تبليغاتX
دنياي تصوير - مرثیه ای برای یک اتفاق

من بيش از ٨ سال است در "دنياي تصوير" چيزي ننوشته ام. يعني نوشته ام ... اما فرصت نكرده ام اونطور كه دلم مي خواد در خدمت مجله باشم. تماسهاي من با مجله صرفا به تجديد ديدارهاي يكساعته اي محدود شده كه براي خودم واجب مي دونم در مدت سفرهاي هر يكي دو سال يكبارم به ايران از خانواده "دنياي تصوير" انجام بدم. بالاخره ما خوره فيلم هستيم و علي معلم بر خوره هاي فيلم حق آب و گل داره.

و چون نويسنده اسبقي هستم كه در گوشه اي از دنيا بعد از مدتها براي مجله مطلبي مي نويسم ... خوشبختانه نوشته ام در نظر كساني كه بدخواه سينماي ايران هستن كاملا بي ارزشه - و اين به من فرصت مي ده كه بي پرواتر بنويسم. چون نوشته ام قراره هيچ انگاشته بشه ... نه؟

شايد خوانندگان قديمي تر مجله منو بشناسن. من چند سال براي بخش سينماي جهان مجله مطلب مي نوشتم. اما عشق فيلم هاي جدي تر مجله منو به عنوان خوره "جنگهاي ستاره اي" مي شناسن. اما اين معرفي كافي نيست. براي توجيه اينكه چرا تعطيلي "دنياي تصوير" حكم مرگ سينماي ايران بحساب مي آد شايد لازم باشه چند كلمه اي در مورد اينكه چگونه من در اون سالها سر از اين مجله بخصوص درآوردم بگم.

مدتي بود كه با واسطه دكتر روحاني براي يكي از مجلات معتبر سينمايي مطلب مي نوشتم. پس از مدتي دكتر از اون مجله اومد بيرون ... و لذا ادامه همكاري من در اونجا يه كمي برام نامانوس بود. دكتر يه روز بهم زنگ زد و گفت كه مي خواد منو به يه مجله ديگه معرفي كنه. گفت كه مطالبي كه مي نويسم براي "دنياي تصوير" (كه تازه چند سال بود منتشر مي شد) مناسب تره. ما هم گفتيم بروي چشم. به همين سادگي.

وقتي آشناييم با مجله آغاز شد - تازه فهميدم چرا دكتر منو براي اين مجله مناسب تر ديده.

من اين مشكل رو تجربه كردم. آدم وقتي كارش نقد فيلم مي شه ... بعد از مدتي اونقدر در فيلمها موشكافي مي كنه كه ممكنه لذت تماشاي غيرمنتقدانه فيلم براش كم بشه. اما "دنياي تصوير" جايي نبود كه در اون يكهو ١٥ صفحه درباره فلسفه پيچيده آثار تاركوفسكي مقاله ببيني. به سينما همون بهايي رو مي داد كه از اول سينما بخاطرش در دنيا رشد كرد: يعني "تفريح" تماشاي فيلم. علي معلم سينما رو نه بخاطر فلسفه اش و نه بخاطر نقدش و نه بخاطر بازي هاي سياسي اي كه باهاش مي كنن - بلكه سينما رو بخاطر "خود" سينما دوست داشت. و اين علاقه از صفحه به صفحه مجله اش و "جشن"هاي ساليانه سينما كه برگزار مي كرد بيرون مي ريخت.

سرتونو درد نيارم. هر كي از سينما "لذت" مي برد ... جاش تو "دنياي تصوير" بود.

در سالهايي كه من در خدمت مجله بودم ... اين طراوتي بود كه هيچ نشريه ديگه اي در ايران به سينما نمي داد. و حالا اين منبع طراوت تعطيل شده. حالا سينما قراره تبديل به مقوله اي خشك و بي لذت بشه.

من آدم مرده پرستي نيستم. و اين مقاله رو ننوشتم كه براي "دنياي تصوير" گريه كنين يا گريه كنم. چون بازتاب درازمدت تعطيلي اين نشريه مهمتر از خود تعطيلي نشريه است - و آن بازتاب مرگ سينما در ايران است.

پس يا به حال سينما مي گريم ... يا در انتظار بازگشايي "دنياي تصوير" مي مانم.

محسن غفراني

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:55 توسط |