«دنیای تصویر» مایهی فخر ما بود!
با عرض سلام خدمت تمامی خدمتگزاران فرهنگ و هنر، دلسوزان اطلاعرسانی به من و ما و سلام به تمامی ِ شما گروه عزیز و دوستداشتنی که ما همواره در حال مبادلهی احساس هستیم با شما، نه از نزدیک بلکه از لمس و دیدار توسط دریچهای دوستداشتنیتر دنیای تصویر از دریچههای دیگرِ به ظاهر زیبا؛ دریچهی ورود به دنیای تصویر؛ سلام من به جناب معلم عزیز که بالحق و الانصاف حق معلمی بر گردن تمامی کسانی دارد که از دنیای تصویر ایشان آموختهاند، شنیدهاند و نگریستهاند. باز هم سلام به شما خانوادهی بزرگ دنیای تصویر که دوستدارانتان بسیارند و بدخواهانتان بسیارتر... مدتها به دنبال بهانهای بودم که برای دنیای زیبای خودم بنویسم. شاید از همان روزهای اول که یک دوست، دنیای تصویر را به من هدیه داد و من دیدم که تشنگی ِ سیریناپذیری من در وادی هنر را دنیای تصویر ِ عزیز سیراب کرد. دنیای تصویر برای من یک مجله نبود، بلکه دریچهای تازه گشوده شده بود که من تازگیها را ببینم. از آن روز به بعد، من تشنه و تشنهتر میشدم برای لمس شمارههای تازهتر و کارِ من به جایی رسید که تا به امروز تمامی شمارگان موجود را بارها و بارها با لذت و با تازگی مرور کرده و به اصطلاح تمامی مطالب آنها را خواندهام! چند سال گذشت، مجلهی عزیزم پربارتر شد و من با شروع هر ماه جدید به دنبال نسخهای دیگر از دنیای تصویر بودم. شاید باورش سخت باشد اما من که به نوعی انسانی گوشهگیر و منزوی هستم با در دست گرفتن هر شماره از این دنیای زیبا، شادی و شعف زیادی وجودم را در بر میگرفت. امروزه تمام دارایی من، شمارگان قبلیاند و من از ابتدای ماه اردیبهشت، به شدت غمگین و عصبانیم و احساس میکنم تنها دوستم را از دست دادهام. به شدت عصبانیم از توقیف نشریهی زیبای خودم توسط انسانیهایی که به ظاهر خواهان پیشرفت هستند. دلیلشان را نمیدانم و نمیخواهم بدانم، چون یقین دارم خود آن افرادی که حکم توقف نشر را صادر کردهاند، خود نیز نمیدانند که چرا؟! دنیای تصویر یک آینه است و آینه، چیزی جز حقیقت را نشان نمیدهد و شاید حقیقت به مذاق بعضیها خوش نیامده است.
من از طریق شما با دنیای سینما که عشق من است، آشنا شدم و مثل کودکی از دوران دبستان تا به امروز پلههای رشد را در این هنر توسط شما طی کردم. آرشیو مجلههای من تبدیل شده به اطلاعاتی بس زیاد و مفید در مغز من و راهنماییهای شما باعث شده من خودم را رودرروی کسانی ببینم و با ایشان آشنا شوم که در ینگهی دنیا مشغول کارند و کارشان بهمانند شما، هنر است و بس...
اطلاعات شما، در مورد فیلمها و هنرمندان دنیا، باعث شده که من آرشیوی از حدود 600 فیلم جمعآوری کنم. آرشیوی که جز با راهنمایی ِ «دنیای زیبای تصویر» هرگز جمع نمیشد. آرشیوی که متأسفانه به دست آوردنش در این دنیا بسیار سخت است.
جناب معلم
باورش عجیب نیست؟ که من آن فیلمهایی را تهیه کردهام که شما و دوستان عزیزتان به نوعی آن را پسندیدهاید؟ در شمارهی آخر شما، یعنی شمارهی ویژهی نوروز که چه تلخ تمام شد برای من، شما همه چیز داشتید. از آن مقدمهی دلنشین و زیبای شما که من از این قسمتاش بسیار لذت بردم تا معرفی فیلمها و تازههای سینما و حتی رابطهی استالین و سینما.
«از آنجا که به داشتههایمان آگاه نیستیم، با خودمان بدیم و عاشق دیگران. اگر دیگران (بیرون از مرزها) تأییدمان کنند، عشق میکنیم. اما خودمان پاسدار ارزشهایمان نیستیم. غریبنواز و خودزَن!!!... سدسازیم، دائم سدهایی درست میکنیم که خودمان هم پشتاش گیر میکنیم، بعد آن را میشکنیم، حیفمان میآید سد دیگری درست نکنیم و...»
میدانید با چه زحمتی فیلمهایی چون بادبادکباز، در دل طبیعت، جایی برای پیرمردها نیست و... را تهیه کردم؟ مطالب شما و دوستانمان همواره راهنماییست برای تشنگانی چون من... اما صد افسوس که 20 روز گذشت و من هر روز ناامیدانه از این کیوسک به آن کیوسک میروم و طلب دنیای تصویر زیبایم را میکنم. دیروز یکی از دوستان دکهدار به من گفت: «محمدرضا، فکر نمیکنم دیگر دنیای تصویر منتشر شود» و به خدا قسم انگار آب سردی روی من ریخته شد. به اینترنت مراجعه کردم و در چند سایت نظر خودم را در مورد تعطیلی نشریه درج کردم. نظراتی همراه با خشونت و نفرت از قدرتی که این کار را کرد. اگر چه آنهایی که این کار را کردند باید ببینند و بشنوند اما هرگز حاضر نیستند چشمها و گوشهایشان را باز کنند.
«چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید»
اما من انتظار میکشم و یقین دارم به زودی «دنیای زیبای من» با زیبایی و تلالو بیشتر، خود را به من نشان خواهد داد. اندوه امروز را به بهای شادی آن روز، تحمل میکنم و از خداوند میخواهم بعضیها را که خودشان هم نمیدانند چه میکنند به راه راست هدایت کند. در دنیای تصویر، هیچ چیزی جز زیبایی و لمس تصویر به کمک شما ندیدهام. شما نه نشر اکاذیب کردهاید، نه شایعهسازی، نه به شعور مخاطب توهین کردهاید و نه با آبروی این و آن بازی کردهاید. دنیای تصویر مایهی فخر است در دورانی که همگان تشنهی فضولی کردن در زندگی این و آنند. دنیای تصویر بهمانند گفتهی قلبام، آینه است، شفاف و بدون لک... من منتظرم و انتظار دارم به زودی مرا شاد کنید.
جناب معلم، از این لحظه به بعد، من شما را «استاد» خطاب میکنم، استادی که هرگز لیاقت دیدارشان را نداشتهام. جناب استاد، شما و تمامی خانوادهی بزرگتان را دوست دارم. چه واژهی غریبی است «دوستت دارم گفتن» در روزگاری که به جرم دوست داشتن و دوست داشته شدن، حکم همگان توقیف است.
از صمیم قلب آرزو میکنم به زودی شما، نشرِ دوبارهی «دنیای زیبای تصویر» را آغاز کنید. من منتظر آن لحظه آنقدر به شما و دنیای تصویر علاقه دارم که وقتی نامهام را مرور کردم از این همه احساس یکه خوردم. این نوشتهها را به حساب درد و دل من بگذارید. اما این حقیقت است که دوستتان دارم.
در پناه حق، موفق باشید و مرا بیش از این چشمانتظار نگذارید.
و به قول استاد معلم عزیز
و این هم از «حافظ»مان که میگوید:
«اگر چه عرض هنر پیش یار، بیادبی است
زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی است
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حُسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجب است
....
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریهی سحری و نیاز نیم شبی است»
محمدرضا خرسند

وي دي دهمين جشن سينمايي، تلويزيون «دنياي تصوير» با عنوان «شب شيرين» در بازار عرضه شد. اين فيلم كه توسط موسسه رسانههاي تصويري عرضهشده در 4 ساعت در برگيرندهي كامل جشن «دنياي تصوير» است، كه تيرماه سال گذشته در تالار وزارت كشور برگزار شد. بهرام بيضايي كارگردان سينما و تئاتر ايران در اين مراسم تنديس ويژهي دهمين دورهي اين جشن را بهخاطر يك دهه فعاليت به عنوان هنرمند ماندگار در تاريخ سينماي ايران دريافت كرد و جمشيد مشايخي هم تنديس يك عمر فعاليت هنري را گرفت وبرگزيدگان تلويزيوني و سينمايي هم معرفي شدند. دراين جشن افرادي چون عزتاله انتظامي، پرويز پرستويي، بهرام بيضايي، جشيد مشايخي، علي پروين، حشمت مهاجراني، خسرو شكيبايي، داريوش ارجمند، مهران مديري، سيفاله داد، رخشان بنياعتماد، رضا كيانيان، سعيد راد و ... حضور داشتند. اين DVD با قيمت دوهزار تومان به فروش ميرسد.