اين علي آقاي معلم ما هم آدم عجيبيه، صبح از لغو امتياز مجله اش (بعد از 17 سال انتشار بي وقفه)
باخبر مي شود و شبش در جايگاه يک مجري توانا و مسلط در مراسم بازگشايي «سينما آزادي» قرار مي گيرد. خيلي آدم در اين دوره و زمانه که دائماً «ضدحال» به سويش پرتاب مي شود بايد متمرکز و واقع بين و صبور باشد تا در مناسبات روزمره و رفتار و برخوردهاي فردي و اجتماعي اش کم نياورد و ناخواسته «تابلو» نشود.
وضعيت «علي معلم» در يکشنبه اين هفته مثل بازيگري بود که صبح خبر مرگ يکي از عزيزانش را مي دهند و بعدازظهرش بايد بازيگر نقش اصلي يک نمايشنامه تئاتر باشد که مورد استقبال زياد قرار گرفته است. او مرز ميان «نقش بازي کردن» و «خودش بودن» را با مهارت و هوشمندي رعايت کرد و در لابه لاي اجراي هنرمندانه اش، با استفاده از زبان طنز و تاويل، تصويري عيني از فضاي متناقض و پرکنتراست جامعه کنوني را ارائه داد. اگر مراسم بازگشايي «سينما آزادي» که به همت هيات مديره و مديرعامل خانه سينما برگزار شد را يک حرکت اصيل صنفي و فرهنگي بدانيم، جا داشت که جدا از مجري برنامه، فرد يا افرادي از جمع سخنرانان رسمي و غيررسمي به موضوع لغو امتياز يکي از دو نشريه شاخص و پرمخاطب سينمايي (دنياي تصوير) و نيز نشريه جدي و فرهنگي همکار قديمي مان احمد طالبي نژاد (هفت) اشاره مي کردند. آيا دوستان فکر نمي کنند که ممکن است در اهداف سترگ و متعالي پيش بيني شده، اين نهضت ادامه پيدا کند؟ اين فتح باب، به منزله دخالت در رسيدگي و تصميم گيري مستقل مراجع قانوني در چارچوب وظايف نوشته و نانوشته شان نيست، بلکه بحث بر سر اعمال نوعي موضع گيري منطقي و معقولانه در يک مجموعه صنفي و آسيب شناسي غيرمستقيم اين «رخداد فرهنگي» است.همين همدلي و وفاق و توجه نشان دادن به موضوعي که شامل حال عده يي از همکاران جدي و صاحبنظر و دغدغه مند حوزه فرهنگ و هنر شده، مي تواند اين بستر فرهنگي را فراهم سازد که به هر حال بايد بين يک نشريه تخصصي و صاحب ديدگاه با قدمتي هفده ساله و همچنين يک نشريه فرهنگي / هنري با مخاطبان خاص خود که کاري به سياست و التهابات اجتماعي روز ندارد، با نشريات زردي که موجوديت واقعي شان را در تيترها و عکس هاي فريبنده و مطالب سطحي جست وجو مي کنند، تفاوت قائل شد.آيا اگر لفظ «عامه پسند» را به همه نشريات لغو امتياز شده اخير نسبت بدهيم، در داوري مان عدالت و انصاف را رعايت کرده ايم؟ حتي در يک نگاه اجمالي به اين نشريات و مقايسه مطالب و اصول و قواعد ژورناليستي شان، به اين واقعيت مي توان پي برد که بايد بين ماهنامه هاي سر و شکل داري چون «دنياي تصوير» و «هفت» با نشريات سبک فاقد تشخص فرهنگي، تفاوت بنيادي قائل شد.با توجه به لزوم «تفسير مضيق» به نفع متهم يا خوانده يک دعوا، آيا عموميت دادن «عامه پسندي» به همه اين نشريات توقيف شده، محمل قانوني و مصداق عيني دارد؟ اين واقعيت را در نظر بگيريم که جلوگيري از ادامه فعاليت نشرياتي که خودشان جلوتر از مميزي به «خطوط قرمز» توجه دارند و فاقد نگاه سهل پسندانه هستند علاوه بر لطمات اقتصادي که مي تواند دامنگير تعداد قابل توجهي از نيروهاي انساني خارج از شوراي سردبيري و سياستگذاري (از يک خدمتکار و آبدارچي و نامه بر بگيريد تا کارمندان بخش توزيع و... مصحح و منشي و تلفنچي و...) شود و زندگي خانوادگي آنها را در اين روزهاي آخر سال مختل سازد، فضاي فرهنگي يک جامعه را نيز غبارآلود مي کند. همين کارگران و کارکنان غيرتخصصي و حقوق بگير ساده اين نشريات، امسال در قبال از دست دادن کارشان و قطع شدن ممر درآمد ناچيزشان با خداي خود چه راز و نيازي هنگام سال نو خواهند داشت؟ هرچند «حال گيري» در جامعه ما دارد شکل نهادينه شده پيدا مي کند، ولي اي کاش اين حال گيري - به ظاهر- فرهنگي در اين ايام که قرار است به پيشواز بهار برويم، صورت نمي گرفت.گيوتين زدن به خاطرات و پيوند ارتباطي خوانندگان نشريه يي با پشتوانه هفده ساله «دنياي تصوير» و نشريه يي همچون «هفت» که نويسندگان و خوانندگانش جاي کسي را تنگ نکرده اند و کار به کار کسي ندارند و زندگي فرهنگي شان را مي کنند، رسم جوانمردي نيست.اين شکوه و دلتنگي را به جاي «بهاريه» از حقير سراپا تقصير بپذيريد و دم سال تحويل اين غزل را از رند شيراز زمزمه کنيد؛
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟ / دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد؟...
مي خواستم شعر «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا» را هم براي بعد از سال تحويل تجويز کنم، ولي پيش خود گفتم ممکنه به ريشم بخنديد، زيرا خيلي وقته دوره اين حرف ها ديگه به سر رسيده و فقط براي پشت کاميون ها خوبه.يا حق
جواد طوسی