در جامعه درست همان نهادها و آدمهایی که باید وظیفه خود را در قبال انحطاط انجام دهند خود نماد انحطاطی شده اند که نقاب فعالیت دروغین به چهره می زنند و اجازه نمی دهند جامعه لااقل خلایی را حس کنند که عمیقا در تمام لایه های جامعه وجود دارد ولی به علت نهادهای تقلبی اصلا عدم شان حس نمی شوند .

محمد آقازاده

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط   | 

بازتاب یک وبلاگ

خبرگزاری ایرانیوز یکی از خبرهای امروز خود را به معرفی وبلاگ «دنیای تصویر» اختصاص داد.متن خبر و لینک آن به شرح ذیل است.

وبلاگي براي انتشار مجدد

تلاش براي زنده كردن دنياي تصوير ادامه دارد

پس از توقیف نشریه دنیای تصویر توسط هیئت نظارت وزارت ارشاد و واکنش های اهالی سینما به این تصمیم گیری وبلاگي براي ثبت و بازتاب واكنش‌ها و يادداشت‌ها و اعتراض‌ها به لغو امتياز ماهنامه دنياي تصوير تاسيس شد.

به گزارش ايرانيوز ، در اين وبلاگ مجموعه‌اي از مطالب منتشر شده در مطبوعات و رسانه‌هاي اينترنتي در اين باره و همچنين نامه 121 سينماگر در زمينه درخواست براي انتشار دوباره اين نشريه آمده است. امید آنکه رایزنی ها به نتیجه برسد و این نشریه معتبر سینمایی که سابقه 17 ساله دارد به سایر نشریات بپیوندند.

www.donyayetasvir.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:25  توسط   | 

كانون كارگردانان هم خواستار رسيدگي مجدد به وضعيت «دنياي تصوير» شد

كانون كارگردانان سينماي ايران آورده است:در شرايطي كه سينماي ايران بيش از هر زمان ديگري نياز به رسانه‌هايي دارد تا امكان ارتباط بيشتر ما بين مردم و هنر سينما را فراهم كنند و در شرايطي كه در برابر حضور انواع اقسام نشريه‌هاي تخصصي ديگر در زمينه‌هاي مختلف ورزشي، علمي و ... شاهد تنوع و تكثر قابل اعتنايي در زمينه نشريه‌هاي تخصصي جدي سينمايي نيستيم، تعطيل شدن دو نشريه فرهنگي _ تخصصي با ويژگي‌هاي «دنياي تصوير» و «هفت» كه سابقه سالها انتشار بي‌وقفه و موفق و همچنين جايگاهي محترم نزد مخاطبين خود دارند، اتفاق غيرمنتظره‌اي بود كه تاثير تلخ آن هيچ گاه از اذهان اهالي سينما و مطبوعات و مردم زايل شدني نيست.
در ادامه نمابر شوراي مركزي كانون كارگردانان آمده است:كانون كارگردانان سينماي ايران همراه ديگر اعضاي جامعه اصناف سينماي ايران ضمن تاكيد و محترم شمردن جايگاه هيات نظارت بر مطبوعات در جهت حراست از شئونات جامعه، اميدوار است كه با عنايت خاص آن هيات محترم امكان رسيدگي مجدد به موضوع تعطيلي اين دو نشريه و رفع سوء تفاهم‌هاي احتمالي فراهم شود، تا بار ديگر شاهد انتشار مجدد اين دو نشريه ارزشمند باشيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:10  توسط   | 

برای علی معلم ،صاحب امتیاز نشریه لغو امتیاز شده دنیای تصویر

به سلامتی سه تن،ناموس و رفیق و وطن

يكي از مواردي كه شرع مقدس اسلام به آن اهميت وي‍ژه اي داد،حرمت مالكيت افراد است.وقتي يك امتياز براي انتشار يك مجله صادر مي شود،افكار صاحب امتياز آن براي مرثي شدن نياز به يك تشكيلات اداري و مالي پيدا مي كند.ساختماني خريداري يا اجاره مي شود و ملزومات كار فراهم مي شود و نيروهاي انساني براي انجام وظايف مربوطه جذب و مشغول به كار مي شوند و خلاصه يك بنگاه مطبوعاتي داير مي شود.محصول اما در اين بنگاه يك «رسانه» است.رسانه ويژگي هايي دارد كه محصولات ديگر فاقد آن هستند.در رسانه تعامل فرهنگي صورت مي گيرد و يك احساس دوجانبه بين صاحب امتياز و مخاطب پديد مي آيد.مخاطب با خريد اين محصول علاوه بر نقش اقتصادي،نقش رفيق و دوست محتواي آن محصول مه رسانه است را به خود مي گيرد كه به سادگي نمي توان اين روابط را از هم گسست.
صاحب امتياز هرچه به عمر نشريه اش اضافه مي شود،تعهدات بيشتر مالي پيدا مي كند.وام مي گيرد،كاغذ مي خرد،حق انبار داري مي دهد،حقوق مي دهد،عيدي مي دهد،پاداش مي دهدو...هر كاري كه مالكان ديگر انجام مي دهد او هم انجام مي دهد مثل تاجر،كاسب،صنعتگر،كشاورز و...تاجر و كاسب و ديگر مشاغل غير از صاحب امتياز مجله براي تعطيل كردن كار خود يا بايد ورشكست شود يا خود تصميم به تعطيلي يا انجام كار جديد بگيرد.اما صاحب رسانه به ويژه رسانه مكتئب،شب خوابيده و صبح كه از خواب بلند مي شود،بدون اينكه ورشكست شده باشد و يا از قبل تصميم به تعطيلي كار بگيرد،بر اساس قانون فعلي مطبوعات با لغو امتياز رسانه خود مواجه مي شود و بساط مالكيتش برچيده مي شود.به نظر مي رسد قانون مطبوعات كه در سال 1364 به تصويب رسيدهچشم اندازي از مالكيت خصوصي افراد نداشته كه بي محابا صلب مالكيت مي كنند.البته به اقتضاي سن و سالي كه از من گذشته،مي دانم كه در آن سال ها كه دولت به اصطلاح خدمتگزار بر سر كار بود هيچ اهميتي به مالكيت خصوصي نمي داد و سعي داشت فعاليت هاي تجاري،اقتصادي و مانند آن توسط دولت انجام مي شود.
اينك وقت آن رسيده كه اين قانون از اين منظر مورد تجديد نظر قرار گيرد.بهانه نوشتند اين سطور لغو امتياز مجله وزين دنياي تصوير است كه با مسئوليت رفيق عزيزمان علي معلم 17 سال آزگار با هنرآفريني،ماه به ماه روي پيشخوان روزنامه فروشي ها به ميهماني چشم هاي مخاطبان خود مي آمد.مجله اي كه باعث فخر مطبوعات كشور بود و از چند روز مانده به تعطيلات نوروز سال 87 در سن 17 سالگي جوانمرگ شد.
يادمان باشد كه يك رسانه را تعطيل كرديم،رسانه يك تعامل فرهنگي است.همين...

امیرسعید نقی زاده سهی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:53  توسط   | 

درباره توقیف دنیای تصویر

دنیای دیوانه دیوانه دیوانه

«در وجود همه ما انسان ها، چیزی در حدود پنج درصد موتزارت نهفته که خلق محض است و اصالتی در آن هست. اما 95 درصد وجود ما، سالیه ری است. یعنی خلق و آفرینش را می فهمیم، ولی عناد می کنیم، حسادت می کنیم. در فیلم «آمادئوس»، تقابل این دو بخش وجودی بشر است که به تصویر درآمده؛ و طبیعی است که سیطره سالیه ری، در اصل سیطره عقل است، سیطره شناخت است بر هنر محض، خلاقیت محض و ناب».
علی معلم/ مجله «دنیای تصویر»/
شماره 109/ آبان 1381/
بخشی از گفتگو با نگارنده
درباره فیلم «مردی برای تمام فصول»

راست این است که پذیرش و باور ممنوعیت نشریه ای با نگرش ارزش محور «دنیای تصویر»، در نظرم ناممکن جلوه می کند. به سیاق آن بیت منسوب به ابن سینا که می گفت «در دهر چون من یکی و آن هم کافر؟/ پس در همه دهر، یک مسلمان نبُوَد»، معتقدم که نگاهی اصول گراتر و اخلاقی تر و مومنانه تر از نگاهی که علی معلم می کوشید در این مجله جاری کند (یا امیدوارم باز چنین کند)، نمی تواند بر نشریه سینمایی حاکم شود؛ و هم از این روست که حتی از طرح بحث توقیف این مجله حیرت می کنم، چه رسد به لغو امتیاز ناگهانی و غافلگیرانه و بگذارید بگویم ناجوانمردانه اش که به رسم آمریکایی منفور «لینچ کردن» (اعدام سرپایی بدون محاکمه) می ماند.
  در این اوضاع بحرانی که برای شخص من، کابوس وارترین روزهای شنیدن اخبار توقیف مطبوعات در همه این سال هاست (چون پای هیچ نکته و گرایش سیاسی مشکوکی در میان نیست و بعد از توقیف مجله «کارنامه»، بار دیگر این خود فرهنگ است که دارد زیر اخیه می رود)، طبعاً به هیچ شنیده و گفته ای نمی توان اطمینان داشت. اما شنیده ام و خوانده ام که دلیل عمده این حکم باورنکردنی، انتشار تصاویری از بازیگران سینمای آمریکا بوده است! من از شما خواهش می کنم اگر قصد مطایبه دارید، موضوعی را برگزینید  که کمی کمتر سوررئال بنماید. مگر ممکن است جدی بگویید که به این دلیل «دنیای تصویر» دارد متوقف می شود؟ آن هم در این روزهای سال که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دارد تبلیغ انبوه فیلم های جدید آمریکایی آماده برای پخش در ایام نوروزی را شب و روز به بینندگان ناچارش تحویل می دهد؟ مگر بازیگران این حدود پنجاه فیلم آمریکایی، با آنها که عکس شان در کنار مطالب تحلیلی گاه منفی مربوط به همین فیلم ها، در «دنیای تصویر» چاپ می شد (یا امیدوارم باز بشود)، فرقی دارند؟ مگر در تصاویر چاپ شده در مجله، همان یقه های ساختگی محصول معجزات فتوشاپ و همان آستین ها و همان حذف بطری ها و لیوان های حاوی سکریات، به کار نمی رود؟ و مگر میزان این رعایت، حتی از گوشه و کنارهایی که در پخش تلویزیونی بالاخره به چشم لابد تشنه گناه بیننده لابد ندید بدید امروز و این جا می رسد، بیشتر نیست؟ و مگر میان عکس هایی که برای همراهی مطالب جدی به چاپ می رسند و فیلم هایی که به طور مستقیم برای نشاندن بیننده متمایل به ماهواره در پای برنامه های شبکه های داخلی پخش می شوند و همان بازیگران را در تبلیغات شان ده ها بار با رنگ و لعاب و ریتم و تکرار، به رخ این بیننده می کشند، تفاوت مشخصی حس نمس شود؟ واقعاً تعبیر موهوم «استفاده ابزاری» را بیشتر درباب «دنیای تصویر» با آن همه مطلب و گفتگوی جدی و نظری و تحلیلی با محوریت علایق و سلایق اخلاقی علی معلم می توان به کار برد یا در خصوص عملکرد تلویزیون که به ندرت بار تحلیلی و فرهنگی را چاشنی پخش فیلم هایش می کند؟ و اگر هم چنین کند، همچون برنامه تحمیلی «سینما و ماورا»، چنان در سنجاق کردن زورکی مفاهیم عمیقه به فیلم های متوسط و زیر متوسط اروپای غربی و آمریکای شمالی و ژاپن افراط می کند که عملاً به آنتی تز خود بدل می شود و بیننده را به جای تأثیر گرفتن از آن مراتب معنوی، به پوزخند و ناباوری وامی دارد.
این روشن است که «دنیای تصویر» به تبع شخصیت فردی علی معلم، همیشه احتیاط و محافظه کاری کمتری نسبت به هر نشریه جدی دیگر در حوزه سینما و از جمله «ماهنامه فیلم» داشته ( یا امیدوارم باز داشته باشد)، ولی در شرایطی که دیگر تشخیص ریا از اصالت به شیوه دهه شصت خورشیدی ناممکن به نظر نمی رسد، این رویکرد این مجله معمولاً به این نتیجه انجامیده که از دوستی با اهالی سینما تا مجیزگویی های خدشه ناپذیر بی اثر بر مخاطب، هیچ گاه در دام ریا و دروغ و فریب و سوء استفاده گرفتار نیاید و دیده نشدن این ویژگی در اواخر دهه هشتاد، غریب تر از اغلب تصمیم گیری های ضدفرهنگی مسئولان فرهنگی به چشم می آید. شخصاً به عنوان سینمایی نویسی که هم در «دنیای تصویر» و هم در «فیلم» می نوشتم (یا امیدوارم باز در هر دو بنویسم و از سر ناگزیری به یکی محدود نشوم)، همواره می دانستم که هر جا میزان واقع بینی، رک گویی یا ریاستیزی مطلبی از حد معمول فراتر می رود، محل عرضه و انتشارش فقط می تواند «دنیای تصویر» باشد؛ چه وقتی بخواهی دیدگاهت را درباره سانتیمانتالیسم فریبنده فیلم های مجید مجیدی مطرح کنی (که اتفاقاً دوست و موردتأیید معلم است)، چه زمانی که نقد منفی تندی بر فیلم های بیهوده بزرگ شده مورد علاقه آکادمی اسکار مثل «دلاور/ Braveheart» مل گیبسون داری (که اتفاقاً خود معلم به کارش حرمت می گذارد) و چه وقتی که می خواهی برخلاف جریان پسند عام، فیلم محبوبی مثل «دو زن» تهمینه میلانی را با بحث و استدلال، زیر سؤال ببری (که اتفاقاً مورد توجه خود معلم بوده و حتی تبلیغاتش هم زیر نظر او انجام می شده).
ایستادن بر سر اعتقادات، گاه تا سرحد افراط و عموماً به بهای از کف دادن دوستی های متکی به مجیزگویی و مجیزشنوی در فضای رسمی یا بخش خصوصی سینمای ایران، محور اصلی کار و کارنامۀ معلم در «دنیای تصویر« بوده (یا امیدوارم باز باشد) و این، بی تعارف، گاه ما نویسندگان مجله اش را عصبی هم کرده است. این از همان جنس عصبیت هایی است که هنگام هر نوبت تماشای «مردی برای تمام فصول» فرد زینه مان، نسبت به سِر توماس مور و رفتار و سلوکش به آدمی دست می دهد.توماس موری که به باور علی معلم در همان گفتگوی مورد اشاره در آغاز مطلب، «بخشی در وجودش داشت که فارغ از این دین و آن مذهب، متوجه ریشه و ماهیت اخلاقیات، امور معنوی و امور انسانی بود. توماس مور فیلم در واقع به دین هم به عنوان بخشی از اصول گرایی اخلاقی اش پای بند است، نه به عنوان یک تعصب ایدئولوژیک خشک».
وقتی اینها و اهمیت شان به این سادگی ندیده می ماند، می توان این بحث معلم در همان گفتگوی چاپ شده در «دنیای تصویر» را جدی تر گرفت که می گفت: «در شرایط فعلی و به ویژه در شرایط اخلاقی جامعه ما، فیلم «مردی برای تمام فصول» مثل دارویی حیات بخش، قابل تجویز است. اگر من متولی شاخه فرهنگ در کشور بودم، دیدن و بارها دیدن این فیلم را برای مسئولان الزامی می کردم؛ مثلاً هفته ای یک بار».
ابن سینا خوب سرود که «کفر جو منی گزاف و آسان نبُوَد».

امیر پوریا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:48  توسط   | 

پس از 45 روز از لغو امتیاز نشریه دنیای تصویر/انتخب هوشمندانه خانه سینما

علی معلم دبیر جشم خانه سینما شد

هيات مديره خانه‌ي سينما در جلسه‌ي اخير خود به اتفاق آراء «علي معلم» را به عنوان دبير دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران انتخاب کرد.
این خبر شاید،اگریکی دوماه گذشته منتشر می شد،فقط تبریکی را در بر داشت و خسته نباشیدی به اعضای خانه سینما که انتخابی درست را انجام داده اند و چنین فردی را به عنوان دبیر جشن خانه سینما برگزیدند.اما امروز و پس از ۴۴ روز از لغو امتیاز نشریه ۱۷ ساله دنیای تصویر به مدیر مسپولی و سردبیری علی معلم این خبر حال و هوای دیگری دارد.علی معلم سال های سال است در سینمای ایران فعالیت می کند و توانایی هایش بر هیچکس پوشیده نیست.حالا این انتخاب پس از گذشت این چند روز از توقیف نشریه وزین سینمایی دنیای تصویر به گونه است که تا حدودی می تواند او را به دنیای سینما بازگرداند و بار دیگر ثابت کند که سینما هنری است تخصصی و آدم های تخصصی این رشته را می خواهد.این انتخاب هوشمندانه از سوی خانه سینما را باید به فال نیک گرفت.
اما خبر اینگونه منتشر شد:
بنا بر اعلام روابط عمومی خانه سینما، هيات مديره جامعه اصناف سينماي ايران در دوره‌ي جديد فعاليت خود تلاش كرده است تا در برنامه‌هاي فرهنگي اين نهاد صنفي، از توانايي و قابليت‌هاي همه صنوف سينمايي استفاده كند. به همين منظور در دهمين جشن خانه‌ي سينما با انتخاب يك تهيه‌كننده ـ كارگردان سينماي كشور و در يازدهمين دوره با برگزيدن يك بازيگر شاخص سينماي ايران به عنوان دبير جشن، اين روند را پيگيري كرد.
سابقه پر بار «علي معلم» در مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي، فعاليت‌هاي مطلوب وي در امور صنفي و فرهنگي، حضور مثبت و موثر ايشان از بدو تاسيس انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران تا كنون و انتشار 17 ساله نشريه دنياي تصوير كه از معدود نشريات تخصصي سينماي ايران به شمار مي‌رود، از دلايل هيات مديره براي انتخاب ايشان به عنوان دبير جشن دوازدهم خانه سينما محسوب مي‌شود.
 برنامه‌هاي دوازدهمين جشن سينماي ايران متعاقبا اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:36  توسط   | 

سالی که نکوست از آخر اسفندش پیداشت

اين علي آقاي معلم ما هم آدم عجيبيه، صبح از لغو امتياز مجله اش (بعد از 17 سال انتشار بي وقفه) باخبر مي شود و شبش در جايگاه يک مجري توانا و مسلط در مراسم بازگشايي «سينما آزادي» قرار مي گيرد. خيلي آدم در اين دوره و زمانه که دائماً «ضدحال» به سويش پرتاب مي شود بايد متمرکز و واقع بين و صبور باشد تا در مناسبات روزمره و رفتار و برخوردهاي فردي و اجتماعي اش کم نياورد و ناخواسته «تابلو» نشود.
وضعيت «علي معلم» در يکشنبه اين هفته مثل بازيگري بود که صبح خبر مرگ يکي از عزيزانش را مي دهند و بعدازظهرش بايد بازيگر نقش اصلي يک نمايشنامه تئاتر باشد که مورد استقبال زياد قرار گرفته است. او مرز ميان «نقش بازي کردن» و «خودش بودن» را با مهارت و هوشمندي رعايت کرد و در لابه لاي اجراي هنرمندانه اش، با استفاده از زبان طنز و تاويل، تصويري عيني از فضاي متناقض و پرکنتراست جامعه کنوني را ارائه داد. اگر مراسم بازگشايي «سينما آزادي» که به همت هيات مديره و مديرعامل خانه سينما برگزار شد را يک حرکت اصيل صنفي و فرهنگي بدانيم، جا داشت که جدا از مجري برنامه، فرد يا افرادي از جمع سخنرانان رسمي و غيررسمي به موضوع لغو امتياز يکي از دو نشريه شاخص و پرمخاطب سينمايي (دنياي تصوير) و نيز نشريه جدي و فرهنگي همکار قديمي مان احمد طالبي نژاد (هفت) اشاره مي کردند. آيا دوستان فکر نمي کنند که ممکن است در اهداف سترگ و متعالي پيش بيني شده، اين نهضت ادامه پيدا کند؟ اين فتح باب، به منزله دخالت در رسيدگي و تصميم گيري مستقل مراجع قانوني در چارچوب وظايف نوشته و نانوشته شان نيست، بلکه بحث بر سر اعمال نوعي موضع گيري منطقي و معقولانه در يک مجموعه صنفي و آسيب شناسي غيرمستقيم اين «رخداد فرهنگي» است.همين همدلي و وفاق و توجه نشان دادن به موضوعي که شامل حال عده يي از همکاران جدي و صاحبنظر و دغدغه مند حوزه فرهنگ و هنر شده، مي تواند اين بستر فرهنگي را فراهم سازد که به هر حال بايد بين يک نشريه تخصصي و صاحب ديدگاه با قدمتي هفده ساله و همچنين يک نشريه فرهنگي / هنري با مخاطبان خاص خود که کاري به سياست و التهابات اجتماعي روز ندارد، با نشريات زردي که موجوديت واقعي شان را در تيترها و عکس هاي فريبنده و مطالب سطحي جست وجو مي کنند، تفاوت قائل شد.آيا اگر لفظ «عامه پسند» را به همه نشريات لغو امتياز شده اخير نسبت بدهيم، در داوري مان عدالت و انصاف را رعايت کرده ايم؟ حتي در يک نگاه اجمالي به اين نشريات و مقايسه مطالب و اصول و قواعد ژورناليستي شان، به اين واقعيت مي توان پي برد که بايد بين ماهنامه هاي سر و شکل داري چون «دنياي تصوير» و «هفت» با نشريات سبک فاقد تشخص فرهنگي، تفاوت بنيادي قائل شد.با توجه به لزوم «تفسير مضيق» به نفع متهم يا خوانده يک دعوا، آيا عموميت دادن «عامه پسندي» به همه اين نشريات توقيف شده، محمل قانوني و مصداق عيني دارد؟ اين واقعيت را در نظر بگيريم که جلوگيري از ادامه فعاليت نشرياتي که خودشان جلوتر از مميزي به «خطوط قرمز» توجه دارند و فاقد نگاه سهل پسندانه هستند علاوه بر لطمات اقتصادي که مي تواند دامنگير تعداد قابل توجهي از نيروهاي انساني خارج از شوراي سردبيري و سياستگذاري (از يک خدمتکار و آبدارچي و نامه بر بگيريد تا کارمندان بخش توزيع و... مصحح و منشي و تلفنچي و...) شود و زندگي خانوادگي آنها را در اين روزهاي آخر سال مختل سازد، فضاي فرهنگي يک جامعه را نيز غبارآلود مي کند. همين کارگران و کارکنان غيرتخصصي و حقوق بگير ساده اين نشريات، امسال در قبال از دست دادن کارشان و قطع شدن ممر درآمد ناچيزشان با خداي خود چه راز و نيازي هنگام سال نو خواهند داشت؟ هرچند «حال گيري» در جامعه ما دارد شکل نهادينه شده پيدا مي کند، ولي اي کاش اين حال گيري - به ظاهر- فرهنگي در اين ايام که قرار است به پيشواز بهار برويم، صورت نمي گرفت.گيوتين زدن به خاطرات و پيوند ارتباطي خوانندگان نشريه يي با پشتوانه هفده ساله «دنياي تصوير» و نشريه يي همچون «هفت» که نويسندگان و خوانندگانش جاي کسي را تنگ نکرده اند و کار به کار کسي ندارند و زندگي فرهنگي شان را مي کنند، رسم جوانمردي نيست.اين شکوه و دلتنگي را به جاي «بهاريه» از حقير سراپا تقصير بپذيريد و دم سال تحويل اين غزل را از رند شيراز زمزمه کنيد؛

ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟ / دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد؟...

مي خواستم شعر «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا» را هم براي بعد از سال تحويل تجويز کنم، ولي پيش خود گفتم ممکنه به ريشم بخنديد، زيرا خيلي وقته دوره اين حرف ها ديگه به سر رسيده و فقط براي پشت کاميون ها خوبه.يا حق
جواد طوسی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:54  توسط   | 

انیمیشنی ها هم دنیای تصویر می خواهند

چهل تن از دست‌اندركاران حوزه انيميشن در نامه‌اي خواستار تجديد نظر در حكم لغو امتياز مجله‌ي «دنياي تصوير» شدند.
در اين نامه كه از سوي بهرام عظيمي مدير خانه‌ي انيميشن به ايسنا نمابر شده، آمده است:

«مقام محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

جناب آقاي صفارهرندي

ضمن آرزوي توفيق شما در تعالي فرهنگ و هنر ميهن اسلامي، معروض مي‌دارد:

جمعي از دست‌اندركاران حوزه‌ي انيميشن ايران با عنايت به رويكرد دولت محترم و توجه بيش از پيش طي چند سال اخير به هنر و صنعت انيميشن و هم‌چنين فقر رسانه‌اي و اطلاع‌رساني در اين زمينه، مستدعي است تا نسبت به حكم صادره در مورد نشريه تخصصي «دنياي تصوير» كه از معدود منابع مرتبط با اين حوزه در نشريات سينمايي است، تجديدنظر و بازنگري نماييد.

توفيقات شما را از درگاه خداوند متعال خواستاريم.»

اين نامه‌ به امضاي افراد زير رسيده است: دكتر اكبر عالمي، احمد عرباني، اميرمسعود علمداري، اميرمحمد دهستاني، عليرضا گلپايگاني، كيارش زندي، وحيد نصيريان، فرشيد شفيعي، برزو رفيع‌پور، مهرداد رئيسي، محمدرضا حنفي، بزرگمهر حسين‌پور، حسين ضيايي، بابك نكويي، سعيد كاظمي‌راد، فرخ يكدانه، بهرام عظيمي، جمال رحمتي، حسين صافي، عليرضا كاويان‌راد، مهدي خرميان، رحيم بقال اصغري، حميدرضا بيدقي، علي ميرآقاسي، اعظم چوبدار، پانته‌آ واعظ‌نيا، سپهر علي محمدلو، سينا بهمنش، ميراحمد رضوي، ميرتوحيد رضوي، ماني وطن‌دوست، حميدرضا خادمي، سپهر جعفري، مجيد محمدي، حميدرضا داودي، نوشين واقف، رضا فصاحت، ايمان خانچي، عليرضا غفاري، پويا برهان
خبرگزاری ایسنا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:51  توسط   | 

بی خبری احمدی نژاد از پاشنه آشیل انتخاباتی اش

در حالی که بازی انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری آغازشده است حامیان دولت از پاشنه آشیل خود که می تواند ناکامی بزرگ را از هم اکنون به نام آنها ثبت کند بی خبرمانده اند.دولت نهم هرگز نتوانست رابطه خود را با روزنامه نگاران ٬هنرمندان و نخبگان دیگر که کار فرهنگی و فکری می کنند در چارچوب مشخص و عریف شده ای قرار دهد. به دلیل سخت گیری های که نسبت با این گروه انجام می گیرد در انتخابات بعدی به راحتی هر جریان زرنگ سیاسی می تواند این گروه تاثیر گذار و جریان ساز رارودرو رئیس جمهور اجمدی نژاد قرار دهد.    

رئیس جمهوری احمدی نژاد آنچنان غرق اقتصاد و سیاست است که فرهنگ را از دستور کار دولت خود خارج کرده است.گویی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک نهاد خود بنیان است که هیچ ربطی به دولت نهم ندارد.در حالی که هر تصمیم این وزارتخانه تکلیف رابطه نخبگان و دولت را مشخص می کند.هم اکنون این وزارتخانه بسیاری از هنرمندان و اندیشمندان را نه تنها از طریق حذف آثارشان بلکه با ادبیات نه چندان مطلوب می رنجاند. وقتی فیلم سنتوری اجازه پخش نمی یابد دیگر زخم زبان زدن به کارگردانان نام آشنای این فیلم یعنی مهرجویی زدن چه دردی از دولت نهم باز می کند . جز رو در رو قرار دادن او وهنرمندان دیگر با دولتی که در عرصه های دیگر بقدر کافی مشکل دارد   وقتی چهره های مهم سینمایی از جمله مجید مجیدی٬حاتمی کیا ٬بیضایی ٬کیمیایی ٬انتظامی ٬داریوش ارجمند و... نامه ای برای بازگشایی مجله دنیای تصویر می نویسند وتهیه کنندگان٬منتقدان به این چهره های تاثیر گذارمی پیوندند و هیچ جوابی به این نامه د اده نمی شود. می توان حدس زد در انتخابات بعدی هزینه این بی اعتنایی را چه کسی خواهد پرداخت . صدای شکوه تئاتری ها ٬اهالی موسیقی ٬ناشران ٬نویسندگان ٬شاعران و داستان نویسان و... به هوا است ولی هیچکس کاری نمی کند. بنظر می رسد وقت آن رسیده است مشاوران احمدی نژاد را منوجه این پاشنه آشیل خود سازد .

در این بازی فریاد هنرمندان و خاموشی تصمیم گیران نام فراموش نشدنی دنیای تصویر بر پیشانی یک وبلاگ نشست.بنظر می رسد حامیان مجله بنا د ارند با ایجاد وبلاگی که نام این مجله را زنده نگاه دارند و نگذارند هفده سال تلاش به یک تصمیم ساده اداری دود شود و به هوا برود و در انتخابات بر چشمهای باز کسانی بنشیند که فرصت بازاندیشی به مظلومیت فرهنگ و فرهنگ سازان نداشتند. این وبلاگ را بخوانید و آینده انتخابات را از هم اکنون حدس بزنید

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:8  توسط   | 

مرثیه ای برای یک اتفاق

من بيش از ٨ سال است در "دنياي تصوير" چيزي ننوشته ام. يعني نوشته ام ... اما فرصت نكرده ام اونطور كه دلم مي خواد در خدمت مجله باشم. تماسهاي من با مجله صرفا به تجديد ديدارهاي يكساعته اي محدود شده كه براي خودم واجب مي دونم در مدت سفرهاي هر يكي دو سال يكبارم به ايران از خانواده "دنياي تصوير" انجام بدم. بالاخره ما خوره فيلم هستيم و علي معلم بر خوره هاي فيلم حق آب و گل داره.

و چون نويسنده اسبقي هستم كه در گوشه اي از دنيا بعد از مدتها براي مجله مطلبي مي نويسم ... خوشبختانه نوشته ام در نظر كساني كه بدخواه سينماي ايران هستن كاملا بي ارزشه - و اين به من فرصت مي ده كه بي پرواتر بنويسم. چون نوشته ام قراره هيچ انگاشته بشه ... نه؟

شايد خوانندگان قديمي تر مجله منو بشناسن. من چند سال براي بخش سينماي جهان مجله مطلب مي نوشتم. اما عشق فيلم هاي جدي تر مجله منو به عنوان خوره "جنگهاي ستاره اي" مي شناسن. اما اين معرفي كافي نيست. براي توجيه اينكه چرا تعطيلي "دنياي تصوير" حكم مرگ سينماي ايران بحساب مي آد شايد لازم باشه چند كلمه اي در مورد اينكه چگونه من در اون سالها سر از اين مجله بخصوص درآوردم بگم.

مدتي بود كه با واسطه دكتر روحاني براي يكي از مجلات معتبر سينمايي مطلب مي نوشتم. پس از مدتي دكتر از اون مجله اومد بيرون ... و لذا ادامه همكاري من در اونجا يه كمي برام نامانوس بود. دكتر يه روز بهم زنگ زد و گفت كه مي خواد منو به يه مجله ديگه معرفي كنه. گفت كه مطالبي كه مي نويسم براي "دنياي تصوير" (كه تازه چند سال بود منتشر مي شد) مناسب تره. ما هم گفتيم بروي چشم. به همين سادگي.

وقتي آشناييم با مجله آغاز شد - تازه فهميدم چرا دكتر منو براي اين مجله مناسب تر ديده.

من اين مشكل رو تجربه كردم. آدم وقتي كارش نقد فيلم مي شه ... بعد از مدتي اونقدر در فيلمها موشكافي مي كنه كه ممكنه لذت تماشاي غيرمنتقدانه فيلم براش كم بشه. اما "دنياي تصوير" جايي نبود كه در اون يكهو ١٥ صفحه درباره فلسفه پيچيده آثار تاركوفسكي مقاله ببيني. به سينما همون بهايي رو مي داد كه از اول سينما بخاطرش در دنيا رشد كرد: يعني "تفريح" تماشاي فيلم. علي معلم سينما رو نه بخاطر فلسفه اش و نه بخاطر نقدش و نه بخاطر بازي هاي سياسي اي كه باهاش مي كنن - بلكه سينما رو بخاطر "خود" سينما دوست داشت. و اين علاقه از صفحه به صفحه مجله اش و "جشن"هاي ساليانه سينما كه برگزار مي كرد بيرون مي ريخت.

سرتونو درد نيارم. هر كي از سينما "لذت" مي برد ... جاش تو "دنياي تصوير" بود.

در سالهايي كه من در خدمت مجله بودم ... اين طراوتي بود كه هيچ نشريه ديگه اي در ايران به سينما نمي داد. و حالا اين منبع طراوت تعطيل شده. حالا سينما قراره تبديل به مقوله اي خشك و بي لذت بشه.

من آدم مرده پرستي نيستم. و اين مقاله رو ننوشتم كه براي "دنياي تصوير" گريه كنين يا گريه كنم. چون بازتاب درازمدت تعطيلي اين نشريه مهمتر از خود تعطيلي نشريه است - و آن بازتاب مرگ سينما در ايران است.

پس يا به حال سينما مي گريم ... يا در انتظار بازگشايي "دنياي تصوير" مي مانم.

محسن غفراني

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:55  توسط   | 

بيانيه‌هاي «انجمن بازيگران سينماي ايران» و «اتحاديه تهيه کنندگان و توزيع فيلم ايران» درباه منع انتشا

دو صنف سينمايي ديروز با انتشار بيانيه هاي جداگانه يي خواستار انتشار مجدد ماهنامه «دنياي تصوير» شدند. «انجمن بازيگران سينماي ايران» و «اتحاديه تهيه کنندگان و توزيع فيلم ايران» ديروز در بيانيه هايي جداگانه خواستار تجديد نظر در حکم صادره درباره ماهنامه دنياي تصوير و انتشار مجدد اين ماهنامه سينمايي شدند. انجمن بازيگران در بيانيه خود آورده است؛ «در کمال تاسف در اواخر سال گذشته، نشريه دنياي تصوير که از نشريات کاملاً حرفه يي و تخصصي در حوزه سينما محسوب مي شود و در بين سينماگران و سينمادوستان نيز از محبوبيت ويژه يي برخوردار است، لغو امتياز گرديد. انجمن بازيگران سينماي ايران ضمن احترام به تمامي قوانين جاري کشور اميدوار است با تجديدنظر مقامات و مسوولان ذي ربط، مجدداً اين نشريه به جمع خانواده مطبوعات و سينما بازگردد.» همچنين اتحاديه تهيه کنندگان نيز در بيانيه يي جداگانه اعلام کرد؛ «در شرايطي که سينماي ايران با محدوديت تريبون روبه روست و براي اطلاع رساني، تبليغ و برقراري ارتباط با مخاطبان و علاقه مندان با مشکلات مواجه است خبر لغو امتياز نشريه فرهنگي، هنري، سينمايي « دنياي تصوير» باعث تاسف اهالي سينما شد. اتحاديه تهيه کنندگان و توزيع کنندگان فيلم سينماي ايران از مقامات و مسوولان محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درخواست تجديد نظر در حکم صادره را دارد و انتظار ما اين است که شرايط ادامه انتشار و فعاليت و ارائه خدمات فرهنگي و هنري «دنياي تصوير» در چارچوب مقررات و موازين فراهم شود.»

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:16  توسط   | 

حکم اعدام بدون محاکمه برای مجله دنیای تصویر

یادم می آید که وقتی داشجوی دانشکده حقوق بودم ، در قوانین تجاری و مدنی کشورمان در مقابل اشخاص حقیقی (مردم)  ، شرکتها و مؤسسات  نیز اشخاص حقوقی محسوب گردیده  و انحلال و تعطیل کردن آنها دارای ضوابط و پروسه ای بود که طی مراحل آن الزامی بشمار می آمد. اگر دولت تصمیم به تعطیل کردن مؤسسه ای غیردولتی وبعبارت دیگر یک شخص حقوقی میگرفت این امرنیازمند طی تشریفات قانونی وحقوقی مربوطه بود ، نمیشد مؤسسه فرهنگی معتبری چون "مجله دنیای تصویر" که 17 سال از فعالیت پر ثمر آن میگذرد وعدٌه زیادی از قبل آن ارتزاق میکنند رابدون گذراندن آن مراحل تعطیل کرد.
در رابطه با هر امر خاص میبایست چهارچوبی را قبلا به این مؤسسات ابلاغ نمود . اگرتخلفی از این چهار چوب ملاحظه میشد ، میبایست  آن تخلفات را ابتدا به آنها تذکرداد و سپس اخطار ، بعد جریمه و درنهایت  بدون حکم دادگاه ، تعطیل کردن شخصیت های حقوقی مقدورنبود. با این اقدام نه تنها عده زیادی  از نان خوردن نمی افتادند بلکه لطمه جبران ناپذیری  نیزبه اعتبار دولت وافکار عمومی در داخل وخارج از کشور وارد نمیشد. 
دنیای فعلی از نظر ارتباطی  آنچنان بهم وابسته است که هر گونه اقدام نسنجیده ونابجا درگوشه ای ، سریعأ در تمامی نقاط  منتشرمیشود. این امر بخصوص در موردیکه پای مطبوعات معتبر، وزین و بی گناهی  نظیر "دنیای تضویر" درمیان باشد از حساسیت بیشتری برخوردار بوده و بمنزله ریختن آبی به آسیاب دشمن ، و فراهم آوردن اسباب تبلیغات سوء علیه کشور بخصوص در شرایط حساس کنونی محسوب میگردد زیرا که این مؤسسات  اعتبارو سرمایه های فرهنکی مهمی برای کشور محسوب گرد یده و دنیا هم  برای آنها حساب بازکر ده است .
برادران عزیزدر شورای نظارت بر مطبوعات
حتی اگر قوانین فعلی متفاوت هم  باشد چطور بدون ابلاغ چهار چوبی از قبل،  بدون تذکر ، اخطار، جریمه و محاکمه ، حکم اعدام یک شخص حقوقی را که بدون گر ایشهای سیاسی ، صرفأ در قالب یک مجله تخصصی سینمائی فعالیت داشته است  را صادر کرده اید ؟ مگرنه اینکه قرار است  چنین مجله ای در مورد سینما واجزاء آن که شامل هنرپیشه های زن و مرد هم میشود مطلب بنویسد ؟ ملاک تشخیص هنرپیشه مبتذل وغیرمبتذل چیست؟ شما چگونه آنها را شناسائی وتقسیم بندی کرده اید ؟ آیا ضوابط مربوط به  این شناسائی و تقسیم بندی مربوطه  را قیلأ به مجله دنیای تصویر ابلاغ کرده بودید که حالا بسبب عدم رعایت آن ازجانب مجله ، مجازاتی آنهم بشدت اعدام صادر کرده اید ؟
طی چند روز گذشته فراغتی حاصل آمد تا بتوانم چند فیلم جدید ایرانی دارای مجوزپخش را ببینم . وحشت و دلواپسی حاصله از دیدن این چند فیلم تا چند روزی رهایم نمیکرد. تمام این فیلمها فرهنگ جدیدی  را به جامعه  ایران تزریق مینمودند که در دنیای متمدن امروزی غیر قابل قبول است.  کتک زدن همسر، ارتباطات پنهانی زنان ومردان متأهل؛ ترویج بی بند وباری و عدم پای بندی به همسر وخانواده ونهایتأ سست کردن بنیان خانواده از جمله نکات بسیار منفی این فیلمها بود.
بدیهی است که پیام اینگونه فیلمها در اشاعه و فرهنگ شدن این قبیل رفتارهای نا شایست بسیار قوی ومؤثر بوده و بستن مؤسساتی مانند مجله " دنیای تصویر" که به انتقاد وبررسی آثارسوء اینگونه فیلمها می پردازند جز کمک به وخامت اوضاع وتخریب فرهنگی حاصل دیگری در برنخواهد داشت
برادران عزیز شورای نظارت بر مطبوعات :
کلمه" نظارت" درعنوانتان میتواند مفاهیم ووسعتی بمراتب بیش ازفقط مجازات را داشته یاشد. با  امر نظار ت ، مدیریت ، هدایت و اصلاح هم میتواند همراه باشد واین بدان معنی استکه میتواند بجای نقش" تخریبی" نقش " سازنده" رانیز القاء کند وازاینرو امید است که آن شور ا در جهت  حفظ اصول وموازین انصاف و اعتبیار دولت جمهوری اسلامی ایران ودرجهت سازندگی ونه تخریب و دلشادی همه دلسوزان و علاقه مندان به فرهنگ و آینده کشور وهمچنین صنعت سینما و مطبوعات نسبت به حکم صادره تجدید نظر و مجوز ادامه فعالیت مجله وزین  دنیای  تصویر را صادر نمایند.

محمود بُدٌوحی

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 3:38  توسط   | 

شکوفایی هیئات نظارت

سال "شکوفایی"، با "شکوفه زدن" آقایان هیات نظارت بر مطبوعات آغاز شد. کاری کردند کارستان! وظیفه نظارتی را بکنار گذاشته و شمشیر از نیام برکشیدند و در مقام مدعی العموم، هیئت منصفه و قاضی، و حتی مامور اجرای حکم، دستور لغو مجوز فعالیت مجله تخصصی سینمایی "دنیای تصویر" را صادر کردند. نشریه ای با هفده سال سابقه و نامی نیک در این دیار، در روزهایی که کمترین دغدغه عامه مردم باز ماندن یا بسته شدن یک نشریه است. روزهای آخر سال، روزهای خرید شب عید، روزهای جنگ و جدال خانواده ها بر سر مسافرت روزهای تعطیل، چشم و هم چشمی رفتن به کیش یا سواحل قناری، رفتن به شمال یا جنوب با یک چادر ارزان قیمت سفری، رونق بازار اجناس بنجل، روزهای فرار از تفکر، روزهای بی خیالی و فراغت از زمین و زمان، روزهای شکم چرانی و آماده شدن برای یک سال رژیم غذایی سخت، ایامی که با خیال راحت جلوی تلویزیون بنشینی و تمام آن فیلمهایی را تماشا کنی که بخاطرشان، "دنیای تصویر" را می بندند! به این خیال واهی که شاید بعد از این ایام، دیگر کسی یادی از این مجله نکند و بتوان بدون سروصدا، فاتحه ای در سکوت بر آن بخوانند. اما چرا؟ چطور یک مجله سینمایی را بخاطر چاپ عکس یک بازیگر یا کارگردان تعطیل می کنند؟ واقعاً چکار باید می کردند؟ عکس بادمجان و کدو چاپ می کردند؟ یا گورخر و الاغ؟ چطور می توان یک مجله را به "عامه پسند" بودن متهم کرد و رئیس جمهوری را بخاطر "محبوب عامه" بودن ستایش کرد؟ این دو "عامه" چه تفاوتی با هم دارند؟ خلاف شرع مرتکب شده بودند؟ به سیاست تاخته بودند؟ آیا چنین حکم شتاب زده و بی سابقه ای، از سوی کسانی که چنین اختیاری نداشته و ندارند، مفهومی بجز اختلاف سلیقه شخصی و یا به زبان همان "عامه"، حال گیری از مدیر مسئول مجله "دنیای تصویر" داشته است؟ چرا با کلی گویی درباره عکس بازیگر و یا شرح جزئیات زندگی مبتذل (!) او فرافکنی می کنید؟ اگر واقعاً اینطور است، چرا آن کاغذ پاره های بی ارزشی را که روزی پنجاه بار هدیه تهرانی را شوهر دادند و طلاقش را گرفتند نمی بندید؟ چرا صدای اعتراض این همه دست اندرکار سینما را فغانشان از دروغها و چرندیات روزنامه های زرد به آسمان برخواسته بود برایتان اهمیتی نداشت؟ اما در عوض، اگر چیزی را درک نکردید یا قدرت تحلیلش را نداشتید بر خود وظیفه می دانید که آن را بکوبید و زیر پا له کنید. با "دنیای تصویر" درافتادید، اما مگر می شود قدرت سینما را انکار کرد؟ آیا یک بازیگر بزرگ و شناخته شده، که در تبلیغات تلویزیونی با صد بار تاکید حضور او را در فیلم آخر شب جار می زنند، فقط یک عکس و یا یک موجود متحرک در قاب تصویر است؟ زندگی ندارد؟ نمی تواند الگویی مناسب برای پرهیز از مخاطرات اجتناب ناپذیر این حرفه باشد؟ اگر ندانیم و نپرسیم، چقدر بر اجر ما در دنیا و آخرت افزوده می شود؟ از بستر همین "ندانستن" است که دختری معصوم در این سینما به خاک سیاه می نشیند، از اوج به ذلت می افتد چون راه پرهیز از آن را نمی دانسته و نتوانسته از تجربیات دیگران، چه خارجی و چه وطنی، بهره ای ببرد. شاید اگر جزئیات بیشتری از زندگی حرفه ای های سینما را می دانست، خصوصی ترین لحظات زندگی خود را با هفتاد میلیون نفر دیگر شریک نمی شد. سال هاست که به مناسبت های مختلف تاکید می شود که راه مقابله با هجوم فرهنگی، راه قهر و جبر و حذف نیست. چه کسی می تواند انکار کند که میزان بینندگان شبکه های تلویزیونی ماهواره ای در ساعتی که مثلاً سریالی از مهران مدیری پخش می شود، به حداقل می رسد. آیا چنین رویکردی، شایسته حمایت دولتمردان ما نیست؟ البته که هست و شگفتا که چنین نیز شد. اما، شادکامی حاصل از برخورد منطقی نیروی انتظامی و پزشکان و حتی خود هنرمندان، که سخت ترین و بی سابقه ترین هجو تاریخی خود را در ایام عید در سریال "مرد هزار چهره" شاهد بودند، با شنیدن خبر لغو امتیاز مجله "دنیای تصویر"، برباد رفت. اما، این تیری بود که بر سنگ خواهد نشست. نام "دنیای تصویر" را چه کردند؟ آیا از یادها رفت؟ بعد از 183 شماره، این نام به یک "برند" در این مملکت تبدیل شده. چطور می توان به پدری که هفده سال فرزندی را بزرگ کرده و به پایش خون جگر خورده، گفت که این فرزند را فراموش کن و کودکی دیگر را با نامی جدید به فرزندی بپذیر! آیا فعالیت یک نهاد فرهنگی که مدیر آن هفده سال است سنگ سینمای نه چندان ارزشمند ایران را به سینه می زند و لحظه ای دست از حمایت مادی و معنوی آن برنداشته، خاری بود که وجود آن را در چشم خود تحمل نکردید؟ اگر چنین نیست، تا دیر نشده، این گره را به دست باز کنید تا مجبور نشوید به فرمان مقامی خردمند، به دندان بگشایید.

دکتر امیر هوشنگ هاشمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:19  توسط   | 

اتحاديه‌ي تهيه‌كنندگان و توزيع فيلم ايران خواستار تجديد نظر در حكم صادره پيرامون نشريه‌ي «دنياي تصوي

 «در شرايطي كه سينماي ايران با محدوديت تريبون روبروست و براي اطلاع رساني ، تبليغ و برقراري ارتباط با مخاطبان و علاقمندان با مشكلات مواجه مي‌باشد خبر لغو امتياز نشريه فرهنگي هنري سينمايي «‌دنياي تصوير» باعث تاسف اهالي سينما شد.اتحاديه تهيه‌كنندگان و توزيع كنندگان فيلم سينماي ايران از مقامات و مسئولين محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درخواست تجديد نظر در حكم صادره را دارد و انتظار ما اين است كه شرايط ادامه انتشار و فعاليت و ارايه خدمات فرهنگي و هنري « دنياي تصوير» در چارچوب مقررات و موازين فراهم شود.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:2  توسط   | 

مي توانيم با هم حرف بزنيم

روزها دارند در پي هم مي آيند و مي روند و هر چه منتظر مي مانيم اتفاقي نمي افتد و يکي پيدا نمي شود که اعلام کند اشتباه شده و تصميم عجولانه يي گرفته شده و تجديدنظر شده و مجله دنياي تصوير بار ديگر منتشر خواهد شد. وضعيت آن قدر حيرت انگيز است که بايد کلي زور بزنيم و زحمت بکشيم تا بتوانيم در اين مورد حرفي بزنيم و چيزي بگوييم. وضعيت از اين جهت حيرت انگيز است که قاعدتاً بايد روند قضايا برعکس باشد؛ يعني بايد کساني که اين تصميم را گرفته اند و اين حکم را صادر کرده اند کلي زور بزنند و زحمت بکشند تا به ما بفهمانند چرا امتياز اين مجله را لغو کرده اند. و ما فقط بايد دقت کنيم و به حرف هاي شان گوش کنيم تا بلکه بفهميم استدلال شان براي اين کاري که کرده اند چيست. اما حالا برعکس شده؛ آنها توضيحي نمي دهند و اصلاً خودشان را در مقابل هيچ نوع پرسشي نمي بينند و اين ما هستيم که بايد زور بزنيم و يک امر بديهي را ثابت کنيم، يعني تلاش کنيم دلايلي پيدا کنيم براي قانع کردن اين دوستان تا متوجه شوند تعطيل کردن يک مجله فرهنگي با مشخصات دنياي تصوير، کار عجيب و ناموجهي است. ناچاريم حرف هاي بديهي بزنيم و بگوييم که وقتي يک مجله معتبر و جدي در عرصه فرهنگ و هنر، سال ها منتشر مي شود و انبوهي يادداشت و نقد و نظر در آن درج مي شود، اگر کسي در مقام قانونگذار نقص و خطايي در آن مجله تشخيص مي دهد، لازم است آن قدر توانايي داشته باشد و آن قدر براي مخاطبان و نويسندگان آن مجله ارزش قائل باشد که يادداشتي هر چند کوتاه با منطق و زبان فرهنگي منتشر کند و اذهان عمومي را قانع کند که اين مجله صلاحيت انتشار ندارد. به هر حال مي گويند چيزهايي به نام آيين نامه و مواد قانوني وجود دارد که قانونگذار موظف است با رجوع به آن و با ذکر دلايل و قواعد استخراج شده از متن قانون، ديگران را قانع کند که دارد به وظيفه قانوني اش عمل مي کند، نه اينکه پسند شخصي اش را به ديگران تحميل مي کند. علي القاعده، تعطيل کردن يک مغازه قصابي هم توضيح و دليل مي خواهد . ما به عنوان مخاطبان مجله دنياي تصوير و همچنين نويسندگان آن، حق داريم بدانيم چرا ديگر امکان خواندن اين نشريه و همچنين امکان ارائه مقالات مان به اين نشريه را نداريم. کدام بخش از قانون، طبق کدام تفسير اقتضا مي کند که خطاي فرضي اين مجله با تذکر و اخطار و جريمه مرتفع نشود و تنها شکل درست اجراي قانون، اعلام پايان کار مجله باشد؟ چرا ما نبايد توضيحي بشنويم؟ مگر اين دوستان در جايگاه مقدس و خدشه ناپذيري نشسته اند و حکم شرعي غيرقابل برگشتي صادر کرده اند که اطاعت از آن بر ما واجب است؟ به هر حال، هيات نظارت بر مطبوعات هم يک اداره دولتي است و جمعي از افراد منصوب شده در آن فعاليت مي کنند که ممکن است در تشخيص برخي امور دچار اشتباه شوند.وضعيت فرهنگ و هنر در کشور ما و به خصوص وضعيت نشر مجله و کتاب در اين حوزه آن قدر متنوع و متکثر نيست که بگوييم تعطيل شدن يک مجله، اتفاق تاثيرگذار و تعيين کننده يي محسوب نمي شود. تعداد نشريات سينمايي در کشور ما بسيار محدود است و حوزه تخصصي هر کدام هم تفکيک شده. دنياي تصوير عهده دار طرح بخشي از موضوعات قابل طرح در حوزه سينما بوده که توسط ديگر مجلات پوشش داده نمي شود. منتشر نشدن هر شماره از اين مجله، به معناي هدر رفتن فرصت و از بين رفتن بخشي از مباحث قابل طرح در حوزه سينما و تلويزيون و موضوعات عام فرهنگي است که در آينده قرار است مورد استناد قرار بگيرند و بخشي از آرشيو فرهنگي اين مملکت را شکل دهند. با منتشر نشدن اين مجله، بخشي از واکنش هاي فرهنگي اهل فکر و نظر امکان طرح پيدا نمي کند و در خلأ گم مي شود. نهادي که در قانون اساسي کشور ما براي توجه به اين نوع موقعيت ها در نظر گرفته شده تا از همين خلأهاي فرهنگي محافظت کند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نام دارد، بنابراين قابل قبول نيست که در چنين نهادي حکمي صادر شود که خلاف فلسفه وجودي اين سازمان باشد و با وجود اعتراض جمع گسترده يي از جامعه فرهنگي کشور به صدور اين حکم و احکامي مشابه، کوچک ترين اهميتي به نظر ديگران داده نشود و چنين فرض شود که حق با يکي دو نفر است و اصلاً جاي بحث و چون و چرا ندارد. قرار نيست اداره يي که متولي فرهنگ و هنر کشور است به مکاني تبديل شود که داخل اتاق هاي در بسته اش تصميماتي گرفته شود و نتيجه را صرفاً جهت اجرا به ديگران ابلاغ کنند. امتياز عرصه فرهنگ نسبت به ديگر عرصه ها اين است که در آن مي شود حرف زد، استدلال کرد، تبادل نظر کرد و طرف مقابل را قانع کرد. ما هم به عنوان آدم هاي اين عرصه، حوصله ساعت ها حرف زدن و حرف شنيدن و پي گرفتن استدلال هاي منطقي را دارد.

یادداشت حسین معززی نیا در روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:38  توسط   | 

علي معلم،مدير مسئول و سردبير نشريه دنياي تصوير:

خبر توقیف «دنیای تصویر» خبر بسیار عجیب و بامزه‌ای بود. من ابتدا فكر كردم دروغ سیزده است چون نزدیك به سال نو هستیم فكر كردم كه دوستان می‌خواهند هنرمندی كنند و دل عده‌ای را با این شوخی شاد كنند! اما بعد متوجه شدم این چنین نیست و ماجرا جدی‌تر از این حرف‌هاست. قبل از اینكه احكام به نظر صاحبان حكم برسد، مقامات آگاه حكم را به خبرگزاری‌ها اعلام می‌كنند. من اصلا متوجه نشدم این حكم چه دلیلی و منطقی دارد كه بعد از اینكه صبح خبر را خبرگزاری‌ها مخابره كردند ساعت پنج یادشان آمد كه تازه نامه را برای ما بفرستند. نمی‌دانم این قضیه بعد از انتخابات و در این شرایط مملكت چه معنی دارد و چقدر علاقه‌مندی به موضوع فرهنگ را نشان می‌دهد. اما گمان می‌كنم یا دوستان اشتباه كرده‌اند یا خواسته‌اند آخر سال پیامی را برای سینما ارسال كنند. من دنیای تصویر را مجموعه‌ای برای سینمای ایران می‌بینم. دنیای تصویر به خودش ختم نمی‌شود. بلكه به كلی از نویسندگان برجسته، فیلمسازان كشور، دانشجویان سینما و تمام سینمای ایران ختم می‌شود. من لغو امتیاز این ماهنامه را پیامی برای سینما می‌دانم. گمان می‌كنم نسبت به این موضوع باید حساسیت نشان داد. نمی‌شود 17 سال فعالیت یك نهاد را با یك آب خوردن از بین برد. ما قرار است به مال مردم و كار مردم احترام بگذاریم. چه كسی به خود اجازه داده فعال مایشاء در همه حوزه‌ها باشد. یك جریانی به جای دادگاه عمل كند، به جای هیات منصفه عمل كند و نظریه‌پردازی كند؟ اطلاعیه‌ای كه صادر شده شبیه نقدهای بولتن‌‌هاست تا یك جریان نظارت بر مطبوعات و یك هیات رسمی كه وزارت ارشاد مسوول آن است. مجله دنیای تصویر نه نشریه زرد است و نه متعلق به جریانی كه بخواهد كاسبی كند. تیراژ نشریه «دنیای تصویر» در طول 10 سال گذشته یكسان بوده، برای فروش منتشر می‌شود. اگر دوستان از اینكه نهادهای مستقل در حوزه فرهنگ فعالیت داشته باشند نگران هستند و تمام نهادها را وابسته می‌خواهند و نمی‌خواهند سخن مستقل وجود داشته باشد چرا به طریقه دیگری حرف‌شان را نمی‌زنند؟ آیا تنها راه این ایجاد محدودیت‌هاست؟ من از تمام راه‌های قانونی برای پیگیری این موضوع استفاده خواهم كرد. تمام دوستان در وزارت ارشاد كه در جریان این موضوع بودند ابراز ناراحتی كردند و این حكم را باعث نگرانی دانستند. یكی از دوستان در وزارت ارشاد معتقد بود نشریه «دنیای تصویر» از نظر ما فخر جامعه مطبوعاتی است هم خود نشریه و هم جشن دنیای تصویر. شما می‌خوابید و یك شبه تكلیف یك نشریه را درست چند روز مانده به عید روشن می‌كنید. این چه قانونی است كه با حكم ناگهانی در آخر سال یك نشریه را تعطیل می‌كنند و اصلا هم برایشان مهم نیست كه چه اتفاقی برای افراد می‌افتد. من از مقاماتی نیستم كه در كنار كارهای دیگرم مجوز 10 نشریه هم داشته باشم. بهتر است دوستان ما در هیات نظارت سری به دكه‌های نشریات بزنند، البته اگر نظرشان این بوده كه كاپیتان را نشان دهیم و بعد دیگران را علم می‌كنیم و حساب‌شان را می‌رسیم كه بحث دیگری است. در فرهنگ سنتی‌ ما قبل از اینكه بخواهند سر گوسفندی را ببرند به او آب و نبات می‌دهند، اما ما از گوسفند هم كمتریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:9  توسط   | 

لغو امتیاز مجله دنیای تصویر و یا پوست خربزه زیر پای دولت احمدی نژاد

مجله دنیای تصویر لغو امتیاز شد.... آنقدر بغض کرده ام .... چرا....نمی دانم .... هفت سالی می شود که در آن یک اتاق دارم....اتاق فکر....باید قبول کرد نمی شود...یک مجله زنده باشد و تاثیر گذار... نه ...نباید هم درخت را دید و هم جنگل را....نه... نباید ببینی .... انتخابات ... آزادی ... مردم سالاری ...علی معلم ...جایزه حافظ... منتقدان...نه ...تماس می گیرم ... علی هم دلیل اش را نمی داند... نه تذکری ... نه گفت و گویی ....حکم مرگ مجله در یک نشست و برخاست.....نمی دانم چگونه آرام کنم او را... وقتی خود اسیر طوفان درونم.... بعد از انزوا از مطبوعات ... تنها این مجله بود ... مجله ای زنده ... مجله ای در حال حرکت... هر چه حرکت دارد بسیاری ر ا می ترساند... در یکی از فیلم ها این را شنیدم ...یادم نیست نامش چیست ....نمی دانم ....ذهن کار نمی کند....مرگ غیر مترقبه آدم را فلج می کند...دوره سوگواری است.... چه کسی زیر پای دولت پوست خربزه می اندازد....تا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری .... نشان دهند دولت با فرهنگ ... چه کسی این تصمیم را گرفته است... معلوم نیست .... من اعتراضی ندارم... نه آنچنان شوکه شدم که فلج شدم... سالهاست در آنجا از انفعال و فاعلیت نوشتم ... نه نباید نوشت... باید بغض کرد... خسته ام ... رهایم کنید...  

محمد آقازاده

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:48  توسط   | 

اول بهار

امروز خبر رسید که ماهنامه دنیای تصویر به دستور اداره نظارت بر مطبوعات لغو امتیاز شده است. خب، به نظرم بد نبود که دوستان سر فرصت و با حوصله بیش تری به هفده سال سابقه و تجربه این مجله نگاه می کردند و بعد تصمیم می گرفتند. از این اتفاق تعجب کردم و راست اش هنوز نمی دانم چرا. لابد اداره نظارت چیزهایی در این مجله دیده اند که من به عنوان مخاطب ( و این اواخر نویسنده ) ای که نیمی از عمرم با دنیای تصویر گذشته، حواس ام به آن ها نبوده یا در جریان خیلی از وقایع و رویدادها نیستم. و الان بیش تر می خواهم درباره آن چه در این فاصله اتفاق افتاده و منتشر شده و به ام چیز یاد داده و تربیت ام کرده حرف بزنم، تا آن چه ندیده ام و خلاف هایی که اگر بوده، توجه به آن ها و تصمیم گیری درباره شان هیچ ربطی به من ندارد. منظورم مثلا گفت و گوی مارتین ریت است در آن سال های اول انتشار مجله، وقتی از خاطره اش از برخورد با رابرت راسن گفته بود؛ راسن سر پرونده سناتور مک کارتی رفته سراغ ریت و گفته بود علیه همکاران اش شهادت نمی دهد، چون: من یکی را نمی توانند شکست دهند؛ و چند روز بعدش راسن رفته بود و خیلی ها را لو داده بود، یا مثلا مطلبی درباره چگونگی ساخت فیلم پدرخوانده، وقتی فیلمنامه را داده بودند دست سام پکین پا و پکین پا گفته بود: 77 تا از این لعنتی ها تو قسمت اول کشته می شن، و گفت و گو با آل پاچینو این اواخر ( که شماره به شماره منتشر می شد و هنوز تمام نشده بود که... )، و در آن استاد هشدار داده بود: دور و برها و اوایل سی سالگی است که آدمیزاد ناگهان از میرا بودن خودش مطلع می شود، و یک مطلب خیره کننده درباره چگونگی ساخت "مخمصه" مایکل مان، وقتی از برخورد دو "مرد" در آن کافه گفته بود. هنوز یادم هست قبل چاپ، وقتی علی معلم در دفتر نشریه، بخش هایی از این مطلب را بلند بلند می خواند. یا حرف های فرانسیس فورد کوپولای بزرگ، وقتی در این باره حرف زده بود که چطور از شم و غریزه اش، خوب مواظبت می کند و بلد است که مثل حیوانات و بچه ها بر اساس همین شم تصمیم بگیرد. و این همان چیزی است که در طول زمان همه فراموش شان می شود و یادشان می رود. در همین دنیای تصویر بود که میرشکاک گفت: مخملباف از سطحیت مذهب به سطحیت روشنفکری رسیده است، و کیست که نداند این فقط مشکل یک گروه از آدم ها در یک دوره خاص و در یک حوزه خاص در کشور ما نیست. و مطلبی درباره پدرخوانده 2 و این جمله اش درباره سرمایه داری آمریکایی ( قدرت، همان چیزی را از بین می برد که برای ایمن ساختن اش به وجود آمده است ) که حالا و در این بعد از ظهر غمگین، اسم نویسنده اش یادم رفته؛ و خاطره ای که ابراهیم حاتمی کیا از غرق شدن قایق اش در سال های جنگ تعریف کرده بود و مقاله ای که رابرت زمه کیس درباره فیلم های "بد" دوست داشتنی عمرش نوشته بود و رابرت بنتون که گفته بود هیچ چیز دراماتیک تر از زندگی روزمره نیست و حرف اسپیلبرگ درباره گذر عمر و پیر شدن: "مهم نیست. سن و سال آدم فقط یک عدد است..."

 

ولی راست اش این "عدد"، گاهی وقت ها زیاد هم  چیز بی اهمیتی نیست. درست مثل این هفده سالی که از عمر ما و دنیای تصویر گذشت و ظاهرا دیروز تمام شد. هفده سال کم نیست و در این مدت، خیلی چیزها از این مجله یاد گرفتم. هنوز نمی دانم چرا این خبر بد رسید و چرا مجله ای که باز تکرار می کنم برای "هفده سال" من و تعداد زیادی از خوره های سینما، خواننده اش بودیم، به همین سادگی تعطیل شد. شاید واقعا حق با آن هایی باشد که تعطیل اش کردند. صاحبان مجله خودشان می دانند چه کنند و چطور از حق داشته یا نداشته شان دفاع کنند. این وسط من بیش تر خواننده اش بودم تا نویسنده اش، و حالا هم به عنوان یک خواننده حرفه ای ( و سابق؟ ) ماهنامه دنیای تصویر، می خواستم از دوستان اداره نظارت بر مطبوعات بپرسم که به اندازه کافی روی این تصمیم شان فکر کرده اند؟ که بد و خوب های مجله را روی دو کفه یک ترازو گذاشته اند و با هم مقایسه کرده اند؟ به این نکته توجه داشته اند که حالا جای صفحه های چاپ نشده این مجله قرار است چی چاپ شود؟ که وقت آدم ها جای خواندن این مطالب به چی خواهد گذشت؟... حیف شد، به نظرم خیلی حیف شد. این روزها اول عید است و آغاز بهار و قرار است خوش باشیم. آن ویژه نامه حالا دیگر رویایی را هم که می خواستیم با معلم درباره کوپولا و پوزو و همان ماجرای قدرت و امنیت در تمدن غرب درآوریم، بی خیال می شویم. ( گری کاسپاروف گفته بود اگر می خواهید از سرمایه داری سر درآورید، کتاب های ماریو پوزو را بخوانید! ) می دانم لوس می شود و مثل انشاهای دوره دبیرستان می شود، ولی لامصب توی این حال و هوای خوب و آرزوی یک سال محشر برای همه شما، خیلی دل ام می خواهد یادداشت ام را با این شعر تمام کنم  و بروم که به مراسم افتتاح سینما "آزادی" در ساعت 6 بعد از ظهر یکشنبه 26 اسفند 1387چیزی نمانده: 

 

وظیفه گر برسد مصرف اش گل است و نبید                     چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

امیر قادری

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:52  توسط   | 

واكنش رضا ميركريمي و مجيد مجيدي به لغو امتياز نشريات «دنياي تصوير»

مجيد مجيدي كارگردانان سينما و رضا ميركريمي كارگردان و مديرعامل خانه‌ي سينما با ارسال‌ يادداشتهاي جداگانه خواستار فراهم شدن شرايط مجدد انتشار دو مجله‌ي «دنياي تصوير» و «هفت» شدند.  مجيد مجيدي کارگردان سينما باارسال يادداشتي از مسئولان خواست تا شرايط انتشار مجدد نشريات «دنياي تصوير» و «هفت» را فراهم کنند.
مجيدي دراين يادداشت آورده است: «معتقدم که مسئولان بايد سعه‌ي صدر بيشتري در برخورد با مطبوعات داشت باشند، چون اين نشريات نشرياتي نيستند که بتوان به‌راحتي وبه سادگي آنها را حذف کرد.»
او تاكيد كرد: «حذفي برخورد کردن در شان مسائل هنري نيست و با نگاههاي سياسي و ژورناليستي نبايد با مسائل هنري برخورد کرد.
هيات نظارت بر مطبوعات مي‌تواند با صبوري و سعه صدر بيشتري شرايط انتشار نشريات هفت ودنياي تصوير را فراهم کنند و درعين حال نقش ارشادي پررنگ‌تري داشته باشد.»
اين كارگردان سينما با اشاره به تلاشهاي علي معلم و احمد طالبي‌نژاد در رشد و توسعه سينماي ايران از طريق نشريات خود تاکيد کرد: «نقش وسهم افرادي چون معلم و طالبي‌نژاد در موفقيتهاي سينماي ايران غيرقابل کتمان است.
قطعا سعه‌ صدر هيات منصفه‌ي مطبوعات در قبال اين دو نشريه وزين سينمايي، تاثيرات بي‌شماري خواهد داشت.»
بنا بر اين گزارش، در نمابر ديگري، خانه سينما خواستار نگاه ارشادي و توام با سعه‌ صدر هيات نظارت بر مطبوعات با نشريات «دنياي تصوير» و «هفت» شد.
خانه سينما طي نامه‌اي خطاب به وزير فرهنگ وارشاد اسلامي و اعضاي هيات نظارت بر مطبوعات خواستار برخورد ارشادي و توام با سعه صدر با نشريات تخصصي «دنياي تصوير» و «هفت» گرديد.
مديرعامل خانه سينما در اين زمينه افزود: «از ابتداي اعلام خبر لغو امتياز اين دو نشريه، اهالي سينما صنوف و هيات مديره خانه سينما، رايزني‌هاي مستمري در جهت رفع سوتفاهمات و زمينه‌سازي جهت تجديد نظر در راي صادره را با مسئولين ذيربط آغاز کرده‌اند که با قول مساعد مقام محترم وزارت و برخي از اعضاي محترم هيات نظارت، اميد به حل مساله مي‌رود.»
سيد رضاميرکريمي آورده است: «سينماي امروز ميهن‌مان بيش از هر زمان ديگري نياز مبرم به منابع و رسانه‌هاي پشتيباني چون کتاب ونشريات تخصصي دارد وگسترش و بهبود فرهنگ نقد مطالعه و ارتقاي فرهنگ نوشتاري، شرط لازم باوري و گسترش دانش سينماي نوين ميهن اسلامي‌مان مي‌باشد.»
او همچنين گفت: «نشريات تخصصي برخلاف نشريات خبري براي دست‌يابي به جايگاه مناسبي در ميان مخاطبين، مسير پر فراز و نشيب و پرهزينه‌اي را طي مي‌کند و در طول ساليان شاهد طلوع و غروب بسياري از اين نشريات بوديم که شمارگان انتشارشان هرگز دو رقمي نشد.»
او معتقد است: «دارايي سينماي ايران در حوزه نشريات تخصصي با سابقه و داراي جايگاه علمي مناسب در ميان مخاطبين، اندک است و دراين زمينه مانند بسياري از مولفه‌هاي سخت افزاري ونرم افزاري ديگر فقير هستيم.
خانه سينما به نمايندگي از جامعه اصناف سينماي ايران ضمن تاکيد بر وظيفه مهم هيات نظارت بر مطبوعات برحراست و حمايت از اخلاق و شئون مطبوعاتي، از اعضاي محترم اين هيات تقاضا دارد تا با استناد به نقش ارشادي و حمايتي خود از حوزه فرهنگ ،جلسه‌اي با حضور نمايندگاني از معتمدين سينماي کشور تشکيل داده و ضمن رسيدگي مجدد به موضوع زمينه رفع سوتفاهمات موجود را به عمل آورد تا انشاالله در آينده‌اي نزديک نه تنها شاهد انتشار مجدد اين دو نشريه پرسابقه و وزين سينمايي باشيم بلکه فضاي مساعدي براي اهتمام مولفين و منتقدين در انتشار نشريات تخصصي جديد در حوزه فرهنگ پديد آيد. »

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:33  توسط   | 

درخواست دانشگاهیان برای انتشار مجدد «دنیای تصویر» و «هفت»

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

با سلام
انتشار خبر لغو امتياز نشريات "دنيای تصوير" و"هفت" حيرت جامعه فرهنگی کانون های فيلم وعکس دانشگاههای مختلف ايران را بر انگيخت و منجر به نگارش نامه ای گرديد که رسالت اين مجموعه را نسبت به انديشمندان و اهالی قلم ادا نمايد.
نظر به اينکه بخش اعظم پويايی جامعه كنوني ما به دست نسل جوان به ويژه دانشجويان فعال در عرصه های مختلف است و نوآوری و بالندگی استعدادهای اين نسل از اهداف کلان متوليان فرهنگی است و اين رشد و شکوفايی در گرو تغذيه مناسب و به جا ی فرهنگی و هنريست،جای بسی افسوس است که شاهراه های سازنده اين فضا به روی دانشجويان دغدغه مند از طريق گسترش نگاهی نا مهربان به اهالی هنر و فرهنگ مسدود گرديده است. اين در حاليست که دغدغه های اساسی دانشجويان فعال در حوزه فيلم و عکس فقر نشر مجلات تخصصی در عرصه سينما ست که از طريق آموزش غير رسمی موجب تعالی افکار خلاقانه اين قشر مي شود. چاپ مجلات "دنيای تصوير" و "هفت" مضاف بر اينکه در عرصه نشر با نگاه حرفه ای مسبب تعمق و اعتلای سطح سينمای متفکر و سينمادوستان مي گشت،با ايجاد مجال برای متفکران اهل نقد و سينما مسير علاقه مندان به ويژه جوانان برای ورود به عرصه فرهنگ و هنر را هموار می ساخت و جهت می بخشيد.
حال طرح اين پرسش ضروريست که جامعه ای که قرار است با وحدت بين اقشار خود منادی عدالت اسلامی ، نوآوری و شکوفايِی باشد،با نگرشی اين چنينی فرزاندانش را سرد و اهالی قلم خود را سرخورده می ساز د.به راستی چرا؟.......... .يادمان باشد اين چرايی را نسل سوم انقلاب ابراز می کند که بيش از هر قشری و به دور از هر نوع وابستگی آينده سينمای ايران را متعلق به خود می داند و آرمان سينمای متعالی تر را رقم خواهد زد.
باشد که با درايت متوليان امر تصميمات خير انديشانه ای در جهت چاپ مجدد نشريات وزين"دنيای تصوير" و "هفت" صورت گيرد. 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:37  توسط   | 

همه چیز در یک روزاتفاق افتاد/تولد و مرگ سینما

درست خبرش مثل مرگ بود.مرک یا یک تهدید به مرگ.مثل خبر مرگ یکی از دوست های جوانت.فکرش را بکن،مثلا یکی از دوستان سربازی.پنج،شش سالی بود درست و حسابی می شناختی اش و تقریبا باهاش بزرگ شدی.یک جوان رعنای ۱۷ ساله با کلی موفقیت که توی همین سن و سال کم به دست آورده بود.یک جوان ۱۷ ساله با قامتی بلند،با دانشی بسیار و با درکی بالا از مسائل روز و با کوله باری از تجربه طی ۱۷ سال زندگی.حالا فکرش را بکن جلوی چشمانت بکشنش.بعد هم مرگ.اون هم توی آخر سال.درست زمانی که همه چیز خوب است و همه مردم خوبند.
این یکی را هم بستند.مجله دوران نوجوانی و جوانی ام را امروز مقابل چشمان من و کلی عشق سینمایی که بیشتر از هرچیز خواندن مجله محبوبشان مهم بود تا اینکه بعد از مدرسه سر چهار راه باایستند و مزخرف بار هم کنند.مجله سینمایی دنیای تصویر را بعد از ۱۷ سال تلاش علی معلم،امروز به راحتی آب خوردن لغو امتیاز کردند و این یعنی همان فاجعه ای که منتظرش بودیم.مهم ترین تریبون سینما و شاید رک و رو راست ترین تریبون سینمای ایران بعد از ۱۷ سال زندگی شرافتمندانه،با کلی خواننده عاشق،زیر پای آن هایی که سینما نمی خواهند له شد.امروز وقتی علی معلم را در مراسم افتتاحیه سینما آزادی دیدم،دلم نمی خواست سلام بدهم.دیگر مثل گذشته دلم نمی خواست چند دقیقه ای پیشش باایستم و او حرف بزند و من یاد بگیرم.امروز او درست مثل پدری بود که جوان خوش قد و بالایش در باشکوه ترین لحظه های زندگی اش تصادف کند و بمیرد.همیشه این مرد را دوست داشتم.از صراحت لهجه اش لذت می بردم و از علمی که در سرش بود،چیز یاد می گرفتم.هر از چند گاهی می رفتم دفترش و چند ساعتی از زندگی ام را پر بارتر می گذراندم و بعد هم....
آن هم در چه روز با شکوهی.روز تولد دوباره نماد سینمای ایران.روز تولد دوباره سینما آزادی.سینمایی که خیلی ها آرزوی دوباره دیدنش را داشتند و امروز دیدند.امروز درست زمانی که قرار بود همه خوشحال و شاد باشند و جشن به پا کنند،خبر مرگ قلم سینما ،حال خیلی ها را گرفت و خیلی ها را هم مسرور کرد.حالا،از سال آینده دیگر نباید روی کیوسک های مطبوعاتی دنبال دنیای تصویر بگردیم.از امسال دیگر خبری از معتبر ترین جشن سینمای ایران(دنیای تصویر)نیست.و امروز چه روز عجیبی بود.
به اندیشیدن خطر مکن....
روزگار غریبی است نازنین

مجید توکلی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:5  توسط   | 

نامه ۱۲۱ سينماگر در واكنش به لغو امتياز نشريه دنياي تصوير

بسم الله الرحمن الرحيم

رياست محترم قوه قضائيه
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
هيات نظارت بر مطبوعات

با سلام و احترام؛ شنيدن و خواندن خبر لغو امتياز نشريه فرهنگي ـ هنري دنياي تصوير به دلايل گوناگوني که بخشي از آنها در زير مي‌آيد، براي اهالي فرهنگ به طور کلي و دست اندرکاران سينما و تلويزيون ايران به طور خاص بيش از هر چيز به حيرت و ناباوري انجاميد و فاصله چند هفته‌اي ايام نوروزي و رکود و سکوت کامل خبري و رسانه‌اي در تعطيلات نتوانست بار اين تعجب همگاني را کاهش دهد.

با توجه به شکوفايي هنر سينما در کشور ما که به لحاظ کميت توليد فيلم يکي از 10 کشور نخست جهان است و از حيث کيفي سير کسب موفقيت‌ها و افتخارات جهاني آن همچنان ادامه دارد، تعداد نشريات تخصصي سينما که ديدگاه تحليلي و اطلاعات همه جانبه به مخاطب عرضه کنند، اندک است و از دست دادن نشريه‌اي با قدمت و تجربه 17 ساله دنياي تصوير به واقع مي‌تواند در اين برهوت تحليل و ارزيابي معتبر، همچون ضايعه‌اي براي علاقه‌مندان جدي مطالعات سينمايي تلقي شود.

حمايت مؤثر دنياي تصوير از سينماي فرهنگي و ملي کشور و آثار ارزشمند داراي مضامين انساني و اخلاقي، از محدوده کاغذ و کلمات فراتر مي‌رود و با برگزاري مراسم سالانه اهداي تنديس حافظ به برگزيدگان سينما و تلويزيون ايران کوشش يگانه‌اي صورت مي‌گيرد تا ستايش نوآوري و خلاقيت در هر گوشه اين سينما به جوايز و اعتبارات عيني و تقدير حضوري منجر شود.

پرهيز جدي دنياي تصوير از موضع گيري‌هاي سياسي در حوزه فرهنگ و وارد نشدن آن به عرصه جدل‌هاي مقطعي و گذراي روز، در تمام سال‌هاي فعاليت اين نشريه مشهود بوده و بها دادن به استانداردها و اصول بيان سينمايي در کنار توجه به ابداع و نوآوري از يک سو و تاکيد بر اصالت اخلاقي و ارزش‌هاي انساني جاري در آثار سينمايي از سوي ديگر معيارهاي ارزشگذاري را در نگرش حاکم بر اين نشريه تشکيل مي‌دهد.

در آغاز سالي که بناست کشور به سوي «نوآوري و شکوفايي» حرکت کند، سينماي ايران توقف انتشار نشريه دنياي تصوير را به صلاح بالندگي هنر و انديشه ورزي در کشور نمي‌داند و به سياق سنت‌هاي کهن، ترجيح مي‌دهد حکم لغو انتشار اين نشريه را اشتباه ناخواسته يا سهو ناشي از سوءتفاهم قلمداد کند. صبغه و سابقه موجود نشان مي‌دهد که حکمي چنين ضربتي و شتابزده نمي‌تواند نظرگاه واقعي و قابل دفاعي باشد و چه بسا به خطا به جاي تشويق و تقويت فعاليت‌هايي از جنس و در سطح دنياي تصوير اعلام شده است. بايد پرسيد آيا اجراي اين حکم و احکام مشابه به سود فرهنگ کشور است يا آب به آسياب دشمنان فرهنگ و تفکر مي‌ريزد و منافع آنها را در تقابل با نوآوري و شکوفايي هنر و انديشه تامين مي‌کند؟

بر اين اساس درخواست جدي ما مبني بر تجديدنظر در حکم صادره قابل طرح است. بررسي مسيري که به صدور ناگهاني اين حکم باورناپذير منتهي شده و دستيابي به مسير ديگري که امکان برخورداري سينما و فرهنگ کشور از تداوم فعاليت اين نشريه را فراهم سازد دو درخواست موکد ما از آن نهادهاي رسمي است که به قول حضرت حافظ؛

گر مي فروش حاجت رندان روا کند
ايزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

ساقي به جام عدل بده باده تا گدا
غيرت نياورد که جهان پربلا کند

کارگردانان و تهيه کنندگان
محمدرضا اصلاني، بهرام بيضايي، ناصر تقوايي، مسعود کيميايي، داريوش مهرجويي، همايون اسعديان، عبدالله اسفندياري، محمدرضا اعلامي، مهناز افضلي، مانيا اکبري، داريوش بابائيان، پروانه پرتو، کامبوزيا پرتوي، جعفر پناهي، کيومرث پوراحمد، محمد پيرهادي، کمال تبريزي، ايرج تقي پور، سعيد تهراني، مسعود جعفري جوزاني، ابراهيم حاتمي کيا، ماني حقيقي، منيژه حکمت، محمد خزاعي، سيف الله داد، پوران درخشنده، احمدرضا درويش، مسعود ده نمکي، علي ژکان، محمدعلي سجادي، منوچهر شاهسواري، مرتضي شايسته، مصطفي شايسته، اميرحسين شريفي، پرويز شهبازي، يدالله شهيدي، کامران شيردل، محمد شيرواني، رسول صدرعاملي، فرشته طائرپور، محمدمهدي عسگرپور، سید محمود رضوی،ناصر عنصري، کيانوش عياري، مهدي فخيم زاده، فرامرز فرازمند، بهمن قبادي، قاسم قلي پور، ايرج کريمي، جهانگير کوثري، منوچهر محمدي، حميد مدرسي، مجيد مدرسي، سامان مقدم، فرزاد مؤتمن، مازيار ميري، تهمينه ميلاني، محمدعلي نجفي، حميد نعمت الله، محمد نيک بين، محسن وزيري، سيدضياء هاشمي، هارون يشايايي.

بازيگران و ساير سينماگران
عزت الله انتظامي، داوود رشيدي، محمدعلي کشاورز، جمشيد مشايخي، علي نصيريان.
ويشکا آسايش، پگاه آهنگراني، داريوش ارجمند، سيامک انصاري، رضا بانکي، بهنوش بختياري، حامد بهداد، آتيلا پسياني، پوريا پورسرخ، حسن پورشيرازي، مهران پورمندان، سعيد پيردوست، امين تارخ، ابوالحسن تهامي، رويا تيموريان، الهام حميدي، بابک حميديان، امين حيايي، اسحاق خانزادي، عليرضا خمسه، محمدرضا دلپاک، حبيب دهقان نسب، سعيد راد، شادمهر راستين، مسعود رايگان، زينت رضا، مريلا زارعي، عليرضا زرين دست، سحر زکريا، محمود سماک باشي، مژده شمسايي، رضا صادقي، غزل صارمي، سروش صحت، فرشته صدرعرفايي، هايده صفي ياري، لادن طباطبايي، رضا عطاران، مينو فرشچي، بيتا فرهي، جابر قاسمعلي، مهتاب کرامتي، نيکي کريمي، باران کوثري، رضا کيانيان، نظام الدين کيايي، فاطمه گودرزي، فاطمه معتمدآريا، مهتاب نصيرپور، آناهيتا نعمتي، رويا نونهالي، ساعد هدايتي، محمدرضا هدايتي، کيوان هنرمند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:53  توسط   |